فدرالیسم مدرن ترین و کاراترین روش اداری _ سیاسی و تقسیمات کشوری در دنیای کنونی است.
معمولا کشورهای قدر و مترقی مانند آمریکا, روسیه, آلمان, سوئيس , هند, کانادا, استرالیا...بسته به شرایط جمعیتی یا سرزمینی حق حاکمیت و اقتدار داخلی را بصورت نیمه متمرکز در ایالات قومیتی یا جغرافیایی گسترش دادند.
از همسایگان ایران نیز پاکستان, امارات متحده عربی و اخیرا افغانستان و عراق دارای این سیستم شدند.
حالا بیش از نیمی از کشورهای جهان و البته موفق ترین آنها فدرالی هستند.
فدرالیسم به معنای اتحاد یا قرارداد یا پیمان، یک مفهوم سیاسی است که در آن گروهی از واحدها (ایالات، استانها، کشورها و…) به یکدیگر متعهد شدهاند و به نمایندگی از یک حکومت مرکزی وجود دارد. فدرالیسم، نظامی بر مبنای قواعد دموکراسی و نهادها و سازمانهایی است که در آنها قدرت ادارهٔ کشور، بین حکومتهای ملی و ایالتی یا استانی تقسیم شدهاست و آنچه که اغلب فدراسیون نامیده میشود را ایجاد میکند و طرفدارانِ آن «فدرالیست» نامیده میشوند.
روشی که کشورهای کثیرالملله برای برقراری عدالت و دموکراسی واقعی در درون خود ناگزیر از آن هستند.
حتی کشورهای پیشرفته ای که ترکیب جمعیتی یکسانی دارند برای توسعه و ترقی بهتر , برقراری عدالت و دموکراسی در مناطق مختلف از این گزینه بهره می برند.
در سیر تاریخ ایران نیز اتحادیه های مانند ماننا,ماد, هخامنشیان... تا عهد قاجار تحت عنوان ممالک محروسه در بیشتر دوران به نوعی این قاعده برقرار بوده است.
اما متأسفانه از زمان دیکتاتوری پهلوی چرخه تاریخی فدرالیسم با هدایت استعمار روند معکوس یافته و ایران بزرگ با کثرت قومی بطور نامناسب و ناعادلانه به سمت تمرکزگرایی یا سانترالیسم , مطلوب دیکتاتوری و شوونیسم سوق داده شد.
پایان دوره قاجار و آغاز دوران پهلوی مصادف با عصر جدید صنعتی در تمدن بشری و ورود امواج رنسانس غربی به کشور ایران بود كه باز هم متأسفانه ديكتاتورى رضاخانی پهلوی همراه با جریان فراماسیونی موسوم به حزب پان ایرانیست برتری طلب فارسی با موج سواری از تغییرات عصر مدرنیسم در ابعاد وسیع اقدام به نهادینه و اجرایی کردن افکار نامشروع فاشیستی خود کردند.
وحدت ملی و سرزمینی جامعه متکثر ایرانی را با نیرنگ به ناف شاه, پایتخت و زبان فارسی بستند و از این نمد کلاهی ساختند تا اقوام و مناطق دیگر کشور را حاشیه نگه دارند و با اعمال تبعیض های فرهنگی و اقتصادی عملا اقوام ایرانی و بخصوص جامعه بزرگ ترکان کشور به شهروندان درجه ۲ تنزل یافتند.
با وقوع انقلاب اسلامی نیز گرچه یکی از مظاهر کذایی وحدت یعنی مترسک شاهی برچیده شد اما آن سیاست های نهادینه شده استبدادی و پان ایرانیستی مثل تمرکزگرایی, نادیده گرفتن حقوق فرهنگی, اجتماعی و سیاسی سایر اقوام و مناطق مثل یک سنت باقی ماند.
در داخل نظام جمهوری اسلامی ما به عنوان بخشی از فعالین فرهنگی و سیاسی آذربایجان امیدوار بودیم با اثرگذاری در تغییر دولت های اصولگرا و اصلاح طلب حاکمیت را متوجه کنیم تا حداقل بخشی از سیاست های ظالمانه سانترالیستی و شوونیستی را تعدیل کنند اما متأسفانه هنوز احساس می کنیم به عدالت اسلامی و انسانی, دموکراسی و حقوق شهروندی دست نیافتیم باید اقرار کرد تا به حال نتوانستیم تابوهای تمرکزگرایی و رسوم زیر پوستی پان ایرانیستی را در این کشور تغییر دهیم و با این شرایط حاضر دیگر امیدی هم نیست.
مگر اینکه با تدابیر مدنی به تغییرات ساختاری همچون برقراری فدرالیسم در صورت لزوم با رفراندوم و تغییر قانون اساسی پرداخت.
اگر شعور سیاسی و ملی مردم کمی بیشتر افزایش یابد و به جد مطالبه گری کند و حاکمیت نیز به حقوق شهروندی, عدالت و دموکراسی تأسی کند یا وادار به عمل شود می توان امیدوار بود فدرالیسم قابلیت انطباق با هر سیستمی را دارد.
علاوه بر تاریخ قدیم ما در آذربایجان در سیر تاریخ پرمتلاطم معاصر نیز بارها شاهد قیام برای خودمختاری آذربایجان و دموکراسی برای ایران بودیم و از تجربه های موفق آن یکی در زمان حکومت مرحوم شیخ محمد خیابانی در سال ۱۲۹۹ شمسی و یکی هم حکومت مرحوم پیشه وری در سال ۱۳۲۴ را می توان نام برد.
گرچه در ادامه کار این نهضت های فدرالی مترقی نواندیش و نوپای به عنوان میوه های آزادی و دموکراسی در ظاهر مغلوب نیرنگ حکومت مرکزی و شمشیر قدار دیکتاتوری شدند اما تا حصول این حق درجامعه ما در هر نسل و هر زمان باید منتظر تولدی دوباره بود.
چنانچه گفته شد خمیر مایه فدرالیسم قابلیت انطباقی دارد با اینکه یکی از برنامه های برخی اپوزسیونها برای آینده ایران است اما سالهاست که پرونده طرح آمایش سرزمینی در وزارت کشور نیز خاک می خورد در آن طرح تقسیمات کشوری به ۵ تا ۹ ایالت دیده شده است.