Axar.az
یوخاری
16 سئنتیابر 2019


رجال سیاسی که در ایران عاقبت بخیر میگردند!

آنا صحیفه اخبار فارسی
12 Punto 14 Punto 16 Punto 18 Punto

در نوشته قبل به مستشارالدوله پرداختم که یکی از پاکدامن ترین رجال دوره قاجار بود و در این نوشته به میرزاابوالحسن خان شیرازی می پردازم که یکی از آلوده ترین و خودفروخته ترین رجال بوده است. خواندن زندگی نامه این شخص برای هر وطن پرستی، تلخ و عذاب آور است، اما تلخ تر و عذاب آورتر از آن، اینست که در این کشور، همیشه رجالی از نوع آن اولی، گرفتار عذاب، زندان و مرگِ زودرس می گردند، اما رجال از نوع دوم، یعنی حاجی ابوالحسن خان شیرازی عاقبت بخیر می گردند! و در کمال ناز و نعمت ریق رحمت را سر می کشند!

او در 1810م. به فرمان فتحعلی شاه به عنوان سفیر ایران، عازم لندن می گردد. چگونگی رویارویی او با دنیای مدرن غرب و مات و مبهوت ماندنش در کتاب خاطراتش (حیرت نامه) به تفصیل آمده است. در لندن بلافاصله فراماسونر و سپس مزدبگیر و سرسپرده کامل انگلیسیها می گردد و دولت انگلستان 1500روپیه برایش مقرری تعیین می کند که از طریق کمپانی هند شرقی مرتب به مدت 35سال پرداخت می شد. حاجی، به زودی رسالت دیپلماتیکی اش را فراموش کرده، غرق در خوشگذرانی شده عاشق دخترِ کاستلردی(وزیر خارجه انگلستان) می گردد و شبها از عشق او گریه سر می داده و حافظ می خوانده!(اسماعیل رایین..ص320) وقتی از او می پرسند چرا ایرانیان، زنان خود را به سفر نمی برند، می گوید: «اولا رسم ایرانی زن به سفر بردن نیست، خصوصا به انگلستان زن به همراه داشتن، از قبیل زیره به کرمان بردن است»(حیرت نامه...ص106)

وقتی ابوالحسن خان پس از ۸ ماه به اتفاق سرگور اوزلی (وزیرمختار انگلیس) به ایران برمی گردد، سرگور اوزلی در حضور فتحعلی شاه به تعریف از ابوالحسن خان می پردازد. فتحعلی شاه نیز بی آنکه دركى از این مستمرى 1500روپیه ای داشته باشد، به جایِ عصبانی شدن، او را تشويق هم می كند: «آفرين، آفرين، ابوالحسن تو روى مرا در مملكت بيگانه سفيد كردى، من هم روى تو را سفيد خواهم كرد. تو از نجيب ترين خانواده‏ هاى مملكت من هستى، به حول الهى، من تو را به مقامهاى بلند اجدادت خواهم رساند» (تاریخ روابط ایران و انگلیس،محمود...ج1ص96) و در نتیجه، او را وزیر خارجهٔ ایران می کند و این مزدبگیر انگلیسی از دشمنان سرسخت اصلاحاتِ عباس میرزا و قایم مقام بود و از هیچ توطیه و دسیسه ای برعلیه آن دو دریغ نکرد...

جالب اینجاست که وقتی در1846م. می میرد، وصیت نامه جالبی از خود بجا می گذارد. وصيت کرده بود که پس از مرگش، وارثين، نماز وحشت خوانده، قرآن بر سر قبرش ختم كنند. البته هزینه و پول آنها را نيز از همين منبع مستمری که انگلیسیها می دادند، تعیین کرده بود! «چون اجل موعود رسيد و زبان گفتار خاموش گرديد، اولاً امين تعيين كنند عالم به احكام شرعيه تا متوجه تجهيز شود و غسل را نيز، به مرده‏ شور وا نگذارند، بلكه عالم عادلى را به جهت آن معين كنند اجراى فاتحه خوانى، چنانچه بايد، بكنند و نماز وحشت به اشخاص ظاهرالصلاح از قرار نمازى هزار دينار بدهند و تا هفت روز طعام بسيار كنند و هيچ مضايقه ننمايند... و به همراهى نعش، شش نفر قارى روانه نمايند و قهوه و غليان و آنچه لازم است، به ايشان بدهند...و اين مخارج به تفصيلى كه در نوشته جداگانه مندرج است و در ذيل آن، به خط عاليجاه شيل صاحب ايلچى دولت بهيه عليّه انگليس است كماً و كيفاً بدون زياده و نقصان، بايد از آن قرار معمول دارند...»! (بنگرید به وصیتنامه:گنجینه اسنادمورخه1383شماره 54) ميرزا ابوالحسن ‏خان در طول 35 سال اشتغال خود در مسند سفارت و وزارت خارجه، خدمات گرانبهايى به انگليسیها كرد، البته بذل و بخشش انگليسیها نيز هيچ وقت قطع نشد. ضرب‏ المثل شده بود كه انگليسیها به آسانى هديه می دهند و پول خرج می كنند، اما نمی دانستند كه «گردو در خانه قاضى فراوان است اما حساب و كتاب دارد» (بنگرید به: سالهای زخمی: تاریخ جنگهای ایران و روس، علی مرادی مراغه ای...ص366)

در این چنین بستر و فرهنگی که مستشارالدوله ها به خاطر صداقت و قانونخواهی، دچار انواع رنجها و عذابها شده، اما میرزاابوالحسن ها عاقبت بخیر و تکثیر می گشتند، با این دولتمردان، انتظار پیشرفت داشتن، داستان طنزآمیزِ عبید زاکانی را تداعی می کند که «دو کودک از زمانِ طفلی تا به وقتِ پیری مبادله می کردند، روزی بر سر مناره ای به همین معامله مشغول بودند، چون فارغ شدند یکی به دیگری گفت: این شهر ما سخت خراب است و دیگری جواب داد: شهری که پیرانِ با برکتش من و تو باشیم، بیش از این توقع ِ آبادی نباید داشت!» (رساله دلگشا...ص118)

تاریخ
2019.08.15 / 15:40
مولف
علی مرادی مراغه ای
شرح لر
دیگر خبرلر

کشف سازه مربوط به معبد ۵ هزارساله در سرعین اردبیل

انتقال تجهیزات و حساب‌های بانکی مس سونگون به آذربایجان‌شرقی

قانون گرای جناب استاندار یا طفره رفتن از مسئولیت

سحر نام دختر چشم آبی مو طلایی من بود که در شش ماهگی در گذشت

تا بی رَمَق شد پیکرت ، دعواست بالای سرت...

شمر، بندری نمی رقصید!

درسی که از فاجعه کربلا باید آموخت

"اگر در کربلا قزاق بودی: حسین بی یاور و تنها نبودی"

با این ظلمها ،ملکی باقی نخواهد ماند!

تشکیلات ، تبلیغات ، متخصصان

خبر خطّی
 
Axar.az'da reklam Bağla
Reklam
Bize yazin Bağla