برای آشنایی هر چه بیشتر با "زبان فارسی" که زبان غالب و رسمی امروزهی کشور ایران میباشد، گذری داریم بر مقدمهی کتاب "فرهنگ نظام" جلد۱، تالیف سیّد محّمد علی داعی الاسلام که
در سال ۱۲۵۴ ش در روستای نیاک از توابع لاریجان آمل چشم به جهان گشود و به سال ۱۳۳۰ ش در حیدرآباد دکن بدرود حیات گفت.
به درخواست دولت دکن به بررسی ریشهٔ لغات فارسی پرداخت و واژه نامهی فارسی به فارسی در پنج جلد به نام فرهنگ نظام در هند تألیف کرد و در ۱۳۰۵ ش آن را در هند چاپ و منتشر کرد.
در همین ارتباط، مولف خود نیز در ابتدای کتابش اینچنین مینویسد: "سلطنت اسلامیّه حیدرآباد دکن مرا برای ترتیب لغات جامع زبان فارسی مامور نموده است و مدّت سه سال در ایران بودم" ص۲
امّا این ماموریت بالطبع با سختیهای زیادی همراه بوده است چرا که خود معترف است:
"من میخواهم فرهنگ زبان فارسی ایران را بنویسم و جای سوال است که فرهنگ کدام فارسی را میخواهم بنویسم! چه اکنون در ایران قریب یکصد زبان است... آنها جزییات و شعبی دارند که مجموع همه را میشود پانصد گفت." ص۶
چنانچه خود مولف اذعان میکند برای تحقیق در باب زبانی ایران آنهم از جنس فارسی در گنگی و ابهام به سر میبرد!
"در دهات اصفهان چندین زبان است که اهل هر یک زبان دیگری را نمیفهمد" ص۶
فارغ از مقولهی زبانی! امری که در این نکته نهفته هست! ایران آن روزها علیرغم دارا بودن به این تعداد گونهی زبانی نیز متحد و یکپارچه بودهاند! پس نفی زبانهای غیر فارسی و ممانعت از تحصیل این زبانها در ایران امروزی به بهانه حفظ یکپارچگی ایران، امریست بس باطل!
"امّا زبان فارسی مقرر! یکی است و تمام اهل ایران به استثنای بعضی از اهالی آذربایجان که زبان تکلمیشان ترکی است با هم در آن کلمه و مکاتبه میکنند و علوم ایران بعد از عربی در آن فارسی مقرر است." ص۴۲
ذکر همین نکته موید این است که جناب داعی الاسلام به هنگام تحقیق در تنوع زبانهای ایرانی! سفری به آذربایجان نداشتهاند؛ که گر غیر این بود متکلمان زبان ترکی در آذربایجان را محدود به بعضیها نمیپنداشتند. حتی مخالفان اصل حضور دیرین ترکان در آذربایجان نیز، باشندگان آذربایجان را حداقل در آن برهه (قاجار) اکثریّت ترک میدانند!
در ادامه، مولف بر ابهامات خویش صحه میگذارد و زبان فارسی را به چهار دسته تقسیم میکند!
"قبل از اسلام در ایران سه زبان فارسی مقرر بوده و بعد از اسلام یک زبان که جمع چهار زبان است ۱) فارسی اوستا ۲) فارسی کیانی ۳) فارسی پهلوی ۴) فارسی اسلامی" ص۸
با این دستهبندی سعی در به سرانجام رساندن ماموریت خویش دارد؛ نکتهی قابل تامل در این تعاریف، ذکر ابهام و عدم ارائه ادلهی متقن از سوی زبانشناس آکادمیک چون جناب داعیالاسلام میباشد.
"فارسی اوستایی: همان کتاب حضرت زردشت است که اوستا نام دارد. کتاب یا آثار دیگری از آن نیست؛ در خطّ سریانی که از خطّ آشور قدیم گرفته شده، نوشته شده است. از تحقیقات اخیر به ثبوت پیوسته که خطّ اوستا از خطّ پهلوی! گرفته شده و جدید است یعنی همان خطّ مبهم پهلوی را اصلاح کرده اعراب را جزو حروف آورده خط اوستا ساختهاند. ص۸
فارسی پهلوی: از ابتدای سلطنت اشکانیان تا آخر سلطنت ساسانیان در ایران رواج داشته، اگر چه خطّ پهلوی به خطّ اوستا شبیه است!! لیکن بر خلاف آن بیاعراب و مبهم است. خطّ پهلوی از خطّ اهل آشور که سریانی بود گرفته شده است." ص۱۲-۱۳
اما در جایی دگر اینچنین مینویسد:
"من در سفر ایران در این باب تحقیقات عمیقه نمودم اگر بخواهیم از زبان پهلوی که زبان ادبی و عام زمان ساسانیان و اشکانیان بود الفاظ مقصوده (الفاظ عربی دخیل) را بگیریم امکان ندارد چه پهلوی دیگر زبان تکلمی نیست! کتب پهلوی در دست زردشتیان ایران و هند است و زبان تکلمی ایشان در هند گجراتی است که یک زبان هندی است و هیچ ربط به پهلوی ندارد و زبان تکلمی ایشان در ایران همین فارسی عام مقرر است و یک زبان ولایتی هم دارند که دیگران آن را گبری گویند و خودشان به آن نام دری میدهند زبانی است مکسر همین فارسی و مخلوط با الفاظ عربی است و دخلی با پهلوی ندارد" ص۲۴
و اینگونه منکر ارتباط زبان فارسی (دری) با زبان پهلوی میشود.
"فارسی کیانی: در ایام سلطنت کیان بر ایران جاری بوده؛ از این زبان اکنون اثر تکلمی یا ادبی نیست مگر چند کتیبه با چهارصد کلمه خطّ میخی... حروف تهجی خطّ میخی که به حروف تهجی زبان سنسکریت که زبان قدیم هند است مرتب شده و در واقع زبان فارسی کیانی شباهت به زبان سنسکریت دارد." ص۱۰
و اینگونه ابهامات در این دستهبندی نیز به اوج خود میرسد. امّا نظریّات ایشان نیز در چهارمین دستهبندی از سلسله زبانهای فارسی، نیز بسیار جالب و قابل تامل میباشد.
در ادامه جناب داعی الاسلام تعریف جالبی بر زبان فارسی امروزی در ایران ارائه میدهد.
"فارسی اسلامی (جدید): خطّش عربی است و خود زبان مرکب است از زبان پهلوی و عربی و ترکی و قدری از روسی و فرانسوی و انگلیسی و السنه دیگر فرنگی" (ص۸) "در اوایل اسلام بعد از مسلمان شدن ایرانیان تشکیل یافت." ص۱۰
"اوّلین فرهنگ فارسی را علی ابن احمد طوسی در اواسط قرن پنجم هجری نوشته مولف مذکور فرزند همان احمد اسدی تخلص طوسی است که استاد فردوسی بوده است" ص۳
در بخشی نیز از ارتباط کشور هندوستان در پاسداشت زبان فارسی سخن به میان میآورد. "اغلب کتب لغت (شعری) فارسی در هندوستان تالیف شده، آفرین بر خدمت هندوستان به ادب فارسی" ص۱۸
آنچه از نوشتهی داعلی الاسلام پیداست، ایشان از منتقدانی هست که مخالف معادل سازی واژهگان کاربردی در زبان فارسی است. مرضی که امروزه فرهنگستان زبان و ادبیّات فارسی گرفتار آن است و با صرف هزینههای کلان سعی در ساخت واژهگانی دارد که هیچ کاربردی در زبان محاوره و ادبی نیز ندارند.
"ایرانیان تمام الفاظ علمی خود را از عربی گرفتهاند از ابتدای حدوث فارسی امروز ما که ابتدای قرن سوم هجری بوده تا به حال، زبان فارسی مثل فرزندی در کنار مادرش عربی پرورش یافته و آن مادر، فرزند را به میل، طبیعت و شباهت خود درآورده است. تربیت یک هزار و یکصد ساله مادر بر فرزند شوخی نیست، میشود فهمید که این فرزند حالا دیگر از خانواده سامی محسوب است." ص۲۶
"جمعی از ایرانیان سعی دارند الفاظ عربی را از فارسی بیرون کنند و جای آنها را از الفاظ فارسی خالص بگیرند... در تمام ولایات ایران گردش نموده و سعی به پیدا کردن الفاظ فارسی بدل الفاظ عربی از زبانهای ولایتی ایران کنند باز به نظر من معتذر است چه همان الفاظ عربی در السنه ولایتی ایران هم جا گرفته، الفاظ فارسی را بیرون کرده است" ص۲۴
با مطالعهی دقیق کتاب "فرهنگ نظام" آنچه مبرهن و هویداست؛ رعایت شرط انصاف و نگاه غیز مغرضانهی داعی الاسلام با توجه به اسناد موجود و در اختیار ایشان در آن برهه و نسبت داشتهی علمی ایشان در تالیف کتاب و لغات موجود در آن است. چنانچه به صراحت اذعان میکند:
"پس ایران قدیم ما، از حیثیّت خطّ مایه افتخاری ندارد؛ چه خطّ پهلوی از آشوری گرفته شده، همیشه ایران آریایی(!) در تحت اثر تمدن سامی بوده، خطّ میخی هم که از خطّ بابلی گرفته شده است و خطّ فارسی امروزه ما هم از خطّ عربی است که آن هم سامی است." ص۹
اینجانب در این مقاله با توجه به اندک داشتهی خود، گذری کوتاه بر نوشتهی کتاب فرهنگ نظام داشتم تا با استناد بر این کتاب حقایقی را در معرض دید علاقهمندان به حیطهی زبانی را گذاشته باشم. بدیهی است برای رد یا تایید مطالب مذکور اسناد معتبری موجود هستند که در حوصله این مقاله نمیگنجید. چرا که هدف، صرف نقل مندرجات جناب داعی الاسلام بوده است.
امید است که متعصّبان مغرضی که سعی در تحمیل زبان فارسی بر غیر فارس زبانان در ایران را دارند، از این کار نکوهیده دست کشیده، شرط انسانیّت را رعایت نمایند و بر دیگر زبانهای غیر فارس که امروزه در کشورمان موجود است، احترام بگذارند! حقوق اولیهی انسانی این عزیزان را محترم شمارند و آنها را از تحصیل زبان مادری خود و تحقیق و تفحص بر این زبانها را محروم نسازند. چرا که به آسانی میتوان اثبات نمود که برخی از این زبانها قدمتی بس کهن از زبان فارسی امروز در ایران را دارا هستند.