در سال ۱۳۸۵ همین روزها بود که این دانشجو در مقطع لیسانس مشغول تحصیل در دانشگاه تهران و ساکن کوی دانشگاه بود.
موقع عصر یکی از دوستان دانشجوی فوقلیسانس کامپیوتر به شماره داخلی اتاقم زنگ زد تا بعد از اطمینان از حضورم در اتاق برای دیدار تشریف بیاورد. چون معمولاً در آن موقع روز برای ورزش پیادهروی و نرمش در محوطه کوی به بیرون میرفتم دوست بزرگوار آمدند و بعد از احوالپرسی با اشاره به روزنامهای که در دست داشت پرسید: این روزنامه را دیدهای؟ جوابم منفی بود. بعد از مطالعهی صفحهی مورد نظر قرار بر برگزاری میتینگ اعتراضی در محوطهی دانشگاه برای فردا ساعت ۱۲ گذارده شد.
دوستان علاوه بر فراخوان اینترنتی اعلامیهی کوچکی هم که حاوی اطلاع زمان و مکان و علت میتینگ بود تنظیم و در محوطه کوی و نیز دانشگاه پخش کردند. اوردوی ما رأس ساعت ۱۲ در محوطهی دانشکدهی ادبیات آماده انجام عملیات اعتراضی نسبت به توهین بیشرمانهی روزنامهی دولتی ایران به تورکها بود.
یورش با سخنان کوتاه یکی از دوستان شروع و در نزدیکی درب اصلی دانشگاه با مشاهدهی دوستانمان از دانشگاه امیرکبیر و نیز صف نفوذناپذیر نیروی انتظامی که در بیرون از محوطه دانشگاه قرار داشتند، علیرغم جلوگیری نیروی حراست دانشگاه قشون ما به در قفل شده هجوم و بعد از پاره کردن زنجیر درب، دوستان دانشجویمان وارد محوطهی داخل دانشگاه شدند.
در این حین متوجه دستی از پشت شدم که دستم را گرفت. برگشته دیدم دانشجوی مقطع دکتری دبیر مجمع دانشگاهیان آزربایجان آقای ...، بعد از احوالپرسی همراه با دوستان، قشون ما به یورش خویش با سر دادن شعارهایی در محکومیت توهین روزنامهی ایران ادامه داد.
در محوطهی دانشکده حقوق و علوم سیاسی، یکی از دوستان خود را به اینجانب رسانده و دستمال خواست. بعد از سوال از علت درخواست دستمال متوجه خونریزی از انگشت شست یکی از دستهاش شدم که علیرغم چندین لایه دستمال کاغذی خون به بیرون میزد. با مشاهدهی این وضعیت تصمیم گرفته شد برای پانسمان و معالجه دوستم به کلینیک ۱۶ آذر مراجعه کنیم.
در مراجعه به کلینیک توصیه شد برای بخیهزنی و رادیولوژی به نزدیکترین بیمارستان مراجعه کنیم. این بود که این دانشجو در بقیهی یورش قشونمان نتوانستم هیچ نقشی داشته باشم.
اما در تداوم عملیات و یورش اوردوی ما، در خیلی از شهرهای آزربایجان یورشهایی انجام گرفت تا به موقعی که روزنامهی ایران توقیف، و مدیر مسئول و مانا نیستانی توهینکننده بازداشت و زندانی شدند.