ادیب طوسی در بخش «نمونۀ زبان آذری» بعد از اشاره به همان چهار جملۀ معروف و پرتکرار استخراج شده از کتاب های نزهه القلوب حمدالله مستوفی و صفوه الصّفای ابن بزّاز اردبیلی؛ سراغ نمونه های شعری زبان آذری می رود، لیکن این بخش از نوشته های او به جای تأیید آثار شعری منتسب به زبان آذری به تشکیک در اصالت آذری آنها ختم می گردد.
برخی اشعار که سیّداحمد کسروی آنها را به عنوان نمونه های شعر آذری معرّفی می کند، کردی یا تالشی هستند. ادیب توسی با وجود اینکه خود از پیرایه بندان و طرفداران فرضیّۀ زبان آذری است؛ مسئلۀ کردی و طالشی بودن برخی نمونه های شعری معرّفی شده در رسالۀ «آذری یا زبان باستان آذربایگان» را پیش کشیده و بعد از اشارۀ مختصر به نمونه های اندک نثری، می نویسد:
« آثار شعری نسبتهً بیشتر است و قسمت عمدۀ آنها را آقای کسروی در رسالۀ خود جمع آوری نموده اند، ولی در آنجا اشعاری دیده می شود که مربوط به زبان طالشی یا کردی است و نمی توان آنها را از بقایای زبان آذری معرّفی نمود. مثلاً رباعی دوم طالشی و رباعی سوم کردی، ولی سایر رباعیّات مندرجه که به نام شیخ صفی از کتاب سلسلۀ نصب صفویّه تألیف شیخ حسین گیلانی معاصر شاه سلیمان صفوی نقل کرده اند؛ به ظنّ قوی از بقایای زبان آذری است. » (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، صص ۲۰۵ ـ ۲۰۴)
نکته در اینجاست که آقای ادیب توسی علاوه بر کردی و طالشی دانستن دو نمونه از دوبیتی های شیخ صفی؛ حتّی به آذری بودن دیگر دوبیتی های او اطمینانی ندارد و با قید «به ظنّ قوی» این تردید خود را آشکار می سازد. اصولاً طوایف آذری باز گفته ها و نوشته های خود را غالباً بر پایۀ همین ادّعاهای آمیخته با تردید و احتمال بنیانگذاری کرده اند.