«اکنون ما در دنیای جدیدی زندگی میکنیم.» هنگامیکه گورباچف این واژگان را بر زبان جاری میکرد، ستونهای آخرین امپراتوری جهان در عصر مدرن فرومیریخت. عقربه ساعت، کمی مانده بود به هشت شب برسد، که در سرمای جانسوز ۲۵ دسامبر ۱۹۹۱، پرچم اتحاد جماهیر شوروی بر فراز کرملین با پرچم فدراسیون روسیه جایگزین شد و این لحظه، آغازی بود بر عصری جدید. بزرگترین کشور کمونیستی جهان، به ۱۵ جمهوری مستقل تقسیم شد و آمریکا را بهعنوان آخرین ابرقدرت جهانی تنها گذاشت.
در میان بسیاری از عوامل منتهی به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، سقوط ناگهانی اقتصاد ملی، تمرکز ناموزون و گزاف بر ابعاد نظامی-دفاعی، ناتوانی در هویتسازی و مجموعهای از اصلاحات اجتماعی-سیاسی پوشالی نقش اصلی را در سرنگونی خرس شوروی قدرتمند ایفا کردند.
اقتصاد اتحاد جماهیر شوروی در طول تاریخ خود به سیستمی وابسته بود که بر اساس آن، کمیته اجرایی شورای عالی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی کنترل تمامی منابع تولیدی، صنعتی و کشاورزی را در دست داشت. یک انحصار تمام و کمال. از دهه ۱۹۲۰ تا آغاز جنگ جهانی دوم، استالین با «برنامههای پنجساله» خود، اولویت تولید کالاهای سرمایهای مانند سختافزار نظامی را بر تولید کالاهای مصرفی باب کرد.
مدیران صدها هزار کارخانه، فروشگاههای مواد غذایی و حتی مزارع بر اساس قانون، موظف به اجرای برنامههایی بودند که مافوق آنها صادر میکرد.مقامات اتحاد جماهیر شوروی، با غروری فزاینده، نرخهای بیسابقه رشد اقتصادیشان را بر سر غرب میکوبیدند. مجتمعهای صنعتی جدید در شوروی رونق گرفتند و جلد مجلات پر از عکسهای کارگرانی بود که در استراحتگاههای دلپذیرشان روزگار میگذراندند. پیام: غرب در حال فروپاشی است و نظام شوروی، راه روشن آینده.
این کشور، با تکیه بر پیشتازی خود در تولید نفت، اقتصاد قدرتمند خود را تا زمان حمله آلمان به مسکو در سال ۱۹۴۱ به خوبی پایدار نگه داشته بود. اما در سال ۱۹۴۲، تولید ناخالص داخلی شوروی ناگهان کاهشی ۳۴درصدی را تجربه کرد و این آغازی بود بر سقوط تولید صنعتی کشور و آفتی که تا دهه ۱۹۶۰ دست از سر اقتصاد آن برنداشت.
راه اتحاد جماهیر شوروی برای حل پیچیدگیها و مشکلات اطلاعاتی، تدوین یک برنامه ملی بود که اهداف تولید را فقط برای بخشهای گسترده در نظر میگرفت، نه برای معاملاتی خرد. در اسناد سال ۱۹۳۰ شکایتی از سوی یکی از مدیران صنایع سنگین ثبت شده است که در آن چنین نوشته شده: «من حدس میزنم آنها فکر میکنند ما احمق هستیم. آنها هر روز برای خودشان بخشنامه صادر میکنند. یکی بهدردنخورتر از دیگری.
شوروی برای اینکه بتواند همپیمانان خود را راضی نگه دارد و حلقه اتحاد را محکمتر کند، پای بر روی منطق اقتصادی نهاده و تعهداتی را پذیرفت که با قیمتی گزاف، هزینههای آن را پرداخت. هزینهای به قیمت فروپاشی .با رسیدن برژنف به راس هرم قدرت در سال ۱۹۶۴، به صنایع اجازه داده شد تا از این پس، با مساله سود بر تولید کالا با رویکردی غیردستوری رفتار شود. این نوع مواجهه موجب شد که در سال ۱۹۷۰، اقتصاد اتحاد جماهیر شوروی به نقطه اوج خود رسیده و تولید ناخالص داخلی پهناورترین کشور جهان تقریباً برابر با ۶۰ درصد گدپ ایالاتمتحده تخمین زده شود. اما کمتر از یک دهه بعد، هزینههای جنگ افغانستان بادبانهای اقتصاد شوروی را درید.
طی دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، در حالی که رهبران حزب کمونیست ثروت بیشتری به جیب میزدند اما این مردم بودند که هر روز و با سرعتی سرسامآور، بهسوی «خط فقر» هل داده میشدند. حنای ایدئولوژیهای ریاکارانه کمونیستی دیگر برای جوانان رنگ نداشت. با تضعیف گفتمان حاکمیتیِ غالب در شوروی، سیستم بیشتر دچار اضمحلال میشد و مردم، تشنهتر برای اصلاحاتی اساسی. جرعههایی که بهزودی گورباچف به گلوی آنان چکاند.
گورباچف به قدرت رسید. شوروی با بازسازی یک سیستم اقتصاد تلفیقیِ سرمایهداری- کمونیستی مشابه با چین را اتخاذ کرد.در حالی که برای انتخابات به رایدهندگان وعده داده شد تا کاندیداهای مطلوب خود را از میان افرادی خارج از حلقه قدرت حزب کمونیست و خودیها برگزینند، اما حزب کمونیست، خیال رهایی از قدرت را نداشت و دوباره بر نظام سیاسی کشور تسلط یافت.
مردم این بار، با اتکا به قدرت خود و با سازماندهی درست و ایستادگی کلامی و عملی در برابر دولت، خواستار پایان کامل حاکمیت شوروی شدند..
اینجاست که میتوان دریافت، اولویتهای کیفی زندگی بنیان کشورداری است و اتکا به کیفیت ملت و مولفههای قدرت ملی، برتری حقیقی بر نظامیگری و رقابتهای سیاسی دارد.