در میان اسامی ترکی، تارکان برایم طنین و زیبایی خاصی دارد. تارکان که به صورتهای تارخان و ترخان (طرخان) نیز نوشته شده نام یکی از طوایف بزرگ ترکهای جغتایی، نام نوعی سبزی و یکی از متواترترین اسامی میان دانشمندان و وزیران ترک بوده که سرآمد همه آنها ترخان بن اوزلوق معروف به ابونصر فارابی است.
تارکان میتواند از بن فعلی تاریماق به معنی کاشتن و تخم افشاندن یا از بن اسمی تار به معنی تودههای برف انباشته شده در درهها باشد. لغت تارلا به معنی مزرعه، تاراماق به معنای شانه زدن و خیش زدن مزرعه و تاریم به معنی زراعت و کشاورزی از آن بن فعلی در دست است. محمود کاشغری تاریم را به معنی رودخانه نیز آورده است که میتواند از همان بن اسمی تار به معنی قاصد تودههای برف گرفته شده است. ریم، ریمچی و ریمچیلیق به معنی قاصد و پیامآور است که در نام طایفه آیریملو به معنی قاصد و پیامآور آی (ماه) دیده میشود.
تاریم/طارم نام منطقهای حاصلخیز در شرق زنجان، که برنج آن مشهور است و نیز نام رودخانهای به طول هزاروهشتصد کیلومتر در ترکستان شرقی است که از قاراقوم سرچشمه گرفته و مناطق کاشغر، یارکند و خُتن را سیراب میکند. نام مناطق تاران در شهرستان سراب، تاریم در دامنه کوه بوزقوش، ترتر (تارتار) در آن سوی ارس، ترخانلار در هشترود، کوههای طرزم (ترزم) در قرهداغ با همان لغت تار در ارتباطند.
دکترجواد هئیت، تارکان را طبقه ممتاز معنی کرده و کتاب «شناخت هویت زن ایرانی»، ترخان را اسمی دانسته که قبل از اسلام به معنی امیر آمده است. فرهنگ فارسی برهان قاطع و فرهنگ ترکی-فارسی سنگلاخ معنی دقیقتری از این لغت دادهاند: کسی که پادشاهان قلم تکلیف از او بردارند و هر تقصیر و گناهی که کند مؤاخذه نکنند (در برخی تعاریف تا نُه گناه). هرآنچه از غنائم معرکه به دست او افتد بر وی مقرر دارند و بدون رخصت به بارگاه پادشاه درآید.