یوخاری

"...مادر، می خواهم با تو چند کلمه‌ حرف بزنم"

آنا صحیفه ادبیات
12 Punto 14 Punto 16 Punto 18 Punto
"...مادر، می خواهم با تو چند کلمه‌ حرف بزنم"

یک روز صبح زود، آفتاب نزده، ماهی کوچولو مادرش را بیدار کرد و گفت:

«مادر، می خواهم با تو چند کلمه‌ حرف بزنم».

مادر خواب آلود گفت: «بچه‌جون، حالا هم وقت گیر آوردی! حرفت رو بگذار برای بعد، بهتر نیست برویم گردش؟»

ماهی کوچولو گفت: «نه مادر ، من دیگر نمی توانم گردش کنم. باید از اینجا بروم.»

مادرش گفت: «حتما باید بروی؟»

ماهی کوچولو گفت: «آره مادر باید بروم.»

مادرش گفت: «آخر، صبح به این زودی کجا می‌خواهی بروی؟»

ماهی سیاه کوچولو گفت: «می‌خواهم بروم ببینم آخر جویبار کجاست. می‌دانی مادر، من ماه‌هاست تو این فکرم که آخر جویبار کجاست و هنوز که هنوز است، نتوانسته‌ام از چیزی سر در بیاورم. از دیشب تا حالا چشم به هم نگذاشته‌ام و همه‌اش فکر کرده‌ام. آخرش هم تصمیم گرفتم خودم بروم آخر جویبار را پیدا کنم. دلم می‌خواهد بدانم جاهای دیگر چه خبرهایی هست.»

مادر خندید و گفت: «من هم وقتی بچه بودم، خیلی از این فکرها می‌کردم. آخر جانم! جویبار که اول و آخر ندارد؛ همین است که هست! جویبار همیشه روان است و به هیچ جایی هم نمی‌رسد.»

ماهی سیاه کوچولو گفت: «آخر مادر جان، مگر نه اینست که هر چیزی به آخر می‌رسد؟ شب به آخر می‌رسد ، روز به آخر می‌رسد؛ هفته، ماه، سال...»

مادرش میان حرفش دوید و گفت: «این حرف‌های گنده گنده را بگذار کنار، پاشو برویم گردش. حالا موقع گردش است نه این حرف‌ها!»

ماهی سیاه کوچولو گفت: «نه مادر، من دیگر از این گردش‌ها خسته شده‌ام، می‌خواهم راه بیفتم و بروم ببینم جاهای دیگر چه خبرهایی هست. ممکن است فکر کنی که یک کسی این حرف‌ها را به ماهی کوچولو یاد داده ، اما بدان که من خودم خیلی وقت است در این فکرم. البته خیلی چیزها هم از این و آن یاد گرفته‌ام؛ مثلاً این را فهمیده‌ام که بیشتر ماهی‌ها، موقع پیری شکایت می‌کنند که زندگیشان را بیخودی تلف کرده‌اند. دایم ناله و نفرین می‌کنند و از همه‌چیز شکایت دارند. من می‌خواهم بدانم که راستی‌راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه‌جا، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟...»

وقتی حرف ماهی کوچولو تمام شد، مادرش گفت: «بچه جان! مگر به سرت زده ؟ دنیا!... دنیا!... دنیا دیگر یعنی چه؟ دنیا همین جاست که ما هستیم، زندگی هم همین است که ما داریم...»

ماهی سیاه کوچولو

تاریخ
2020.06.22 / 16:56
مولف
صمد بهرنگی
دیگر خبرلر

آرامیزی کسدی آراز، ناله چکدی، دیلله‌ندی ساز – شعیر

۵۰۰-جو ایلدؤنوم: «شاه اسماعیل»این خصوصی بوراخیلیشی چیخدی

کؤنلوم قوشو قاناد چالماز سن‌سیز بیر آن، آذربایجان-شعیر

آزادلیق، آتامین منه وئردیی دوز چؤرکدی... - قاسمی

پوشکینین دوئله چاغیردیغی مشهورلار: عمی‌سی، دوستو، همکاری، ناظر...

آدامی بیر باخیش دا چؤکدوره بیلر- شعیر

چئریلر بیری ایکی گؤرور؟ - تبریز لطیفه‌سی

سن گئتدین، ائله بیل دونیا بوشالدی-شعیر

«قرنفیل شهید قانی، آغلا قرنفیل آغلا «– مممد آسلان

نه گؤزل سوزولور قارا گؤزلرین... - شعر

خبر خطّی
Axar.az'da reklam Bağla
Reklam
Bize yazin Bağla