بیتردید نمیتوان تمامی تجمعکنندگان در آنچه مقبرهی کوروش خوانده میشود را جمعیتی یکدست خواند. اما شاید بتوان آنها را بر اساس سوگیریهایشان در چند گروه اساسی طبقهبندی کرد؛
- اول؛ گروهی که با تمسک به استدلالهای مبهم تاریخی، به نوعی درصدد مشروعیت بخشیدن به عقایدِ امروزی خود هستند؛ عقایدی که بر پایهی نظریات ایرانشهری، نژادگرایی آریایی و ملیگرایی تاریخی بنا شده است. رجعت به نیای نژادی فرضی -کوروش- برای این گروه، دستآویزی فراهم میکند تا به نوعی غیرفارسها -خصوصا عربها و تورکها- را تحقیر کنند. ظاهرا تحقیر عربها و تورکها از سوی این گروه، از آن رو صورت میگیرد که مدعی هستند جار و جبروت ایران باستان، با حملهی عربها و تورکها به اضمحلال رفته است. البته این تنها ظاهر امر است. حتی اگر چنین ادعایی، انگیزهای باشد برای تحقیر "دیگری"، اما دو کارکرد اساسی برای آریاییپرستان دارد؛ اول القای این نکته که عربها و تورکها در ایران مهاجرند و در بهترین حالت تورکزبانان و عربزبانانی هستند که به واسطهی اقوام مهاجر و مهاجم، هویتهای حقیقیشان تغییر یافته است. دوم اینکه این هویتها باید به اصالت خود بازگردانده شوند. اصالتی -کذایی- که با یکسانسازی فرهنگی، تحمیل تکزبانگی فارسی و ... درصدد تضمین آن هستند. این گروه پشتوانهی سازمانی نیز دارد؛ سلطنتطلبها و پانایرانیستها بخشی از این مجموعهاند.
- دوم؛ گروهی که نه استدلال تاریخی دارند و نه ظاهرا درصدد یکسانسازی ائتنیکها هستند. اینان صرفا به وحدت و یکپارچگی ملی میاندیشند. بدین گونه که درصددند با نمادسازی از شخصیتی که به زعمشان میتواند محل اجماع برای همهی ایرانیان باشد، چنین وحدتی را تحقق بخشند. در نظر ایشان هر عنصری از قبیل دین، زبان، شخصیتی تاریخی و ... که بتواند وحدتبخش باشد، باید تقویت گردد. همچنین کسانی را که به دنبال کسب احساس غرور و شعف ملی هستند نیز میتوان در این گروه جای داد. این مجموعه اساسا شامل نیروهای منفرد میشود که احساس سرخوردگیِ امروزش را میخواهد در آنچه گذشتهی باشکوه مینامد التیام بخشد. در واقع نمیتوان خط فکری اساسی را برای این گروه در نظر گرفت. با وجود آنکه گاها سوگیریهای این گروه خصوصا در تجمعاتی از این دست، موضع ایرانگرایان را تقویت میکند، اما نمیتوان صراحتا آنها را ایرانگرا دانست. شاید ایشان به نوعی خود را ایراندوست بدانند.
- سوم؛ گروهی که به واسطهی تجمعاتی از این دست، صرفا زاویهی خود را با حاکمیت نشان میدهند. در نظر ایشان از هر فضایی اعم از قانونی و غیرقانونی که پتانسلی برای ابراز مخالفت فراهم میکند، باید بهرهمند شد؛ از فضاهای انتخاباتی تا تجمعاتی همچون تجمع مقبره کوروش. فضای این مجموعه فضایی به شدت مرکب است؛ از اشخاص عادی بدون هیچ دلبستگیهای جناحی و سیاسی تا نیروهای صراحتا اپوزوسیون اعم از چپ و راست، از فعالان حوزهی زنان تا ... همگی میتوانند در این مجموعه قرار بگیرند.
لازم به ذکر است که این تقسیمبندی تمامی تجمعکنندگان را شامل نمیشود و احتمالا برخی از تجمعکنندگان را نتوان در هیچ گروه خاصی قرار داد و یا ممکن است شخصی را بتوان عضوی از هر سه گروه بالا دانست. با این حال تقسیمبندیهایی از این دست، جهت ارائهی مرزبندی شفاف و گریز از یکسونگری به چنین رخداهایی ضروری مینماید.
و نهایتا؛ هر چند نمیتوان و نباید تمامی تجمعکنندگان در مقبره کوروش را یککاسه کرد، با این حال باید در نظر داشت که خروجی چنین تجمعاتی -با شکل امروزینش و با استناد به تصاویر دریافتی از این تجمعات- حتی با لحاظ تکثر موجود در آن، موضع دستهی اول را تقویت میکند. دو دستهی مؤخر خواه-ناخواه آب در آسیابی میریزند که سیاستها و رویکردهای یکسانساز در قبال ائتنیکها و گروهای زبانی-فرهنگی را تایید میکند. در واقع سیاستهایی که پهلوی دوم سالها بعد از قتل عام تورکها و سرکوب کردها در پاییز 1325، بر آن بود تا با برگزاری جشنهای دو هزار و پانصد ساله در تخت جمشید، به آنها مشروعیت بخشد و از خود و نیای فرضیاش چهرهای انسانی به جهانیان ارائه دهد، امروز بدون سازماندهی حکومتی به نوعی در مقبرهی کوروش مهر تایید میخورد.