بخش سوم افاضات آقای نصیری هم بسیار جالب توجّه است. ایشان سه فرمول برای حفظ وحدت، تداوم و انسجام کشورهایی که به لحاظ قومی، زبانی و فرهنگی دارای تمایزاتی هستند؛ معرّفی می کنند: «وحدت زیبا» از نوع ایرانی، یکپارچه سازی مهوّع از نوع ترکیه ای، قراردادهای دموکراتیک از نوع اروپایی. ظاهراً طبیعت و مزاج جناب نصیری با انسان های عادی متفاوت است و آنچه بندگان دارای ذوق سلیم را به تحسین وامی دارد؛ ایشان را به تهوّع می کشاند. در بارۀ قراردادهای دمکراتیک از نوع اروپایی حرفی ندارم، لیکن در بارۀ وحدت زیبا از نوع ایرانی مثالی را ضرورری می دانم. سال ها پیش یکی از حاملان اندیشۀ لابد ایرانشهری و طرفداران وحدت زیبا از نوع ایرانی در مواجهه با آذربایجان و مسائل زبانی و فرهنگی آذربایجان حرفی زد که شاید نمونۀ خوبی از فرمول وحدت زیبای ایرانی بود! آن حضرت معتقد به حراست روحانی و جسمانی از آذربایجان بود و در بعد جسمانی بهترین ابزارها را برای این کار و لاجرم وحدت زیبا از نوع ایرانی پیشنهاد می نمود. ابزارهای او عبارت بودند از: « توپ های کروپ و سرداران دشمن کوب» ؛ او می فرماید:
« آذربايجان با اينكه زبانش تركيست احساسات، تاريخ، ادبيّات، دين و عاداتش ايراني است و غلبة زبان تركي به موجب مهاجرت تركان (ايراني شده) و همجواري با ايالاتي كه نيز معرض هجوم و مهاجرت تركها بودهاند؛ ميباشد. ايران مجبور است آذربايجان را مانند دل و يا ديدهاي كه در خطر تير دشمن است؛ محافظت نمايد. طريقة حراست آذربايجان بايد هم جسماني باشد و هم روحاني؛ يعني، به همان درجه كه لازم است توپهاي كروپ و سرداران دشمنكوب در حدود آذربايجان صف كشيده؛ منتظر فرمان باشند؛ به اضعاف آن نيز بايد معارف، فكر و روح و زبان ايراني را در تمام زواياي اين خاك بماند و به واسطة مدارس تازه و كافي جوانان اين قطعه را بدون اتلاف وقت حاضر كند و حتّي مدارس ابتدايي اناث و ذكور معلّمات و معلّمين قابل از ايالات فارسيزبان ايران بهكار وادارد و اگر در اداي اين تكليف مهمّ ؛يعني، تزكيه و تعليم نفوس غفلت رود؛ راه تركيگري را به هيچ وجه نميتوان گرفت و ادبيّات جديد و اشعار و رمانهاي دلنواز تركي همچنين كتابهاي بيشمار علمي كه در پنجاه سال اخير در اين زبان تأليف شدهاند؛ فضاي آذربايجان را خواهند پر كرد و آنگاه ديگر آب رفته به جوي نخواهد برگشت. » (كليّات ديوان عارف قزويني، به اهتمام عبدالرّحمن سیف آزاد، تهران، مؤسّسۀ چاپ و انتشارات امیرکبیر، چاپ چهارم، ۱۳۴۲، ص ۳۸۸)