نصیری در بخش دیگر نوشتۀ خود برای ترک نقشی تخریبی در تاریخ ترسیم کرده و می نویسد:
« به گواهی تاریخ، ترک ها قبل از ورود به ایران، حکومت برانداز بوده اند و در بهترین حالت، نظاماتی فراتر از مناسبات قبیله ای دایر نکرده اند. همان قدر که تورانشهری، جعلی، بی پایه و بنیاد است، ایرانشهری متکی به فلسفۀ کهنی است که امکان تداوم ایران را در دو سوی گسستی که با شکست عربان رخ داد؛ ممکن کرد. تداوم ایران و فرهنگ ایرانی قبل از اسلام و پس از اسلام، نه به همّت و اندیشه سلاجقه ترک، که به مدد فلسفه ایرانشهری و تداوم «امر ایرانی» میسر شد. اصطلاح لاتینی «امر ایرانی» (res iranica) اصطلاحی است که سیدجواد طباطبایی برای تحلیل تداوم فرهنگی ایران، آن را در کتاب «خواجه نظام الملک» از هانری کربن به عاریه گرفته است. کربن معتقد بود که ایران از آغاز تاریخ خود تا زمان حاضر تداومی داشته که درونمایه فکری و فرهنگی آن را به موضوعی تبدیل کرده است که تبدیل دیگر زبان های موجود، از رود سند تا مرزهای شرقی اروپا، جز از طریق بیان آن به زبان نوشتاری، از زبان عوام به زبان خواص تبدیل نشده اند. این واقعیت تاریخی ربطی به ترکی ندارد که مدعیان آن را توهین به خود بدانند».
تاریخ همین بوده؛ یعنی، تاریخ چیزی جز مکرّر گشتن براندازی ها نبوده است. هخامنشیان مادها را برانداختند، مقدونیان هخامنشیان را براندازند؛ اشکانیان سلوکیان را برانداختند؛ ساسانیان اشکانیان را برانداختند؛ اعراب ساسانیان را برانداختند و ... این یعنی سیر تاریخ در هزاره های متقدّم در همۀ سرزمین ها و نزد همۀ اقوام زیر آفتاب. باز هم می گویم اگر بزرگوارانی چون جناب نصیری از ایران دفاع نکنند وزین تر خواهندبود. وقتی یک خوانندۀ ایرانی چنین متونی را می خواند به ناچار گرفتار گونه ای حس سرافکندگی می گردد و با خود می گوید چرا سرزمین من با این طول و عرض مادی و معنوی که پیوسته در گوشم خوانده اند، در زمان هایی طولانی تن به حاکمیّت کسانی داده که سقف توانایی های ایشان برقراری نظامات قبیله ای بوده است؟!
چرا باید سرزمین کهن من با آن فلسفۀ کهن، فرهنگ کهن و با آن مردان حامل اندیشۀ مثلاً ایرانشهری پیوسته دعاگوی تداوم عزّت و حاکمیّت گروه های کوچک چادرنشین باشد؟! از سند تا بالکان مردمانی با زبان های گوناگون می زیسته اند و به زبان و خطّ خود حاجات مادّی و معنوی خود را برآورده می کرده اند. در این میان تعدادی نیز به دلایلی و ضروریّت هایی به عربی، فارسی،ترکی یا حتّی روسی مطلب نوشته اند. هر کس با مشاهدۀ این امر به لاف و گزاف و اشتلم در بارۀ قدرت زبانی و تمدّنی خود بپردازد جز اثبات بی جنبه بودن خود کاری نکرده است.