(چطور یک تیم فوتبال حج ملی شد)
او تنها یک تیم ورزشی بود با تماشاگرانی در حد نصف ورزشگاه باغشمال تبریزنیمه دیگر ورزشگاه خالی و یا در اختیار طرفداران سرخابی تهران بود. شعار هوادارانش نیز مشابه شعار دیگر تیمهاحساسیت چندانی روی نتایج و حواشی بازیها نبود یک بار از لیگ برتر به همراه ایرسوتر نوشهر سقوط کرد انصافا همه ورزشدوستان کشور به افتخار آذربایجان از سقوط تراکتورسازی به دسته اول ناراحت شده و خواستار ازدیاد تیمهای لیگ برتری و بقای تراکتورسازی در این لیگ شدند.
فدراسیون کشور نیز تعداد تیمهای حاضر در لیگ را از ۱۴ تیم به ۱۶ تیم افزایش داد و یک سال دیگر به تیم تراکتورسازی اجازه داد به دسته پایینتر سقوط نکند و سال بعد دوباره سقوط کردهمه اینها فقط از نگاه ورزشی توجیه میشد چرا که هنوز نگاه ملی و امنیتی معطوف استادیوم نشده بود و اگر هم بود بسیار کمرنگ بود.
شعارهای استادیوم تماما به فارسی بود.
فعالان ملی اندک اندک پا به استادیوم گذاشتند.
توهین روزنامه ایران همزمان بود با حبس اینجانب در زندان تبریز.
در آن برهه مرحوم مهندس امانی و هدایت ذاکر از زندان آزاد شده بودند و بنده تنها زندانی سیاسی آذربایجان بودم.
در مرخصی استعلاجی یک مطلبی در محکومیت کاریکاتور روزنامه ایران نوشته و به زندان برگشتم
بالای جدول لیگ یک بازی حساسی داشت تراختور آخرین بازی گروه خود را با همای تهران برگزار میکرد که اگر می برد با این تیم همامتیاز میشد که اینگونه شد و تیم تراختور با این برد با هما همامتیاز شد.
از تلوزیون زندان تبریز شاهد بازی بودم و برای اولین بار شعار "یاشاسین .. آذربایجان" را در این بازی شنیده و خوشحال شدم.
قرار شد بین این دو تیم یک بازی تعیین کننده دیگر در یک شهر بیطرف برگزار شود و زنجان به عنوان میزبان این بازی انتخاب شد.
مسئولین امنیتی نگران از اعتراض مردم زنجان به توهین روزنامه ایران به تکاپو افتاده و فدراسیون را مجبور به تغییر مکان بازی کردند و فدراسیون شهر تهران را به عنوان میزبان بازی معرفی کرد و روز برگزاری بازی با بی احترامی تمام مجددا مکان بازی تغییر یافت و به اصفهان منتقل شد.
بازیکنان خسته از این رفتارهای کسل کننده در اصفهان به مصاف هما رفته و در ضربات پنالتی مغلوب این تیم شدند و تا سالها نتوانستند به لیگ برتر نزدیک شوند.
بعدها وقتی در زندان قم بودم زندانیان به تماشای بازیهای لیگ برتر مینشستند و من در اتاق دیگر قدم میزدم و به وطن و ملت میاندیشیدم.
برخی مواقع در شبکه تلهتکست نتایج تیم تراختور را نگاه میکردم.
یکـبار یکی از زندانیان گفت آقای عظیمی چرا به جای لیگ برتر به لیگ دسته یک حساسیت داری؟
آقای "هادی قابل" عضو جبهه مشارکت با طعنه و تمسخر گفت"آقای عظیمی میخواهد ببیند تیم تراکتورسازی در کجای لیگ دسته یک قرار دارد" چند نفره خندیدند و گفتم آقای قابل ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم به زودی خواهید دید چرا نتایج این تیم را دنبال میکنم"
سالها بعد وقتی استادیوم آزادی شاهد دربی ! تراختور و پرسپولیس بود یک پیامک به آقای قابل فرستادم و نوشتم "حالا متوجه شدید چرا بازیهای تراکتورسازی را دنبال میکردم؟ آری ما در پیاله عکس رخ یار دیده بودیم!"