هویت طلبی
در کشورهای غیر دمکراتیک و فاشیستی معمولا کلمات از کاربرد تهی می شوند .انسان ژرمن یک انسان واقعی است دوچ لند هم از آن ایشان است متحد و یک گونه ، همپای پیشوا ، رژیم هیتلری هر روز ، انسان را به وحدت و یکپارچگی فرا می خواند همین وحدت و یکپارچگی می تواند شش میلیون انسان دیگر را بسوزاند و اوف هم نگوید کوچکترین اعتراض موجب برهم زدن وحدت واتحاد دولت و ملت آلمان می شود .
ایدئولوژی آگاهی کاذب می دهد در اصل آنچه در آلمان گذشته بربریت تمام است و هیچ ربطی به اتحاد و انسان و مثلهم ندارد یک وحشی، یک نظام وحشی آفریده و کشتار می کند.
اگر یهودی و یا لهستانی بگوید منهم انسان هستم درست مثل تو ، اولا نمی تواند بگوید ثانیا بگوید هم چه توفیری دارد یک قوم گرای نجس می خواهد.
وحدت و نظام آهنین نازی را از بین ببرد. من بارها گفته ام ، مادرم بیسواد بود, اما حرف هایی داشت که من از آنها استفاده می کنم دیروز در دادگاه شاکی می گفت خبرنگار با نوشتن این خبر می خواسته کشور را متلاشی کند. یاد حرف مادرم افتادم و با اجازه رئیس دادگاه همانجا گفتم, مادرم می گفت:
- اگر خانه ای با آبگوشت پختن متلاشی بشود ، پلو بپزید بگذارید درب و داغون بشود ،چون معلوم میشود آنجا خانه نبوده است.
دنیای امروز دنیای پست مدرن هم نباشد, دنیای پدیده های جدید است. دیگر عصر مشابه سازی و لولو درست کردن برای ترساندن بچه ها به سر آمده است.
اگر ۱۲۴ هزار پیامبر برای سعادت ما به عنوان انسان آمده ، عظمت ما را ببین و برای اینکه به ارزش خود پی ببری به جای ما ، من بگو این عظمت توست، اجازه نده یک آخوند آنرا به طرف روح و.... بکشاند تا ارزش تو از بین برود. اجازه نده یک نفر آن را در خاک وخون دفن کند و بگوید توباید فدای خاک و خون و نژادت بشوی ، تمامی خاکها و خون ها و ژن ها برای عظمت و شکوه توست.
اصلا این کلمات آفریده شده تا تو شناخته شوی با آنچه داری
اسم : عیسی
-- آقا این چه اسمی است نه عربی است
نه فارسی است و نه کوردی و نه تورکی ؟
اما این اسم من است ، بخشی از هویت من است پدرم و مادرم مرا به این اسم شناخته و با من ارتباط یافته اند.
ممکن است من روزی مجاب بشوم که آنرا عوض کنم آن روز خودم به عنوان خودم آن را عوض میکنم.
من تورک هستم من ایرانی هستم، من متولد روستای یکان هستم، من مکتب رفته ام، من دانشگاه دیده ام، هیچ چنبنده ای در روی زمین نمی تواند
برای استثمار انسان از انسان، برای غارت داشته های من از هویت وداشته های خودم استفاده نماید.
برای سرکوب تو و یا من به عنوان من نوعی همواره گام اول خودباختگی و بیزاری انسان از داشته های خود است. وقتی تو از روستایی بودن خود ،از چوپان بودن خود ،از کورد و یا تورک بودن خود خجالت کشیدی دیگر خود باخته ای ،دیگر اسیر ایدئولوژی ها و آدمها شده ای. تو و یا من دیگر هویت
خود را باخته ایم و حالا اسیر دست دیگران و تاریخ های جعلی ساخته شده قدرت برای سرکوب !
من روزی پرونده ای داشتم یک طرف استانداری بود و معاون استاندار آقای..... به دادگاه آمده بود و طرف مقابل وی یک بیسوادی بود که پیمانکاری میکرد اسمش رحیم ...... بود
معاون استاندار گفت آقای رئیس دادگاه از ایشان بپرسید شغل وی قبل از پیمانکاری چه بود ؟
پرسیدم آقا شغل تان قبلا چه بود
گفت : چوپان بودم اقا .
معاون استاندار خندید و گفت :
آقای رئیس از چوپان هم ، پیمانکار می شود ؟
قبل از اینکه من از شوک این سوال بیرون بیایم ، رحیم .... پاسخ داد :
چرا نشود وقتی از چوپان ، پیامبر می شود طبیعی پیمانکار هم میشود
هم من و هم معاون استاندار مات ماندیم، طرف کافی است به وجود خود باور داشته باشد و از هویت و داشته های خود نیرو بگیرد.
تصاحب از این داشته ها هویت طلبی است، چیز ترسناکی هم نیست ، درست ایرانی هستم اینهم بخشی دیگر از هویت من است ، درست انسان هستم و اینهم هویت من است. دنیای امروز دنیای باور به این وجود است ، دنیای خواستن امروزی توست.
ادیان، ملل، خاک و خون، داشته هایت نباید خاص تو باشد تو خاصی و دیگران هم مثل تو یک خاص هستند. تفاوت ملی گرایی با هویت طلبی در این نقطه است.
قوم گرایی و یا نژاد پرستی برتری دادن تو به دیگران و یا دیگری به تو است چنین برتری خاص همه است ،چه آمریکایی باشی و چه بچه روستای یکان و یا کودک سردشت، هر کس در سرزمین زیر پای خود حق حیات دارد ، حق تعیین سرنوشت دارد.
کلمات اعتباری و دست ساخت استثمارگران و آدمکشان، چون مرکز و پیرامون، چون محلی و جهانی و امثالهم برای مکیدن شیره جان ما است !