عبارات انقلاب ۵۷، انقلاب اکتبر، انقلاب کوبا و انقلاب فرانسه تنها زمان و یا مکان وقوع انقلاب را بیان میکنند و در صدد معرفی تمایلات و افکار انقلابیون نیستند. اما اگر به جای این ترکیبات اضافی از ترکیبهای وصفی انقلاب اسلامی یا انقلاب کمونیستی استفاده کنیم نه تنها در خصوص ماهیت آن انقلابها اظهار نظر کردهایم بلکه شاید با قلب واقعیات خواستهایم تا آن انقلاب را به نفع صفتی که به آن چسباندهایم مصادره کنیم. در این حالت با یک ترکیب وصفی ایدئولوژیک طرف هستیم و خطوط و اندیشههای دیگر موجود در آن انقلاب را نفی کردهایم.
تفاوت عباراتی مانند جمهوری سوسیالیستی مجارستان، جمهوری عربی سوریه و جمهوری اسلامی پاکستان با عباراتی مانند جمهوری چک و جمهوری آذربایجان نیز در همین نکته نهفته است که در حالت اول اندیشهای را به عنوان ماهیت به فرم جمهوریت تحمیل کردهایم و در دومی تنها از مکانی که جمهوریت در آن مستقر است بحث کردهایم. به همین طریق شعار جمهوری ایرانی که در تجمعات دی ماه به کرات شنیده شد تفاوت بسیاری با جمهوری ایران دارد و به همان اندازه ایدئولوژیک است که جمهوری اسلامی. با این تفاوت که یکی ایرانیت را موعود خود قرار میدهد و دیگری اسلامیت را سنگ بنای قوانین خود قرار داده است.
کتاب مشروطه ایرانی نوشته ماشاالله آجودانی چنانکه از نام ایدئولوژیکاش پیداست در صدد است تا ایرانیت مد نظر خود را به عنوان خواستهی انقلابیون مشروطه جا بیاندازد و برای همین در جای- جای کتاب تحریف واقعیات به نفع افکار ایدئولوژیک و شوونیستی نویسنده خودنمایی میکند. این شوونیسم در مواجهه با مدارسی که میرزاحسن رشدیه در تبریز احداث کرده بود عریانتر دیده میشود. نویسنده نه تنها ترکی بودن آن مدارس را کتمان میکند بلکه با تجاهل عجیبی میپرسد که آیا آن مدارس دوزبانه بودهاند و در پاسخ سوال خود مینویسند که اگر مدارس رشدیه دوزبانه هم بوده باشند احتمال اینکه تدریس به زبانهای فرانسه و فارسی بوده باشد بیشتر است و زبان ترکی در آن مدارس محلی از اعراب نداشته است. در حالیکه کتابهایی که میرزاحسن رشدیه به زبان ترکی و به عنوان کتب درسی آن مدارس به نامهای آنادیلی و وطندیلی تالیف کردهبود برای همهی محققان شناخته شدهاند.