رستم مردمیترین پهلوان شاهنامه است و حکیم فردوسی برای هیچ کس به اندازه او سنگ تمام نگذاشته است. برخی از ایرانشهریها و پانایرانیستهای کتابخوان از این کار فردوسی زیاد خشنود نیستند؛ چون میدانند رستم از پدری سکایی (زال) و مادری عرب بدنیا آمده است. براساس شاهنامه رودابه؛ مادر رستم و دختر مهراب شاه کابل از نوادگان ضحاک عرب بود. برای همین تدوین کنندگان اوستا و یشتها از زال و رستم هرگز یاد نکردهاند. حتی در برخی نوشتهها بدلیل اعتقادات توتمیستی آن دو، آنها را با عباراتی مانند سیمرغپرست و پرندهپرست سرزنش کردهاند. اسدی طوسی به رستم تاخته و پهلوان ملی ایرانیان را گرشاسب دانسته و مینویسد:
اگر رزم گرشاسب یاد آوری / همه رزم رستم به باد آوری
پانایرانیستها همچنین تلاش وافری به خرج میدهند تا ثابت کنند تورانیها ربطی به ترکها ندارند ولی صدها بیت فردوسی که در آنها به صراحت به ترک بودن و اسامی و زبان ترکی تورانیها اشاره شده است این تلاشها را به باد میدهد:
سرافراز طرخان بیامد دوان / بدین رویِ دژ با یکی ترجمان
که رو پیش هومان به ترکی زبان / همه گفته ما بر او بربخوان
محبوبترین، محجوبترین و دوست داشتنیترین چهرههای شاهنامه سهراب، سیاووش و کیخسرو هستند. سهراب از پیوند دورگهای سکایی-عرب (رستم) با تهمینه؛ دختر شاه سمنگان تورانی بدنیا آمده است. او متولد و تربیت شده سرزمین و فرهنگ مادری خودش توران است. مساله مادر در تربیت سهراب بسیار قابل تامل است؛ محمد مختاری در صفحه 237 کتاب «حماسه در رمز و راز ملی» به این نکته تاکید کرده و مینویسد: « قهرمانانی که آمدهاند تا کاری ویژه و مهم برعهده گیرند و بدعتی گزارند از مادری غیر کیانی زاده شدهاند». سیاووش نیز از کاووس کیانی و مادری تورانی بدنیا آمده و کیخسرو نیز از وصلت سیاووش با دختر افراسیاب (شاه ترکان) زاده شده است. پس هر سه قدیس شاهنامه تربیت یافته مادران ترک خود هستند.
سهراب میخواهد سپاهی از ترکها فراهم آورده و به ایران بتازد:
کنون من ز ترکان جنگ آوران / فراز آورم لشگری بیکران
برانگیزم از گاه کاووس را / ز ایران ببرم پی توس را
او حتی از گردآفرید ایرانی خواستگاری میکند ولی چنین پاسخ میشنود:
بخندید و او را به افسوس گفت / که ترکان ز ایران نیابند جفت
رستم به دلایلی به این نبرد راضی نمیشود و قصد بازگشت به سیستان میکند. گودرز اشکانی به او هشدار میدهد که در صورت ترک مخاصمه بزرگان فکر خواهند کرد از این جوان ترک ترسیده و فرار کردی:
که شهرو دلیران لشگر گمان / به دیگر سخنها برند این زمان
کزین ترک ترسیده شد سرفراز / همی رفت زین گونه چندی براز
حتی کاووس هم به رستم پیام میفرستد که در نبود وی کسی از ایران نمیتواند در برابر این ترک کاری بکند:
یکی نزد رستم برد آگهی / کزین ترک شد مغز گردان تهی
ندارم سواری و راهم نبرد / از ایران نیارد کس این کارکرد
ایران دوره شاهنامه نیز مانند ایران امروزی متکثر و دارای تنوع قومی بود. هرچند برای آن عدهای که تنوع قومی و ملی ایران امروز را نمیپذیرند و میلیونها انسان حیّ و حاضر ساکن ایران را نادیده گرفته و ایرانی عاری از غیرآریاییها میخواهند، قبولاندن تنوع قومی ایران هزارههای پیش سخت و غیرممکن خواهد بود.