از زبان حال تا زبان قال ـ جواد رفیعی (آنا وارلیق، شماره 6، زمستان 1396) وی [پورجوادی] در ادامه آذربایجانی های دو سوی ارس را متعلّق به دو ملّت جدا می داند و چون آن خبط دماغی که ظهر تموز به انکار آفتاب سوزان پرداخته بود، به انکار ملّت ترک آذربایجان می پردازد و زبان و هویّت ترکی آذربایجانیان را عامل تفرقه و تجزیه می داند، که بایستی از بین برده شود و می آورد:
«وظیفۀ ما از میان بردن عوامل تفرقه و تجزیه خانوادۀ ایرانی از یک سو و تقویت عوامل وحدت و یگانگی از سوی دیگر است.» وی [پورجوادی] می نویسد:
« انتخاب نام آذربایجان برای سرزمین شمال رود ارس از همان آغاز با دعاوی مشکوک سیاسی توأم بوده است. اکنون نیز جماعتی در آذربایجان اعتقاد دارند که همین اشتراک در نام دلالت بر آن دارد که مردم دو سوی ارس در واقع یک ملّت مجزّا را تشکیل می دهند و معدودی هم در تهران دانسته یا ندانسته و حتّی از طریق رسانه های همگانی رسمی آب به آسیاب این ادّعا می ریزند. البتّه شک نیست که در میان این مردم مشترکات فراوانی وجود دارد، امّا بیشتر این مشترکات در واقع متعلّق به تمدّن ایرانی است و اگر امکان داشت که از راهی که در طول این دویست سال طی شده است؛ برگردیم معلوم است که جمهوری آذربایجان کنونی به کدام کشور تعلّق داشت، امّا بهتر است که واقعیّت های تاریخی را به همان صورت که هست، بپذیریم که ملّتی جدا از ملّت ایران به نام آذری وجود ندارد. آذربایجانی های دو سوی ارس اکنون به دو ملّت جدا تعلّق دارند.»