مرکزگرایان و پان ایرانیستها آشکارا و نهان تمام تلاششان را برای نابودی آزربایجان به کار گرفته و عزمشان را بر این کار جزم کرده اند.ونیات پلید خویش را پنهان نمیکنند.
با دقت به سیاستهای اخیرتبعیض آمیز مرکزگرایی وپان ایرانیستی دولت در قبال ترکهای ساکن در جغرافیای ایران در تمامی زمینه ها اعم از فرهنگی اجتماعی اقتصادی سیاسی میشود نتیجه گرفت که آنها در این سرزمین ملت ترک را تبدیل به شهروندان درجه ۲ در جغرافیای موسوم به ایران کرده اند.
نئو پان ایرانیستها باهدف استحاله و همانند سازی که در قبال ملت ترک آزربایجان و دیگر ملل ساکن اعم از عربها بلوچها وکردها ،در ایران به صورت جدی در چند دهه ی اخیر در پیش گرفته اند ونقابها را کنار زده اند اما در سالهای اخیر این وظلم و تلاش در مورد آزربایجان و دیگرترکهای ساکن ایران بصورت چندین برابر افزایش یافته و در برنامه های اجراییشان گنجانده شده است ، بطوریکه موجودیت آزربایجان و فرهنگ و زبان ترکها را به مخاطره انداخته است.آنها شمشیر از رو بسته اند پرده ها را کنار زده اند.
شهروند درجه ۲ به شخصی و یا اشخاصی اطلاق میگردد که در یک جغرافیای خاص بعنوان شهروند آن کشور باشد اما بطور سیستماتیک از هر حیث و در زمینه های مختلف مورد تبعیض قرار گرفته باشند چنین درجه ای از شهروند از حقوق قانونی ،مدنی و حقوق اجتماعی و اقتصادی محروم می باشد و یا نسبت به دیگر شهروندان از حقوق برابر برخوردار نمی باشد و همیشه مورد توهین و تحقیر هم ازطرف سیستم هم از طرف توده حاکم قرار میگیرید و وجود حقشان نادیده گرفته می شود.این جنس و درجه نژاد پرستی و نژاد گرایی را پان ایرانیست ها و بخصوص بخشی از بدنه ی دولت تدبیر و امید پیشه ی خود ساخته است. واز اعمال این رفتارهای غیر انسانی هراسی ندارند.
با مقایسه وضعیت حقوق فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی ملت آزربایجان و دیگر ملل غیرفارس با ملت فارس مشخص میشود در این جغرافیا شهروندان درجه بندی شده اند .
مردمان فارس به خاطر اینکه طبقه حاکم می باشند و سیستم برقرارش تمثیل گر آنان هست از کلیه حقوق برخوردار هستند یا اینکه نسبت به ملل غیر فارس در شرایط بهتری قرار دارند.
این تفاوت را می توان در همه ی حوزه های سیاسی اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و...آشکارا دید.
نه تنها ترکهای ساکن در جغرافیای موسوم به ایران و دیگر ملل غیر فارس البته (بجزارمنی ها)!حق ندارند به زبان مادری خود در مدارس تدریس داشته فرهنگ وزبان خویش را فرا گرفته و پاس بدارنداما برای پیشرفت زبان و فرهنگ پارسی میلیاردها دلار از جیب همان شهروندان درجه دو خرج و هزینه شود علاوه بر این به زبان و هویت و فرهنگشان درکتبهای درسی مدارس و دانشگاه روزنامه ،رسانه به اصطلاح ملی مورد اهانت قرار میگیرند،شخص غیرفارس باید بالاجبار در ادارات و سازمانهای دولتی و غیر دولتی منطقه خودش هم زبان مادری خود را کنار گذاشته و به زبانی که به بهانه رسمی بودن میباشد ومسلط برآن نیستند. استفاده نمایند،بعنوان مثال در دادگاهها قضاتی را استخدام میکنند که زبان غیر بومی دارد و زنان و مردان نامسلط به آن زبان و مردان و زنان بیسواد نسبت به زبان حاکم ، درمانده از بازگوی حرف دل و دفاع از منافع خویش باشد.و یا اگر ترک زبانی بخواهد در جمع فارس زبان دیالوگ و ارتباط کلامی داشته باشد بخاطر لهجه ای که ناشی از قواعد و اصوات و صداهای خاص زبان خود میباشد مورد استهزا قرار میگیرد غرور خود و ملی اش را از دست داده راه از خودبیگانگی را طی کند،تبعاتی که به واسطه ی تبعیضات فرهنگی و اجتماعی که در حق یک ملت به اجرا گذاشته شود را بخواهیم در اینجا بازگو کنیم باید نظرات متخصصان کلیه رشته ها اعم از روانشناسان پزشکان ،فلاسفه ،و کلیه علوم را بیاوریم که در این صورت کتاب قطوری باید نوشته شود.
و اما سیاستهای سیستماتیک اقتصادی که این جریان «پارسگرا» در مورد آزربایجان به کار گرفته فشار طاقت فرسایی را متحمل ملت آزربایجان کرده است.
با نگاهی به وضعیت توده و شهر و روستاهای آزربایجان داشته باشیم همه چیز برما عیان خواهد گشت.
به واسطه فرصت و موقعیتهای نابرابر ایجاد شده توسط مرکز نسبت به حاشیه نشینان سبب گردیده که «ترکها» برای جویای کار و کسب درآمد به شهرهای مرکزی مهاجرت کرده و روستاها در ماههای معین خالی از جوانان و مردانی میشود که برای کار به تهران و شهرهای شمالی و یا دیگر شهرهای مرکز نگاه روانه میشوند وطعم غربت و دوری از خانواده خود را میچشند ونهایتا این روند به مهاجرت وکوچ دائمی آنها منجر میگردد ومهاجراتهای گسترده ای که با تئوری و سیاست همانندسازی«پارسی» اسباب اسیمیله شدن ترکها را فراهم میسازد به گونه ای که جمعیت۳۰میلیونی آزربایجان را تبدیل به ۹میلیون کرده است.بواسطه این تئوری وسیاست یکسان سازی مرکز،مشکلات مختلفی را به بار آورده است
تبعاتی همچون آسمیلاسیون و استحاله ی فرهنگی ،پایین آمدن آمار ازدواج بدلیل همزیستی در دیگر شهرها و ازدواج با غیر آزربایجانی ودر نتیجیه بالارفتن سن ازدواج در شهرهای آزربایجان ،اعتیاد به مواد مخدر در غربت و دیگر فسادها و ناهنجاریها . . .
آزربایجانی که دارای معادنهای طلا و مس و آهن و دیگر فلزات به دیگر مناطق به غارت برده میشود،بعنوان مثال فی الحال در دور افتاده ترین منطقه قاراداغ در روستایی بنام( کولانی)فلزات مس و طلا به صورت بی وقفه بر کامیونها بارگیری شده
و از آزربایجان به مناطق دیگر برده میشود مورد استفاده قرارگرفته و اشتغال ایجاد میکند اما جوانان آزربایجان با پتانسیلی بالقوه ایی که در منطقه خود دارند برای کارگری به شهرهای دیگر کوچ داده میشوند و دچار تبعاتی که در بالا به بعضی از آن اشاره شده گرفتار میشوند و در عین حال با این روشها از آمار «گویشوران ترک » کاسته وبر آمار جماعت «پارس زبان» میافزایند .
و یا حفر وغارت و تخریب آثارهای باستانی بی نظیر و انتقال آن به مرکز که مصداق نابودی و خیانت به تاریخ آزربایجان و فرهنگ این سرزمین میباشد.
برای نمونه به بهانه ساخت سد احمدبیگلو آثار باستانی آن منطقه که تا (اورامی)میباشد وجب به وجبش آثار باستانی خوابیده معلوم نیست بر سر این آثار ارزشمند تاریخی چه می آید.
سیاستهای تبعیض آمیز مرکز به محیط زیست آزربایجان هم رحم نکرده بطوریکه وضعیت محیط زیست آزربایجان را در بدترین شرایط تاریخ خود قرار داده دریاچه اورمیه تقریبا خشکانده شده است. طولی نخواهد کشید کل جغرافیای آزربایجان را تحث تاثیر خود قرار داده ساکنانش را از لحاظ سلامتی به مخاطره انداخته و تبدیل به بیابان خواهد کرد و منطقه را تبدیل به بیابان کرده در نتیجه آزربایجان را برای سکونت دچار مشکل خواهد نمود.
اخیرا هم برای تامین کاغذ مورد نیاز خود تبر بر ریشه پوشش گیاهی منطقه جنگلی قاراداغ میزند.
در تصاویر منتشره شده در فضای مجازی میشود به این حقیقت تلخ پی برد. از بین بردن پوشش گیاهی در آزربایجان توسط «مدیران فاشیست مرکزگرا» در کنار دریاچه خشکیده شده اورمیه بیابایان زایی را در آزربایجان تسریع خواهد کرد اگر این رویه و سیاستها ادامه دار باشد طولی نخواهد کشید که با اعمال این سیاست های «نژاد گرایانه و فاشیستی تمرکزگرا» «آزربایجانی» را که «روزی»بهترین محیط زیست را دارا بود به بیابان بی آب علف همچون کویر یزد تبدیل خواهد کرد...
با همه این اوصاف ملت ۳۵میلیونی ترک با فاکتورهایی که از آن آوردیم از نظر مرکز بعنوان شهروندان درجه دو شناخته می شوند،وجود شهروندان درجه ۲در یک سیستمی مصداق نقض حقوق بشر از طرف آن سیستم میباشد.برای نجات این سرزمین راهی نیست جز رهای از یوغ اندیشه ی پان ایرانیستی و توقف سیاستهای نژاد گرایانه و مهار فاشیستها...