از نظر مینوی انگلستان در زمرۀ ممالکی قرار دارد که در آنجا آرزوی حکما و فلاسفه برای برآورده شدن آمال انسانی در جوامع صورت عینی به خود گرفته است. (تاریخ و فرهنگ ص ۴۸۳) او معتقد است انگلیسی ها مغزشان جامد نیست و پیوسته در هیچ بابی راه بحث و انتقاد و تحقیق را نمی بندند و هر مطلبی را قابل شکّ و تردید می دانند (همان، ص ۴۸۳) او خوش بینی به انگلیس و ستایش از آن را به رفتار عادی مردم این کشور هم تسرّی داده؛ می نویسد:
« اگر روبروی مردمان انگلیسی حتّی از قوم انگلیس و معایب طرز حکومت انگلستان و رفتارهای زشت کارکنان آن حکومت در ممالک خارجه هم صحبت بشود و کسی صریحاً عیب گیری و بدگوئی بنماید؛ کمتر مرد انگلیسی می توان یافت که هر چند با اظهارات شخص منتقد مخالف هم باشد؛ رگهای گردنش بالا بیاید و خون در صورتش جمع شود و از راه حمیّت و تعصّب و خودپسندی به تندخلقی و زشتگوئی بپردازد. » (تاریخ و فرهنگ، ص ۴۸۴)
مرد یا زن انگلیسی دلیلی برای عصبانی شدن و خشم گرفتن ندارد. به مدد نظام استعماری منافع بزرگی عاید کشور انگلیس می گردد. از قِبَل حاکمیّت این سیستم، دولت فخیمه سهم خود را برمی دارد؛ طبقۀ الیگارشی حاکم بر این کشور به زندگی اشرافی خود استمرار می بخشد، طبقات متوسّط بهره ای می برند و طبقات پایین هم ریزه خوار این خوان یغما هستند، پس بگذار «سگ عوعو کند و کاروان بگذرد.» به صرفه تر هم هست مخالف داخلی با گفتن و نوشتن تسکین می یابد، پز آزادی بیان و اندیشه هم می دهیم. مخالف خارجی، بخصوص مخالف اهل سرزمین های مستعمره و تحت الحمایه و تحت نفوذ هم با این گفتن و نوشتن علاوه بر اینکه تسکین می یابند، محو دمکراسی و نظام سیاسی فکری ما هم می شوند و به تدریج به عملۀ فکری ما در سرزمین خود هم تبدیل می شوند. آنها قلم را برداشته و سلاح را فروگذارده اند و از آنجا که خود را مدیون این آزادی بیان ما می دانند به نفع ما هم خواهندگفت و خواهند نوشت.
یک نکتۀ مهم دیگر هم وجود دارد. یک انگلیسی با دیدن سیطرۀ کشور خود بر بخش مهمّی از عالم احساس قدرت و لذّت معنوی می کند. از این که می بیند کشور و دولت او در امور سیاسی و اجتماعی سرزمین های بسیاری تأثیرگذاری دارد و حکّام بسیاری با امر و ارادۀ دولت انگلیس می نشینند و برمی خیزند، یا سلاطین بسیاری با خواست دولت این کشور جا به جا می شوند، یا بقای حکومت و شاید سرزمین خود را وابسته به انگشت اشارۀ انگلیس می دانند؛ احساس شعف و سربلندی می کنند. آنها قلباً خود را برتر و بالاتر از دیگران می دانند و در این راه حتّی اگر منفعت مادّی نیز به ایشان نرسد؛ ناراحت نیستند.