سربازان گمنام تکصدایی و تکزبانی ایرانی همواره تصویری مخدوش و نادرست از بزرگان فرهنگ و اندیشه آذربایجان ارائه میدهند. آنها این افراد را ناسیونالیستهای واگرا و دیگرستیز معرفی میکنند که ذرهای همدلی و همنوایی با سایر خلقها نداشته و ندارند. البته که منادیان برابری هیچگاه نخواستند با افراد خودبرتربین و شوونیست زیر یک چتر قرار گیرند، ولی جدال دائمی آنها با شوونیسم هرگز جنبه اتنیکی به خود نمیگرفت و با آن عده از روشنفکرانی که راه و رسم برابری را میدانستند همدل و همنوا بودند.
نگاهی گذرا به زندگی و آثار این افراد بیاساس بودن این ادعاها را ثابت میکند بطوریکه حتی اکثریت پیشگامان خودآگاهی و بیداری ملی ترکها همسرانی از ملیت فارس یا ارمنی داشتند و این مهم نمیتوانست با داشتن روحیات و افکار دیگرستیز ممکن گردد. بسیاری از این افراد در جوانی دل در گرو ایدئولوژی طبقهها و خلقهای تحت ستم داشتهاند و حتی برخی از آنها شور و شوق رمانتیک و احساساتی نسبت به هویت ایرانی از خود بروز دادهاند. اما بعدها مانند کسانی که از اصل خود دور افتاده باشند در طلب روزگار وصل برآمدند و به ترکی نویسی و دفاع از خودمختاری آذربایجان پرداختند.
علت این بازگشت را باید در رویکرد و رفتار همفکران و همقطاران آنها جستجو کرد. روشنفکر مدنظر ما که دیگر هیچ ارتباطی با هویت خود نداشت و خود را تماما وقف خدمت به فرهنگ مسلط کرده بود بازهم از طرف همان دوستان و همفکران خود مورد بیمهری، تحقیر و تمسخر قرار میگرفت و این فعل او را به اندیشه وامیداشت.
او زمانی بر این باور بود که تحقیرشدگان به خاطر اعمال و رفتار ناشایست خودشان و تعصب و تعلقی که نسبت به هویت قومی خود نشان میدهند مستحق تحقیرند و طبعا افراد بافرهنگ و صاحب قلمی مانند او مسخره نخواهند شد. اما شاهد بود که هویت و فرهنگش در هر بزنگاهی اسباب تحقیر او میشود. او که به کلی هویت زدایی شده بود این رفتارها را ناعادلانه دید و از راه رفته برگشت، تا لااقل در خدمت فرهنگ خود باشد و این بار دوستان سابق او را به دیگرستیزی محکوم کردند.