صمد بهرنگی و دوستانش موفق شدند برخی از داستانهای شفاهی آذربایجان را گردآوری کنند ولی موفق به چاپ آنها به زبان اصلی نشدند. درست در همان سالهایی که ساواک به خاطر چاپ پاره پارههای ترکی، در به در دنبال صمد میگشت، درست در همان سالهایی که کتابهای ترکی قدیمی را از طاقچه خانههای تبریز جمع کرده و در آتش میسوزاندند، دولت شاهنشاهی ایران باهزینه هنگفتی «مرکز تحقیقات زبان فارسی» را در اسلامآباد پاکستان افتتاح میکرد که وظیفه آن کاوش و یافتن کتب فارسی (خطی یا چاپی) از سراسر پاکستان بود. این امر مستلزم مسافرت متصدیان آن مرکز به نقاط مختلف پاکستان و صرف هزینههای بسیار بود. آنها پس از دستیابی به کتابهای رنگ و رو رفته قدیمی از آنها صورت برداری و نسخهگیری کرده و به جلد و حواشی آراسته، آنها را در دسترس کتابخانهها و مراکز علمی قرار میدادند. دولت ایران علاوه براین مرکز هفت خانه فرهنگ دیگر در شهرهای پیشاور، کراچی، کویته، لاهور، مولتان، حیدرآباد و راولپندی دایر کرد که وظیفه اشاعه فرهنگ فارسی را عمدتا از طریق آموزش زبان فارسی برعهده داشتند. احداث کتابخانهها در استانهای مختلف پاکستان، برگزاری سمینار و برپایی جلسات سخنرانی از وظایف کارکنان این هفت خانه فرهنگ بودند که توسط رایزن فرهنگی ایران مستقر در راولپندی اداره میشدند.
درست در همان سالهایی که بخش قابل توجهی از مردم بلوچستان این ور مرز لباسی برای پوشیدن نداشتند، دولت ایران برای اینکه رضایت پاکستان را برای فعالیتهای خود جلب کرده و او را با سیاستهایش همسو سازد، وام بدون بهره 580 میلیون دلاری به آن کشور اعطا کرد. قسط اول وام پنج سال بعد از پرداخت و مدت بازپرداخت آن نیز پانزده ساله در نظر گرفته شده بود.
دولت پاکستان هر بار که کنگرهای برای بزرگداشت محمد اقباللاهوری و شعر فارسی برگزاری کرده و سفیر ایران و برخی چهرههای تاثیرگذار را دعوت میکرد، بحث ناتوانی مالی خود جهت بازپرداخت وام را پیش میکشید و مشمول بخشودگیهای ملوکانه میشد؛ بطوریکه آن وام عملا به صورت هبه درآمد و پاکستان در ازای آن مقادیری برنج، کنف و غیره به ایران داد. اگر پاکستان آنها را هم نمیداد باز ایران ناراضی نبود چون این هزینهها به حساب احیای زبان فارسی گذاشته میشد، هزینههایی که هم به خانه روا بود و هم هیچ نفعی از آن عاید نشد.