مدیون اندیشۀ ایرانشهری دانستن اقوام و سرزمین های پیرامون ایران امروزی، وجه غالب دیگری است که آقای نصیری و همۀ شرکای فکری ایشان بدان باور دارند. نصیری می نویسد:
« تاریخ نویسان فرهنگ ایرانی همین مطلب را در باره زبان اردو نیز گفته اند که درونمایه های این زبان نیز همانند ترکی عثمانی، ایرانشهری است، اما مردمان هند و پاکستان، که مدعیان یا بهتر بگویم هواداران امپریالیسم خلافت در حال تجدید ترکی نیستند، آن را توهینی به خود نمی یابند. هوچیگری و رگ های کلفت گردن دلیلی بر حجت قوی نیست. با خیالبافی ها، از زبان ترکی سلجوقی که گویا همه فکر و فرهنگ جدید جهانی به آن زبان بیان شده است، «کاخی بلند» برپای نخواهدشد، افسانه ای که حتی خود ملکشاه و ترکان خاتون این مایه از خرد بهره برده بودند که به آن باور نداشته باشند و البتّه بیشتر از آن روی چنان افسانه ای امپراتوری بر پا نکنند».
تاریخ نویسان فرهنگ ایرانی می توانند زبان اردو که سهل است، زبان مردمان هند و پاکستان و چین و آسیای میانه و آسیای صغیر و قفقاز و خاورمیانه و شبه جزیرۀ عربستان و اهالی همۀ سرزمین ها و زبان هایی که نامش را بلد هستند؛ زیر مجموعۀ اندیشۀ ایرانشهری تلقّی کنند. حتّی یکی از این ستایشگران فرهنگ ایرانی، یونان و فرهنگ هلنی را نیز زیر مجموعۀ زبان و فرهنگ ایرانی قرار داده و کوروش را پادشاه کلّ آسیا نامیده بود! این میل بی انتهای اهل قلم و بعضاً اهل سیاست ما به مصادرۀ همۀ داشته های فرهنگی دیگران به نام خود، کار خوبی نیست، بلکه امری قابل بررسی و ریشه یابی می باشد. یقیناً مردمان هند و پاکستان تقریرات تاریخ نویسان فرهنگ ایرانی را توهینی به خود نمی یابند، چون به این تقریرات وقعی نمی نهند و حتّی آنها را نمی خوانند.
افغانستان و تاجیکستان هم کتاب های ارسالی تاریخ نویسان فرهنگ ایرانی و اندیشۀ ایرانشهری را پس می فرستند. قبل از انقلاب هم افغان ها این قبیل آثار را پس می فرستادند و موجبات خشم تاریخ نویسان فرهنگ ایرانی از قبیل دکترپرویز ناتل خانلری را فراهم می آوردند و او را به اظهار نظرهایی تند و خشم آلود وامی داشتند. عثمانی ها هم این قبیل تقریرات را توهینی برای خود تلقّی نمی کنند، چون در حوزۀ ادب و فرهنگ احساس کم و کسری نمی کنند تا با خواندن نوشته های تاریخ نویسان فرهنگ ایرانی کمبودهای فرهنگی، زبانی یا اندیشۀ خود را جبران کنند. می مانیم ما ترک های ایرانی که از ناچاری مجبور می شویم به مقابلۀ قلمی با نوشته ها و گفته هایی برخیزیم که زبان، فرهنگ و هویّت ما را نشانه رفته و برای ایرانی بودن ما شرط و شروط تعیین می کنند و فارس شدن را شرط آن می دانند و می کوشند سرمایه های فرهنگی ما را به نام خود ثبت کنند.