ناگفته معلوم است كه مقصود اين باستانگراي كهنهكار از حراست روحاني آذربايجان چه بود؟ در يك كلام فارسي زبان كردن آذربايجان و کوبیدن با توپ کروپ بر سر هر کسی که مخالفتی کند.
امّا او از تزكيه و تعليم نفوس هم سخن گفته بود. اين چه تزكيهاي است كه داعیه دار وحدت زیبا از نوع ایرانی از آن سخن ميگويد؟ آن هم روشن است چون بلافاصله ميگويد كه مقصودش اصلاح نژاد آذربايجان است چون ميگويد: اگر اين تزكيه صورت نگيرد راه تركيگري را نميتوان بست! پس تزكيه و معلّمين و معلّمات و نفوس و مدارس و حراست روحاني و ديگر لقلقههاي زبان اين باستانگرا يك چيز است:
زبان آذربايجاني را به فارسي تغيير دهيد؛ يعني، وقتي سرداران دشمنكوب در حال كوبيدن سر آذربايجانيهايي هستند كه سرشان به تنشان زيادي كرده؛ معلّمات و معلّمين قابل وارداتي از ايالات فارسيزبان نيز در حال محو داشتههاي فرهنگي و مدني الباقي آذربايجانيها هستند. مقصود از عادات ايراني و زبان ايراني و احساسات ايراني هم كاملاً روشن است. اگر ايراني را برداريم و فارسي را به جاي آن بگذاريم؛ تمام مقصود طوايف حامی وحدت زیبا از نوع ایرانی با وضوح تمام در معرض ديد قرار ميگيرد. چون اگر قرار بود عادات و زبان و احساسات ايراني مطرح باشد كه آنچه در آذربايجان بود هم جزء آن محسوب مي شد؛ يعني، ما هم جزئي از آن كلّ بوديم.