قزويني در ادامه ميكوشد آتشبيار معركة كسروي شده و مثلاً او را از حيث منبع تاريخي ياري رساند، لكن درماندگي وي در اين بخش كاملاَ هويداست. او در بخشي از مقالة خود با نقل قولي از كتابالبلدان ابن واضح يعقوبي مينويسد:
« در كتاب البلدان ابن واضح اليعقوبي (كه در حدود سنة 278 هجري تأليف شده است.) در يك موردي اصطلاح آذري را بر خود اهالي آذربايجان اطلاق كرده است، نه بر زبان ايشان مثل اينكه آذري را مؤلّف نام تيره يا شعبهاي از عنصر ايراني ميدانستهاست و بنابراين شايد اطلاق آذري بر زبان از نام خود اهالي مأخوذ بوده و شايد نيز بر عكس بوده است و عين عبارت او اينست (كتابالبلدان طبع ليدن صفحة 272) :
« و اهل مدن اذربيجان و كورها اخلاط من العجم الاذريّه و الجاودانيه القدم (؟) اصحاب مدينهالبد الّتي كان فيها بابك ثمّ نزلتها العرب لمّا افتتحت » يعني اهالي شهرهاي آذربايجان و بلوكات آن امتزاجي هستند از ايرانيهاي آذري و جاوداني قديم (؟) سكنة شهر بد كه اقامتگاه بابك بود و پس از فتح آن شهر عربها در آنجا سكني گزيدند. » (دورة كامل بيست مقالة قزويني به تصحيح عبّاس اقبال و ابراهيم پورداود، قسمت اوّل، صص 182)در اینجا چنانکه خود قزوینی هم اعتراف می کند نویسندۀ عرب آذری را بر خود اهالی آذربایجان اطلاق کرده و از این کلمه زبان خاصّی استنباط نمی شود تا کسی بتواند در بارۀ چگونگی آن و امکان انتساب آن به گروه خاصّی از زبان ها من جمله فارسی یا به تعبیر ناسیونالیست های فارسی گرا، گروه زبان های ایرانی، حکمی صادر کند.
نکته در اینجاست که آقای قزوینی در باب «جاودانی قدیم» هم نتوانسته نتیجۀ خاصّی حاصل کند و با گذاردن علامت سؤال در مقابل این ترکیب به مبهم و ناشناخته بودن آن اذعان کرده است. در این باره انتقاد خاصّی عاید قزوینی نمی گردد و بیان خود یعقوبی مبهم است لیکن برخی از نویسندگان آذری باز ما بزرگواری می کنند و چنین موارد مبهمی را سخاوتمندانه به زبان آذری موهوم منتسب می کنند کما اینکه خود آقای قزوینی هم در عمل با نقل این بخش از نوشته های یعقوبی می کوشد از وجود این کلمه در کتاب البلدان به نفع اثبات زبانی آذری که گویا از گروه زبان های هم خانواده با آذری بوده است؛ بهره برداری کند.