Axar.az
یوخاری


نگاهی دیگر به زبان دیرین آذربایجان با تاکید بر نظریه پروفسور هنینگ

آنا صحیفه اخبار فارسی
12 Punto 14 Punto 16 Punto 18 Punto

هنینگ زبان شناس اروپایی: گویش هایی که گمان می رفت آخرین بقایای زبان کهن آذربایجان بوده باشند در بررسی دقیق تر معلوم می شود که در زمان های اخیر از مناطق دیگر به این ایالت راه یافته اند.

همچنین شواهد مکتوبی که کسروی از آثار فارسی جمع آوری کرده است متاسفانه نمی تواند مشکلی را بگشاید. هیچ اطلاعی قطعی و مسلم در دست نیست. مهم ترین این شواهد رباعیاتی هستند که در سده ی چهاردهم میلادی به گویش اردبیلی سروده شده اند. اما باید دانست که اردبیل در حاشیه آذربایجان، نزدیک تالش قرار گرفته است و از پیش نشان داده شده که لهجه ی رباعیات مذکور به زبان تالشی نزدیک است.

هر آذربایجانی علاقمند به زبان و ادبیات ترکی، از سر شور و شوقی که به زبان و فرهنگ خویش دارد و طعم تلخ ممنوعیت زبان مادری خود را در مدارس آذربایجان چشیده، یا روایاتی از به بند کشیده شدن زبان مادری خود در دوران پهلوی شنیده است و سالیان سال بار حسرت انتشار کتاب و مجله و روزنامه ای به زبان مادری‌اش را در دل خود به نهان و آشکار تحمل کرده است. در کنار صاحبان اندیشه های نژادپرستی و سردمداران عملی ساختن تز زبان واحد و ملت واحد، آتشفشانی از نفرت و انزجار مأوی گزیده در درون خویش را، نثار کسروی و همرایان و هم پیمانان او نیز کرده است، زیرا، او پژوهش‌هایی درباره زبان دیرین آذربایجان داشته است که خود، آن زبان را آذری یا زبان باستان آذربایجان و شاخه ای از زبان کهن فارسی شمرده است و یارانش در بسط آن نظریه، مرزهای علم و عدل را وقعی ننهاده اند. این مرد عرصه پژوهش، به یافته خویش بسی بالیده و باهمادش بیش از خود وی شمشیر آخته خویش را بر فرق سر داعیان زبان و فرهنگ آذربایجان فرود آورده و انگ افتراق و تجزیه بر پیشانی این کسان زده است. این روند، دست ترک ستیزان را به ویژه در مسند مرکز نشینی برای اعمال هرگونه اجحافی در حق زبان و فرهنگ و هست و نیست آذربایجانی ها، باز گذاشته است
از حوادث تأمل برانگیز و جنگ های خونین رفته در میان لشکر یک تنه آذربایجان به فرماندهی شاهزاده عباس میرزا با روس ها، تا به امروز، که منجر به عقد دو قرار داد تاریخی گلستان و ترکمانچای شد و سرانجام ارس به مثابه شمشیری آخته پهنه ای به نام آذربایجان را دو نیمه ساخت، با استقرار بلشوویسم در پهنه ای موسوم به اتحاد جماهیر شوروی، دیگر این جدایی خاک به جدایی برادر از برادر و خواهر از خواهر و ایل وتبار از یکدیگر منجر شد. «آیریلیق» ترنم این جدایی ها گشت و حسرت دیدار عزیزان از یکدیگر به دهه ها انجامید و زخمی طاقت فرساتر از آن نیز بر پیکر ما آذربایجانی ها نقش بست آن هم زخم زبان مادری مان بود که هرگاه سخنی از حقوق حقه خویش راندیم، متهم به تجزیه و خیانت به ایرانی شدیم که از بد روزگار، بعد از سقوط سلسله فخیمه قاجار، این سرزمین پهناور را قومی بنام پارس و مفتخر به پارسه به کابین نامشروع خود درآورد و فرهنگ دیرین این سرزمین را با تمامی قومیت ها و ملیت‌های تشکیل دهنده آن، به نام و زبان خود مصادره کرد.
البته این شناعت، جز گستره جغرافیایی سیاسی کاربردی نیافت و گستره فرهنگ فارسی، امروزه چنان خط و نشانی پر رنگ یافته است که رودکی از آن تاجیکستان، مولوی از آن افغانستان، نظامی و خاقانی و مهستی و دهلوی و بیلقانی،خجندی و … هریک از آن کشورهای داعیه دار با مرزهای جغرافیایی معین شده‌اند، حتی وقتی جایزه بوکر روسیه در سال ۲۰۱۳ برای رمان «بازگشت به پنج رود» به آندری وولوس تعلق گرفت. در فرهنگستان زبان و ادبیات ایران، واکنشی به این اتفاق ادبی در مقیاس جهانی دیده نشد. این رمان در باره سالیان آخر حیات رودکی، بنیانگذار شعر فارسی به رشته تحریر درآمده بود. این داعیان زبان فارسی چه پاسداشتی برای بنیانگذار شعر خویش داشتند؟ از سوی دیگر، تاجیک ها آن چنان تندیسی رفیع از رودکی در بزرگترین پارک دوشنبه برافراشته اند که در کشور گل و بلبل خوابش نیز میسر نمی‌شود. شاید من جزء معدودین بودم که همان ابتدا، در صفحه اختصاصی ام (رادیوهای فارسی زبان) در روزنامه صائب تبریز به نقل از رادیو مسکو و رادیو آزادی باکو به آن رمان و جایزه گزافش در حد یک خبر پرداختم و یک بار نیز عکسی از تندیس رفیع رودکی در دوشنبه را آذین آخرین صفحه روزنامه صائب تبریز کردم.

هنینگ از پژوهشگری به نام بائر یاد می کند، بائر ۸۲ سال پیش (۱۹۳۲و۱۹۳۳) از هرزن و خلخال دیدن می‌کند. یعنی قریب یک دهه بعد از انتشار نظریه احمد کسروی در باره زبان آذری. هنوز معلوم نیست بائر چه نظری در باره نظریه کسروی داشت؟ امّا هنینگ نظر مساعدی به نظریه های کسروی ندارد. اکنون مقاله هنینگ برای ما حایز اهمیت می نماید.قطعا اساتید به این امر واقف هستند. که این تحقیق ارجدار به بطلان بخشی از فرضیه کسروی و سایر پژوهشگران انجامید. اما بنیاد بحث به سرانجام نرسید.
و. ب. هنینگ با مطالعات میدانی ارزنده و استناد به مدارک موجود و مد نظر قرار دادن زبان و گویش های پیرامونی آذربایجان معتقد است؛ … «هیچ گونه تردید جدی در این مورد وجود ندارد که، پیش از ورود ترکان، مردم آذربایجان و زنجان نیز، همانند مردم سایر مناطق ایران، به زبان های ایرانی گفتگو می کردند»… البته استناد هنینگ به زبان های ایرانی جای بحث دارد. او در بخش دیگری از سخنان خود می نویسد: «بیست سال پیش زبان شناسی سویسی به نام دکتر امیل بائربرای پر کردن شکاف بزرگی که از حیث اطلاع بر احوال گویش های مذکور وجود دارد به اقدامی امید بخش دست زد. وی در سال های ۳۲/۱۹۳۳ از هرزن و خلخال (اما نه از قره داغ) دیدن کرد… این محقق در دو کنگره مستشرقین که در سالهای ۱۹۳۵ و ۱۹۳۸ در شهرهای رم و بروکسل برگزار شد، در باره موادی که گرد آوری کرده بود و نیز روشی که در بررسی های خود به کار برده بود مقاله هایی ارایه کرد…»
بنا به گفته هنینگ متاسفانه شواهد گزارش های امیل بائر درخلاصه ی سخنرانی های چاپ شده کنگره حذف می شود و در اواخر جنگ دوم جهانی دکتر بائر در آلمان کشته می شود و از مواد کلانی که آن محقق گرد آورده بود حتی یک کلمه در دسترس عموم قرار نمی گیرد.

شاید یافته ها و اسناد گرد آوری شده از سوی دکتر بائر می توانست به مثابه سرنخ هایی اساسی برای ما جویندگان واقعیت به شمار آید. اگرچه بخشی از یادداشت های وی بعدها پیدا شد، امّا بخش مربوط به آذربایجان هنوز مفقود است.هنینگ معتقد است نخستین باردر گلین قیه بود که اروپایی ها متوجه بقایای زبان های ایرانی شدند و می نویسد: لمان هوپت محققی که در سال ۱۸۹۸ شبی را در روستای گلین قیه گذراند، متوجه گویش مخصوص آنجا شد و در گزارش سفر خویش که در سال ۱۹۱۰ منتشر کرد توجه دانش پژوهان را بدان جلب کرد.

وی ضمن اشاره به نظر مینورسکی ، همچنین محمد قزوینی از منابع جدید اطلاعاتی سخن به میان می آورد که از آن دکتر ماهیار نوابی است.وی می‌نویسد: «دست یابی بدین منبع تازه را مدیون محقق ایرانی، دکتر ماهیار نوابی هستم که در دانشگاه تبریز به تدریس مشغول است.»

هنینگ تمامی مطالعاتی را که تا به آنروز انجام گرفته است، با مطالعات میدانی خود جمع بندی کرده و هم ندا با دکتر بائر می گوید: «مسلم است که گویش هرزنی با تالشی ارتباط نزدیکی دارد… از سوی دیگر هرزنی با گویش زازا خویشاوندی نزدیکتردارد.»
وی در ادامه می افزاید:» … از شخصی موسوم به ویلسون که در آغاز قرن حاضر سرپرست کلیسای پرسبیتری آمریکایی در تبریز بوده، گزارشی در دست است حاکی از این که مردم هرزن را نادر شاه بیش از دویست سال پیش، از ناحیه تالش به محل سکونت فعلی شان کوچانده است…»

او سرانجام می نویسد: از این بحث با دست های خالی بر می گردیم. گویش هایی که گمان می رفت آخرین بقایای زبان کهن آذربایجان بوده باشند در بررسی دقیق تر معلوم می شود که در زمان های اخیر از مناطق دیگر به این ایالت راه یافته اند. همچنین شواهد مکتوبی که کسروی از آثار فارسی جمع آوری کرده است متاسفانه نمی تواند مشکلی را بگشاید. هیچ اطلاعی قطعی و مسلم در دست نیست. مهم ترین این شواهد رباعیاتی هستند که در سده ی چهاردهم میلادی به گویش اردبیلی سروده شده اند. اما باید دانست که اردبیل در حاشیه آذربایجان، نزدیک تالش قرار گرفته است و از پیش نشان داده شده که لهجه ی رباعیات مذکور به زبان تالشی نزدیک است.
وی مقاله خود را با این جملات به پایان می برد. » خلاصه مطلب اینکه گویش هایی که ما در این مقاله بدان ها اشاره کردیم- تالشی و هرزنی و خلخالی و تاکستان- همگی در مرز آذربایجان قرار دارند ، اما در باره زبانی که روزگاری در خود آذربایجان بدان گفتگو می شده هیچ گونه اطلاعی نداریم.

البته به نظر نگارنده نباید علقه میان شیخ صفی و خاندان وی با شیوخ گیلان را از نظر دور نگه داشت. شاه اسماعیل پیش از آغاز کار در کجا پناه گزیده بود؟! ما در باره شاه اسماعیل و سلسله صفویه و گزندی که از آن سلسله بر آذربایجان به ویژه تبریز رفته است، کنکاشی در خور به عمل نیاورده ایم. سروده های شیخ صفی نیز با پیشینه سنّی وی و نوادگانش با ادعای شیعی، کسروی و همانندها را دچار خطا ساخته است.

تاریخ
2020.04.07 / 15:40
مولف
قاسم ترکان
شرح لر
دیگر خبرلر

مکتب نگارگری تبریز در دیوارنگاره های خانه تاریخی " حریری "

چومچه خاتون -آیین‌های سنتی

ورود افراد بدون «ماسک» به مترو و اتوبوس از فردا ممنوع است

هیچکس مقدس نیست !

ولی اکنون هر سه سران سه قوه شده‌اند...

چه خاطراتی داریم از دوران ماهوارها؟

‏ براهنی می‌گوید: "ما پدر را در شهر مذهبی قم دفن کردیم...

هویت شهر تاریخی "خوی" را بازیچه سیاست‌های کثیف خود نکنید!

مسجد جهان شاه و عمارت مظفريه

مسئله‌ای اجتماعی به نام ناموس‌پرستی و قتل ناموسی

خبر خطّی
 
Axar.az'da reklam Bağla
Reklam
Bize yazin Bağla