قسمت اول
جغرافیای اذربایجان علاوه بر دیگر تبعیض ها ، فقر اقتصادی ، معیشتی ، و عدم سرمایه گذاریهای کلان و ایجاد اشتغال برای مردمان این منطقه که موجبات مهاجرتهای اجباری به مرکز را در پی داشته است شاهد ستم مضاعف ملی بخاطر داشتن هویت ترکی خود نیز بوده است.
توزیع نامتناسب و ناعادلانه ثروت در کشور و گره خوردن این موضوع با نگاه شونیستی به آذربایجان در طول یک قرن گذشته باعث شده است تا آذربایجان با حداقل شرایط موجود به حیات خود ادامه دهد. و این امر سبب کوچ و مهاجرتهای اجباری جوانان اذربایجان ، از روستاها و شهرها به طرف مرکز شده است. این ستم و تبعیضات ائتنیکی و مرکز پیرامونی ، جغرافیای اذربایجان را که اب هوایش خاک مساعد و حاصلخیزش ، صنعت و کارکانجاتش، رونق تجارت و غیره ، ان را تبدیل به پیشرفته ترین ، توسعه یافته ترین مناطق خاورمیانه و بهشت وزینی کرده بود، حال تبدیل به جغرافیایی فقیر و وابسته به مرکز شده که عملا قدرت تولیدگری خود را از دست داده و تبدیل به مستعمره ای برای ابادی استانهای مرکزی با ثروت سرشار خود همچون معادنهای متعدد مس ، طلا ، و سنگهای گرانبها و ..... که به صورت خام از اذربایجان استیصال و خارج می شود.
اذربایجان اکنون نه جزوی از جهان سوم ، بلکه جزوی از جهان چهارم به حساب می اید. این یعنی فقیرتر کردن و فلج کردن اذربایجان از هر لحاظی و در نتیجه تبدیل شدن جغرافیای اذربایجان به یک منطقه وابسته نه مستقل. این سیاست سیاستی است تماما برنامه ریزی شده ، تعمدی ، و دولتی(حاکمیتی). سیاست وابسته کردن اذربایجان به مرکز و عدم سرمایه گذاری در ان از زمان رژیم منحوس پهلوی شروع شده و تاکنون نیز دوام دارد. و حتی شدت بیشتری هم به خود گرفته است. مصداق این سخنان تخصیص ندادن اعتبارات لازمه و بودجه کافی برای تکمیل کردن پروژه های عمرانی و در حال ساخت اذربایحان می باشد.
این امر سبب کوچ کردن بیش از پنجاه درصد جمعیت اذربایجان از زمان سقوط حکومت ترک قاجار به مناطق مرکزی جهت پیدا کردن کار و برخورداری از امکانات بهتر شده است. و در کنار این مهاجرتهای ترکان اذربایجان ،شئونیسم فارس ، اکراد را برای تغییر دادن ساختار و ترکیب جمعیتی و خنثی سازی تهدید بودن بالقوه اذربایجان برای مرکز ، به مناطق ترک نشین منتقل داده و کوچانده است. مصداق این گفتارمان اسکان دادن بیش از هفتاد هزار کرد عراقی در استان اذربایجان غربی در زمان جنگ ایران و عراق و سخنان برخی از سیاسیون مبنی بر عدم سرمایه گذاری و احداث کارخانجات مادر در اذربایجان می باشد.
داشتن چنین ذهنیت و نگاه تهدید امیز نه فرصت و پتانسیل دانستن اذربایجان ، و داشتن نگاه استعماری پلیسی و #سرکوبگرانه نگاهی همیشگی و دائمی بوده است. که از روز تاسیس سیستم دولت_ملت در کشور، که بر اساس دیکتاتوری نه دموکراسی بنا نهاده شد وجود داشته و دارد.
بیش از چهل سال است که ترکان اذربایجان و ایران مجادله ابتدایی ترین حقوق انسانی خود، یعنی تحصیل به زبان مادری را می دهند. و هنوز هم که هنوزه به هیچ نتیجه ای نرسیده اند.! مجادله برای اجرای اصل های پانزده و نوزده قانون اساسی که برای اجرا نشدن در قانون اساسی گنجانده شده است نه اجرا شدن. تا بدینگونه وقتی هم یک شهروند ترک ، طلب اجرای این اصول را بکند متهم به قوم گرایی و تجزیه طلبی شود.!!
در دنیایی که حتی حیوانات هم دارای حق حقوق تدوین شده می باشند، اذربایجان یکصد سال است که منتظر تغییر در سیاستهای شوونیستی و دیکتاتورمابانه متمرکز شده در تهران است. سیاستهایی که تمل و زیربنای ان بر روی بی عدالتی بنا شده است نه احیای عدالت. اما نیک بدانند که با عدالت خواهی ترکان اذربایحان و ایران و تمامی انسانهای ازاده محکوم به شکست است. چرا که دولت و حاکمیتی که با عدالت همراه نباشد محکوم به فنا و زوال است. ما ترکها از اسلام و وجدان بیدار و عدالت طلبمان ،عدالت خواهی را اموخته و سرمشق خود قرار داده ایم. و یک انسان ازاده و شرافتمند هرگز بی عدالتی و ظلم را قبول نخواهد کرد.
شعار عدالت و برابری برای تمامی انسانها و ملتها شعار ماست. گرچه انسانهایی هم هستند که با وجود ترک بودنشان اما نداشتن وجدانی بیدار با دیدن ظلم و ستم موجود بخاطر عافیت طلبی و مصلحت گرایی و اولویت دادن به منافع شخصی نسبت به منافع ملی ، سکوتی قبرستانی به خود گرفته و این سکوت ذلت بارشان را نیز نشان از کاردانی و عقل گرایی خود می دانند نه ترسو و بزدل بودنشان.!! این افراد بدانند که سکوت در برابر ظلم و بی عدالتی به معنای همراهی با ظلم ظالم است. این افراد که ادعای دینداریشان هم بسیار زیاد است نیک بدانند که رسالت اسلام بسط دادن عدالت و ساکت ننشستن در برابر ظلم است نه نظاره گر بودن بی عدالتی و ظلم.
در قسمت دوم به چه باید کرد اشاره خواهد شد