تناقض گويي در بارة مسئلة زبان از جانب محمّدخان قزويني نيز نكتة مهمّي است كه بايد به آن توجّه كرد. وي از يك سو ميكوشد وجود زبان آذري را اثبات كند و كساني را كه در اين راه ميكوشند؛ تشويق به تلاش بيشتر كند و با اثبات آذري براي آذربايجان زمينه سياسي، اجتماعي و فرهنگي لازم براي توجيه سياست تغيير زبان در آذربايجان از تركي به فارسي را فراهم سازد و از سوي ديگر كساني را كه در پي سرهنويسي در فارسي و نفي كاربرد عربي در فارسي هستند؛ مورد انتقاد قرار داده و ميگويد:
«بيهيچ فايدة متصوّره و بدون هيچ نتيجة ولو موهومي و فقط مانند يك ترجيعبندي كه حالا گويا ما بين بعضيها اسباب شهرت شده است كه طوطيوار و لاعن شعور آنرا تكرار نمايند؛ بر يك مردة هزارو سيصد ساله؛ يعني، زبان عهد ساسانيان كه بهيچوجه حالا اعادة آنمعدوم ممكن نيست؛ مثل زنان نوحهسرائي كنيم و وقت گرانبهاي خود را بگريه و زاري بيهوده تلف نمائيم» (بيست مقالة قزويني به تصحيح عبّاس اقبال و ابراهيم پورداود قسمت اوّل ص 113).
گفتة قزويني البتّه حرف درستي است و بايد پذيرفت كه هر مردمي به هر تقدير زماني و سياسي و اجتماعي اكنون زباني دارند كه به آن سخن ميگويند؛ بايد اين را پذيرفت و به آن احترام گذاشت، لكن اشكالي كه وجود دارد اين است كه او و همفكرانش در بارة فارسي اين قاعده را مجري ميدارند، ولي زمانيكه به تركي ميرسند، قواعد ديگرگونه ميشود و ميتوان يك مردة هفتصد ساله را از قبر در آورد ـ البتّه اگر واقعاَ چنين مردهاي دركار بوده باشد.
ـ و زمانيكه با مشكلي به نام چگونگي بيرون آوردن مردة هفتصد ساله از قبر مواجه ميشوند و مي بينند در عمل ممكن نيست؛ چارة ديگري ميانديشند و از آنجا كه ما آذربايجاني ها را خيلي دوست دارند و معتقدند كه ما آذربايجانيها ايرانيتر هستيم (ص 25 زبان آذربايجان و وحدت ملّي ايران، ناصح ناطق) و زبان آذريمان هم كه پهلوي اصل و يا نزديكترين به پهلوي بوده است (قسمت اوّل، ص 184) به هر زحمتي كه شده چارهاي براي ما مييابند و ميگويند باكي نيست اگر امكان زنده كردن زبان آذري ادّعايي ممكن نيست، همين زبان فارسي گويش تهراني را جايگزين آن ميكنيم! مهماين است كه تركيگفتن را تَرك کنید؛ بعد از آن چندين زبان را ميشود جايگزين كرد. فقط احوط آن است که فارسی باشد.