در دنیای ارتباطات و مدرن امروزی برخی اتفاقات اگر در سرزمینهای دور دست و در آنسوی اقیانوسها هم رخ بدهند، بلافاصله در دسترس هستند و درس آموز . حتی برای کشورهائی که ادعای دشمنی با هم را دارند.
در انتخابات اخیر آمریکا...
سه همجنس باز ، نماینده مجلسین و یا فرماندار انتخاب شده اند، یک مرد و دو زن. این در حالی است که یک دهه قبل یکی از فرمانداران آمریکا به خاطر عمل همجنسگرایانه مستعفی شده بود. و در ارتش آمریکا همجنس باز بودن همیشه به از دست دادن شغل منجر میشد.
دو زن جوان عرب تبار، یک خانم افغانی، و یک زن سیاه پوست و دو زن سرخپوست...
برای ما عجیب مینماید، در مملکتی که سیاه پوستان لینچ میشدند، سرخ پوستان قتل عام. امروز همانها در بالاترین رده های کشور داری انتخاب میشوند.
زنانی که حق رای نداشتند، رئیس مجلس، وزیر خارجه ، و حتی در ریاست جمهوری کاندیدا میشوند.
این جامعه و حکومت آن چرا فرو نمی پاشد با اینهمه دگرگونی؟
ما در ایران میترسیم که اگر کمترین تغییر در مواضع چهل سال قبل خود را بپذیریم، دنیا خراب خواهد شد و گنبد کبود آسمان بر سرمان ویران خواهد گشت.
باور کنید به خاطر همین انجماد فکر است که حال و روزمان این است که شاهدیم. اگر آمریکا محل اجتماع بزرگترین سرمایه های اقتصادی، صنعتی و خدماتی جهان شده است. اگر آمریکا توانمندترین مغزهای متفکر دنیا را در خود جمع کرده است. اگر امروز بزرگترین اقتصاد دنیا را دارد، از خوش بخشی همین تفکر سیال و دگرگونی پذیری است که دارد.
البته این مرقوم در صدد دفاع از همجنس گرایی و یا سیاستهای آمریکا در قبال دولتها و ملتهای جهان نیست، و همچنین نباید به معنای بی بنیادی در اندیشه و ایدئولوژی گرفته شود. مرام و اندیشه و ایدئولوژی جای خود دارد و سازگاری با شرایط جهان نیز جای خود.
چین نیز چنین کرد. حزب کمونیست چین اگر به شیوه های مائویی اندیشه چپ میچسبید و در قبال روند توسعه جهان انعطاف نشان نمیداد نمیتوانست رشد ممتدد دو رقمی را تجربه کند و امروز رقیب بزرگی برای آمریکا گردد.
ما در ایران انعطاف نداریم. (منظورم از ایران، اندیشه کشورداری در ایران است) اندیشه خود را کریستالیزه میکنیم، با کمترین ضربه میشکند اندیشه ما. در نتیجه، برای حفظ اندیشه کریستالی خود مجبور میشویم از امکانات واقعی و ماتریالی خود هزینه کنیم، امکاناتی که از برکت آنها اندیشه ساخته بودیم، خرج انجماد اعتقادات میشوند، تا جائی که ناگهان زیر پای اعتقاداتمان، خالی از ماتریال میشود ، ماتریالی بر روی آن ایستاده ایم....در چنین صورتی دیگر نیازی به براندازی نیست. بلکه اندیشه و اعتقاد خودبه خود فرو میریزد و بد جور هم فرو میریزد.
من در تعجبم دیگران چگونه به اعجاز انعطاف در اندیشه رسیده اند و ما نرسیده ایم.
آنان چگونه توانسته اند هم خود را توسعه دهند و هم ذهن و روان جامعه شان را منسجم نگه دارند.
چرا ما به آن تعالی نمیرسیم. و مجبوریم مکرر بپاشیم و از نو بپاشیم و از نو بپاشیم.