در قسمت قبل آوردیم که دیگر سوال( حداقل برای نویسنده این سطور ) از علل عقب ماندگی و راه برون از آن نیست.
سوال از چرایی عدم موفقیت تلاش های نسل های گذشته است؟ چرایی ضرورت نقد گذشته است ؟ سوال این است حکومت استبدادی یکی از علل عقب ماندگی ، آیا سرنوشت ازلی و ابدی این جامعه و ملت است؟ در صورت جواب منفی پس چرا ما نتوانستیم این علل عقب ماندگی و بدبختی را از میان برداشته و نظام دمکراتیک جایگزینش کنیم؟ ملت " آقای چوخ بختیار " اگر یکی دیگر از علل عقب ماندگی است . خوب این ملت ( آقای چوخ بختیارها ) را روشنفکران و پیش قراولان گذشته بارها در جریان نهضت مشروطه خواهی ، نهضت ملی شدن صنعت نفت ، انقلاب سال ۵۷ بسان کنشگران عرصه سیاسی به خیابان ها کشانده اند . آیا غیر از این است در این صد سال اندی روشنفکران و پیش قراولان جامعه نگذاشته اند جرعه ای آب خوش از گلوی این ملت (آقای چوخ بختیار ها) پایین برود ؟ سخن به درازا نکشد آنچه تاکنون از نظر ها مغفول مانده و باعث ضررهای جبران ناپذیر گشته نقد روشنفکران و پیش قراولان نسل گذشته است . در غیر این صورت همان سرنوشت در انتظار این نسل از روشنفکران هم خواهد بود یعنی صرف هزینه هنگفت بدون هیچ دستاوردی. یا به بیان تخصصی تر باز تولید ساختارهای قبلی که هزینه عظیمی برای از میان برداشته شدن شان صرف می شود . اما در جنبش ملی تورک جریان غالب غیر از این است . در جنبش بیداری ملی تورک از نظر بعضی از قلم بدستان انگار واجب تر و ضروری تر از ستایش و تحسین گذشتگان کار دیگری وجود ندارد. چند بیت شعر تورکی چریک فدایی علیرضا نابدل چنان بعضی ها ر به ستایش وی وا می دارد که تنه به پرستش می زند ! البته اینان یا نمی دانند و یا دانسته کتمان می کنند که از ستایش میلیتاریسم (نظامی گری ) توسط علیرضا نابدل ها این ملت چه لطمات جبران ناپذیری دیده است و یا ... مئشه باشلی
در این قسمت گریزی گذرا به چرایی عدم موفقیت روشنفکران و کنشگران عرصه سیاسی خواهیم زد . بزرگترین نقص و کاستی نسل گذشته که فقدانش باعث صدمات جبران ناپذیر گردید . دست و پا زدن در سطح شور ، هیجان و ...بود . آنان به دلایل تاریخی و فلسفی نتوانستند از سطح شور و هیجان به سطح خرد فلسفی یعنی شک و سوال قدم نهند . با مطالعه سطحی آثار فیلسوفان سیاسی غرب و عدم آشنایی با وضع موجود جامعه خویش ، عدم آگاهی از گذشته سرزمین خویش آماده جان نثاری برای عملیاتی کردن تئوری هایی شدند که در زمان متفاوت و برای جامعه متفاوت تجویز شده بودند و اینان غافل از آن بودند که تئوری های سیاسی اجتماعی در جوامع متفاوت از نظر سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی به یکسان عمل نمی کنند . این بود که با توجه به فعال شدن شدید شکاف قومی در حال حاضر نه نظرات نژاد پرستانه گوبینو و نه نظرات ضد پلورالیستی گینر که از سوی پان ایرانیست ها با همه امکانات دولتی اعم از مالی ، رسانه ای ، دانشگاهی و ... عملیاتی می شد به نتایج دلخواه شان نرسید و نه ، به همین سان کمونیست ها که در تلاش بودند . نظرات کارل مارکس را به بهاء جان شان عملیاتی کرده و زنجیرهای بردگی را از دست وپای زحمتکشان شهر و روستا بگسلند و درهای جامعه بهشت گونه را به رویشان بگشایند ، با مشاهده وضع فلاکتبار زحمتکشان شهر و روستا به نتایج مورد نظرشان رسیدند . البته همان موقع هم می توانستند نتایج اقدام شان را در همان اقدام نخست مشاهده کنند . اما به شرطی که غرق در شور و هیجان نمی بودند . در همان گامی که ، تیمی از شاخه تبریز سازمان چریک های فدایی خلق به فرماندهی عبدالمناف فلکی برای مصادره اسلحه کشیک دم در کلانتری پنج تبریز کشیک را که یقینا یکی از همان زحمتکشان شهر و روستا بود که قرار بود چریک های فدایی از بردگی آزاد شان کنند . کشتند. مخلص کلام کنشگران نسل گذشته قدم به میدان نبردی گذاشتند مخصوصا کمونیست ها ، که به شدت از سوی برخی از قلم بدستان جنبش بیداری ملی تورک مورد تحسین قرار می گیرند فاقد ضروری ترین تدارکات و تمهیدات نظری و تئوریک برای این نبرد بودند. اما در حال حاضر ، این درست است که جنبش بیداری ملی تورک نیز از این نقیصه در رنج است ولی در مقایسه با نسل روشنفکران و کنشگران عرصه سیاسی نکات امیدواری زیادی وجود دارد ...مئشه باشلی.