اگر کسی حتی برای مدت اندکی در روسیه زندگی کرده باشد، با واقعیت تلخی آشناست. این واقعیت که در این کشور از هنگام استقلال معجونی از سرمایهداری رانتی و نظام ارباب رعیتی ماقبل سرمایه داری بازتولید شده است. در آنجا هر صاحبمنصب و هر صاحبسرمایهای در اطراف خود چندین نوکر و گماشته و راننده دارد. گماشتگانی که به رغم درآمد خوب، انگار به درون نوعی زندگی اردوگاهی پرتاب شدهاند. زندگی در وضعیتی استثنایی که حقوق اولیه شهروندی در آن به حال تعلیق درمیآید. به گونهای که ارباب جدید بر جان و بدن این اطرافیان سیطرهی مطلق دارد.
به علاوه به دلیل نبود ساختارهای دموکراتیک، کشور همچون کشتی بادبان شکستهای در دریایی از رانتهای اقتصادی و نیرنگهای سیاسی رها شده است. سرمایهداران یکشبهای که برلوسکونی شیاد و یاپیهای دههی هشتاد غرب در مقابل آنها مترسکهایی بیش نیستند. مافیا واقعیت جاری صحنهی سیاست و اقتصاد و فرهنگ روسیه است. از طریق جایگزینی ایدئولوژی سوسیالیزم با سرگرمی و رشوه، جامعه به صورت جهنم فقیران درآمده است و بهشت تاختوتاز راسکولنیکوفهای دیوانهای که اکنون سخت محاسبهگر شده اند. مثال بارز پوتین و ژیرینوفسکی.
با این همه، گهگاه چپ جدید از سر نفرت به افسارگسیختگی سرمایه در دموکراسیهای لیبرال، هر جا سخن از تقابل میرود ناخودآگاه جانب روسیهی مافیایی را میگیرد. چپانگاریِ وهمی دربارهی رژیم اسد نیز که آلت دستِ مطلقِ ایران و روسیه است، از همین نوستالژی شورویایی برمیخیزد.