در سال ۱۳۴۹، کمتر کسی فکر میکرد که باشگاه تازه تاسیس تراکتور در شهر تبریز ، تبدیل به نماد هویت خواهی ملت تورک شود.
نارسیس دوکارکاس، ریاست سابق باشگاه بارسلونا، جمله تاریخی دارد که میگوید:"بی تردید باشگاه بارسلونا برای مردم کاتالونیا،ارتشی بود که آن ها هرگز نداشتند." و این دقیقا برای باشگاه تراکتور و مردم تورک سراسر ایران صدق می کند. اکنون تراکتور دیگر یک باشگاه ورزشی نیست ، بلکه داستان زندگی ملت تورک می باشد.
تراکتور برای مردم آذربایجان در فوتبال خلاصه نمی شود و برای همین است برد و باخت برای هواداران این تیم چندان اهمیتی ندارد به گونه ای که بعد از سه باخت متوالی و حواشی مختلف ، بیش از هفتاد هزار نفر از طرفداران این تیم به ورزشگاه می روند،چرا که تراکتور فراتر از فوتبال و یک باشگاه است برای آنها. آنها به ورزشگاه می روند چون خواستار به رسمیت شناخته شدن شخصیت و هویت سیاسی و فرهنگی تورک ها هستند. آنها خواهان مطالبه به حق و نادیده گرفته شده مردم تورک از سوی حکومت مرکزی هستند. در واقع تراکتور امروز به یک جنبش تبدیل شده است در مقابل تبعیض های قومی که در حق آذربایجان صورت می گیرد. از تدریس زبان مادری در مدارس آذربایجان گرفته تا توزیع نادعادلانه ثروت و قدرت بین قومیت های مختلف کشور. ،امروز هواداران تراکتور از مردمی ترین جنبشهای مقاومت در برابر گرایشات همگون سازی دولت مدرن در ایران است . از اینرو هواداران تراکتور، برای برد و باخت به ورزشگاه نمیآیند. ورزشگاه سهند تبریز و دره گرگ ها سنگر تورک هاست و تراکتور اسلحه آنها.
تراکتور به نوعی، نهادی برای ترویج فرهنگ و همچنین هویت خواهی تورک هاست و از این رو عبارت فراتر از یک باشگاه را با خود یدک می کشد. تراکتور یک ملت است ، شعاری که نه به نقل و انتقالات ارتباطی دارد و نه به اسپانسر روی پیراهن این باشگاه. پیراهن این تیم بوی زندگی دارد. زندگی که پس از تبعیض های مختلف علیه مردم آذربایجان به وجود آمده است. در پس همه این شعارهایی که در ورزشگاه سهند سر داده می شود ، خون بزرگانی چون ستارخان و خیابانی ها و باکری ها نمایان است، که جانشان را فدای مردمشان کرده اند.
در طول حکومت پهلوی اول و دوم و حتی بعد از انقلاب توسط دست های پنهان، بیشتر اقوام و گونههای مختلف زبان به جز مربوط به مردم فارس تضعیف شدند.به همین دلیل بود که مردم آذربایجان ، درسالهای اخیر بیشتر دلبسته فوتبال شدند و به تیمشان لقب لشگر سرخ ها را دادند. این باشگاه نه از سوی مدیران که بلکه توسط هوادارانش اداره میشود و با آنها هویت پیدا می کند.
درک تراکتور هنوز برای خیلیها دشوار است. تیمهایی هستند که تاریخچه باشگاهشان، به جز دزدیدن اسطورهها و استعدادهای دیگر تیمها فلسفه دیگری ندارند. آنها به جامهای خود مینازند؛ اما افتخار تراکتور فراتر از جام و قهرمانیست. تراکتور یعنی مظلومیت، یعنی آزادیخواهی، یعنی محرومیت از حقوق اولیه خواندن و نوشتن به زبان مادری، یعنی خشکاندن دریاچه ارومیه ، تراکتور یعنی ایستادن تا آخرین قطره خون در دفاع از حقوق به حقه مردم آذربایجان و تورک ها.
از اینرو حالا آرزوهای مردم تورک سراسر دنیا در یک تیم فوتبال خلاصه میشود به نام تراکتور . از اینروست که خیلی ها حتی نمیخواهند موفقیت تراکتور را ببیند و صد البته که به هر وسیله ای متوسل می شوند تا این اتفاق نیافتد.
همانگونه در زمان حکومت شاهنشاهی ، وقتی پرسپولییس ۶ بر ۰ تاج را برد، دستور صادر شد تا تمام شواهد آن سوزانده شود، در ایران امروز نیز به شیوه دیگری این مساله نمود پیدا کرده و آن این است" تراکتور نباید قهرمان شود".
تراکتور و هوادارانش، خونبهای زیادی داده اند که حالا این تیم در اینجا ایستاده است؛ وگرنه شاید اگر باشگاه دیگری، در هرجای دنیا بود، هم اکنون با اینهمه ظلم و بی عدالتی که در حقش روا می شود ، چیزی جز یک خاطره، از آن باقی نمانده بود.