یوخاری

ما ایرانی ها استاد فرصت سوزی هستیم!

آنا صحیفه پلانت
12 Punto 14 Punto 16 Punto 18 Punto

ما ایرانی‌ها وقتی بسراغ تاریخ می رویم انگار برای انتخاب دختر و خواستگاری می رویم اول هر چه کچل ، زشت، سیه چرده، بداخلاق و متکبر...

هست از لیست کنار می گذاریم و آن وقت سیاهه ایی از خوشگلترین، پولدارترین، باسوادترین و از لحاظ خانواده و جهاز، غنی ترین را انتخاب می کنیم! البته این روش در انتخاب برای ازداوج نتیجه خوبی در پی دارد اما در شناخت ما به تاریخ و روحیه مان،همیشه ما را به کجراهه برده!. به نظر من، شناخت زشتی ها و ضعفها و نقد و رفع آنها بیشتر مددکارمان خواهد بود تا اینکه بر تلی از تکبر و تفاخرساختگی و باستانگرایی تکیه بدهیم و ضعفهای تاریخی مان را مدام تکرار کنیم، بلکه باید بیشتر بر ضعفها و اشتباهاتمان و بقول ناصر خسرو، باید بیشتر بر پرهایمان نظر افکنیم که بر زخمهای مان، نشسته اند. نباید از یاد برد که همیشه بخش سنگینی از گذشته،در ما حضور دارد و بقول ادوارد سعید«گذشته هرگز نگذشته است»!

به نظرم هر قومی اگر بگوید وقت طلاست ما نمیتوانیم بدان معتقد باشیم مثل اینکه اسم کچل را زلفعلی گذاشته باشند! چون تنها چیزی که در میان ما ایرانیان،ارزش ندارد وقت است. تقریبا تمامی اروپاییانی که از جوامعی مدرن،صنعتی و شتاب و سرعت...قدم بر جامعه سنتی ایران گذاشته اند در خاطراتشان نوشته اند که ایرانیان کوچکترین اهمیتی به زمان نمیدهند! لندور انگلیسی که در اوایل قرن بیستم از ایران دیدن کرده مینویسد«در هیچ جای جهان مثل ایران وقت بی ارزش نیست. ایرانی باید فرصت داشته باشد تا در کاری فکر کند» این فرصت ممکن است سه ماه، شش ماه یا سالها طول بکشد!. تازه بعد از این همه مدت، ممکن است بگوید چرا عجله کنم، عجله کار شیطان است!...

جان ویشارد در سفرنامه اش در زمان ناصرالدین شاه می نویسد«تنها چیزی که در ایران با عجله همراه است دفن اجساد مردگان است»(بیست سال در ایران،جان ویشارد...ص87) او مینویسد در یکی از برجهای تهران، ساعتی است که هر هشت روز یکبار کوک میشود و شخص خاصی را استخدام کرده اند که او در روز دوشنبه ساعت را کوک میکند سپس یک هفته صبورانه چپق می کشد و عقربه ها را تماشا میکند تا زمان کوک کردن برسد!( همان منبع...ص87)گوبینو نیز می نویسد: «ایرانیان ساعت تعیین نمی کنند می گویند عصر می آیم و گاه میزبان را از ساعت سه الی هشت منتظر می گذارند.»( سه سال در ایران، گوبینو، ص38.)

خدا اموات شما را بیامرزد پدربزرگی داشتم در یکی از روستاهای مراغه. او در زمستان می گفت باید سری به شهر بزنم و این داس، چنگک یا بیل را بدهم تعمیر کنند، اما رفتنش به شهر بیشتر از سه ماه طول می کشید! یعنی زمستان تصمیم می گرفت و بعد از عید عملی می ساخت! در حالیکه روستای ما با شهر مراغه، تنها 12کیلومتر فاصله داشت!.

البته فکر نکنید که این خصلت، تنها مربوط به دوران مرحوم ناصرالدین شاه یا تنها مربوط به مرحوم پدربزرگ بنده بوده و الان دیگر ما مدرن شده و آن خصلت را ترک کرده ایم نه خیر . الان هم ساری و جاری است، یکی از عذاب آورترین کارها، شرکت در جلسات مخصوصا جلسات شهری بود همیشه مقامات بالاتر با تاخیر بیشترمی آمدند و البته فرماندار در این زمینه گوی سبقت را از همگان می ربود! و دیر رسیدن به جلسات نه نشانه بی احترامی به وقت دیگران و پایمال کردن حقوقشان...بلکه نشانه تشخص و امتیاز به شمار می آید...!

البته امان از دستِ این کتابهای کت و کلفت و چند جلدی، وراجی های بی پایان ما و چت های چند ساعته و سخنرانی های طولانی که گاهی ساعت ها طول میکشد...فراموش نکنیم که در زندگی،هیچ چیزی کوتاهتر از عمر و مخصوصا گرانبهاتر از لحظه لحظه زندگی نیست...

خانم ایزابل آلنده رمان نویس شیلیایی در دفتر کار خود در بالای سرش تنها دو کلمه نوشته بود: لطفا کوتاه!

تاریخ
2020.01.16 / 16:56
مولف
علی مرادی
شرح لر
دیگر خبرلر

آمریکا چینین حربی تعلیمین‌دن ناراحاتدیر

مصر غزه‌ده دانیشیقلاری برپا ائتمه‌یه چالیشیر - مطبوعات

اوکراینادا محبوسلار جبهه‌یه گؤندریلیر - ناظر

ارمنیستان سرحدیمیزده مشاهده منطقه‌لری تیکیر

روسییا حربی سفربرلییه حاضیرلاشیر؟ - پسکوو

تورک فرمرین آذربایجانی تبریکی غرور وئردی - ویدئو

ایراندان آذربایجانا نارکوتیک کئچیریلمه‌سینین قارشی‌سی آلیندی

نیکولون گؤروشو: ژورنالیستی زالدان سورویوب چیخاردیلار - ویدئو

تبریزه اوچان طیاره اردبیل‌ده تعجیلی ائنیش ائتدی

تورکییه ۲۳ شهیدین قیصاصینی آلدی: بو تررورچو محو ائدیلدی

خبر خطّی
Axar.az'da reklam Bağla
Reklam
Bize yazin Bağla