یک نکتۀ مهم دیگر در رابطه با مواجهۀ ناسیونالیست های فارسی گرای ایرانی با زبان ترکی، ندیده گرفتن این زبان است. این گروه از اساس منکر نقش و اثرگذاری قوم ترک در تمدّن بشری بوده و بر خلاف حقایق غیرقابل انکار، اعتقادی به وجود ادبیّات، هنر، اندیشه، فلسفۀ سیاسی و حکومتی در این زبان ندارند. به طور معمول این گروه هر جا، پای تأثیرپذیری ایرانیان از اقوام مختلف پیش می آید از همۀ ملل دور و نزدیک یاد می کنند امّا تأثیرگذاری ترک به عنوان مؤثّرترین قوم در دوران بعد از اسلام در فلات ایران و قلمرو اسلامی را نادیده می گیرند. رفتار ناسیونالیست-های فارسی گرای ایرانی در این باره به قدری هماهنگ و یکسان است که گویی همگی از منبع و مشرب واحدی الهام گرفته اند. در میان نویسندگان عمده و سرشناس این گروه گاه بر سر برخی مسائل ادبی و تاریخی مباحثات تندی درمی گیرد و مواضع آنها تفاوتی یکصدوهشتاد درجه ای حاصل می کند. آنها با وجود ابراز ارادت نسبت به یکدیگر و اعتراف به حقوق استادی شخصیّت های متقدّم در قرن اخیر، در مواقع بروز اختلاف نظر بدون پرده پوشی اختلاف نظر خود با استاد یا شخصیّت برجستۀ پیشین یا معاصر را بی هیچ رودرواسی بیان می کنند، لیکن در رابطه با موضوعات مربوط به ترک و زبان ترکی اساساً فاقد هر گونه اختلاف نظری هستند.
چنانکه گفتیم یک وجه اشتراک شاخص در برخورد این گروه با زبان ترکی و قومیّت ترک هنگامی است که آنها در بارۀ تأثیرپذیری فرهنگی و اقتباس جامعۀ ایرانی و زبان فارسی از تمدّن، آداب و رسوم، دانش ها، هنرها، لغت و علوم ادبی اقوام غیر فارس گفتگو می کنند. در این مورد بخصوص تقریباً همۀ نویسندگان باستانگرا و فارسی گرای ایرانی دوران جدید و معاصر از اقوام و ملل مختلفی چون اعراب، یهودی ها، هندی ها، یونانیان، مصری ها، یمنی ها و اگر لازم شد چین و روم و سقلاب و ... و پیروان ادیان زرتشتی و مسیحی و یهودی و بودایی نام می برند، لیکن تقریباً هیچکدام از اینها نمونه ای از تأثیرپذیری از ترک را در گزارش تحقیقات خود ثبت نکرده است!!