یوخاری

آندرانیک و آذربایجان!

آنا صحیفه اخبار فارسی
12 Punto 14 Punto 16 Punto 18 Punto
آندرانیک و آذربایجان!

اکران فیلم آندرانیک در بهمن ماه در سینماهای ایران و بیان یک خاطره از نمایشنامه آندرانیک در تهران!

سالها پیش (به گمانم در سال ۱۳۸۲ شمسی)در مجموعه تئاتر شهر تهران نمایشی به عنوان «آندرانیک» بر صحنه رفت.
نام آندرانیک برای ملت آذربایجان که قربانی نسل کشی جیلولوق هستند و در آن آسوریها و ارامنه و برخی دیکر از مسیحیان نقش داشتند نامی آشنا و یادی مملو از درد و رنج است. چراکه آندرانیک فرمانده گروهی از ارامنه بود که به دستور وی هم در شمال و هم در جنوب ارس صدها مسلمان و ترک غیرنظامی را به صورت فیجعی کشتار کرده بودند.

به یاد دارم که به تنهایی به تماشای آن نمایشنامه رفتم و تا پایان تئاتر صبر کردم. وقتی ایفاگران نقشها به همراه کارگردان آمدند و در برابر تشویق شدید تماشاچیان عمدتا ارمنی تعظیم کردند و خواستند بروند با صدای بلند گفتم:

-عذر می خواهم سئوالی دارم.

همه متعجب به سوی من برگشتند و اقای کارگردان که نامشان را فراموش کردم با احترام گفتند بفرمایید...

- اگر به وقایع تاریخی میان سالهای ۱۹۱۵ تا ۱۹۲۰ نگاه کنیم به خوبی متوجه می شویم که قهرمان این نمایش دست به کشتار وسیعی در شمال غرب ایران زده و صدها غیر نظامی به دستور مستقیم این فرد کشته شده اند. چرا به این بخش از تاریخ در نمایش خود نپرداخته اید و وی را همانند قهرمان نشان داده اید؟!

اقای کارگردان گفتند که از نظر ما آندرانیک یک قهرمان است و مورخین ایرانی هم آنرا تایید می کنند!

ناگهان شوری در مجلس به پا شد و بسیاری از حضار غیر از یک خانواده که به نظرم رسید آنها هم آذربایجانی هستند و با صدای بلند تلویحا از من دفاع کرده بودند به تشویق عوامل نمایش برخاستند.

در این هنگام بود که ناگهان دستی از پشت بازوی مرا گرفت و به عقب حول داد و با خشونت و کشان کشان از سالن خارج کرد.
در خلال خروج از کریدور تئاتر شهر در گوشم گفت: عجله کن وگرنه می خواهند تو را با چاقو بزنند!

تازه متوجه شدم که این فرد درصدد کمک به من و خارج کردن سریع من از محل تئاتر است. هیاهویی در پشت سر خود شنیدم و گروهی که دوان دوان می آیند.

من به کمک این فرد که نامش را هرگز ندانستم از درب تئاتر خارج شدم و در تاریکی غروب تهران فرو رفتم. فقط همچنان نگران وضعیت آن خانواده آذربایجانی بودم. نگرانی ای که پس از سالها تبدیل به عذاب وجدان شده و اکنون نیز مرا آزار می دهد!
فردای آن شب،‌ روزنامه همشهری در یکی از صفحات خود با اشاره به اعتراض مذکور نوشت: صدای اعتراضی که در میانه تشویق دوستداران آندرانیک خاموش شد!

احتمالا همین گروه بودند که در مراسم ۲۴ آوریل سال ۱۳۸۳ قریب به ۱۰ نفر از آذربایجانیها و خصوصا دوست عزیزم اتیلا کیشی زاده و مهندس گرامی حسن رحیمی را در برابر کلیسای سنت سرکیس در منطقه کریمخان تهران به طرز وحشیانه ای چاقو زدند و من، علیرضا فرشی و مهدی قره داغی را به مدت یک ساعت تمام زیر مشت و لگد گرفتند، مضروب و مجروح کردند و با شادی و شعفی که توام با تلاشی رقابت آمیز برای کسب ثواب و نشان دادن درجه میهن دوستی شان بود دنده های من خبرنگار بیچاره را شکستند!

امروز پس از پانزده سال در رسانه ها دیدم که قرار است فیلم سینمایی آندرانیک بر پرده رود.
یاد آن روزها افتادم.

با خود گفتم:

ای کاش بزرگترین قهرمان ملی تو، بی رحمترین قاتل ملت من نبود!

ای کاش قهرمانها را نه براساس میزان ناسیونالیست بودنشان بلکه بر اساس مقدار انسان دوستی شان می سنجیدند!

ای کاش می توانستیم همدیگر را در ورای همه رخدادهای تاریخی دوست داشته باشیم!

ای کاش این دو ملت همسایه، دوست هم بودند و ارمنستان به جای اشغال قره باغ و کاشتن تخم نفرت در قلوب کودکانش علیه ترکها، بذر دوستی و رفاقت می کاشت!

اما من، در دل فرزندم نفرت نخواهم کاشت.

تاریخ
2019.01.24 / 17:34
مولف
فرزاد صمدلی
دیگر خبرلر

پایان مذاکرات ترامپ و شی در پکن

حمله موشکی به پایگاه آمریکا در کشورهای منطقه

امروز سالگرد استقلال جمهوری آذربایجان‌ است

مذاکرات ایران و آمریکا به صورت رسمی در عمان آغاز شد

آنها سال گذشته در کنار ارمنستان بودند - رئیس جمهور

ارتش آزاد سوریه پالمیرا را تصرف کرد

ممانعت سرپرست دادسرای اوین از آزادی موقت حمید جباری

دکتر توحید ملک زاده: آذربایجانیان مقیم استانبول در دوره مشروطیت

مردم مسئول حفظ آثار و ارزش‌های نیاکان خود است

مسجد سنگی اسنق

خبر خطّی
Axar.az'da reklam Bağla
Reklam
Bize yazin Bağla