این خودبرتربینی نژادی مینوی در فراز دیگری هم مورد تأکید نویسنده قرار می گیرد. او در ستایش از مراتب کاردانی و پشتکار مازیار می نویسد:
« در میان شاهان این ناحیه ازو مقتدرتر و باهوش تر و فعال تری بوجود نیامده است. این مرد نامی همین که بشاهی طبرستان رسید؛ باطمینان موقع محکم طبرستان اکتفا نکرده؛ بیشتر دورۀ شاهی خویش را بساختن قلاع جنگی و سنگربندی و کشیدن دیوار در برابر یأجوج و مأجوج تازی صرف کرد و پیوسته به لشکرآرائی و تجهیزات جنگی مشغول بود. » ( همان ص 11)
می توان دریافت در این بخش مینوی در بارۀ قومیّت عرب به گونه ای شرّ مطلق معتقد است و از تشبیه آنها به یأجوج و مأجوج چنین مفهومی را اراده می کند. شاید در زمان خروج مازیار؛ یعنی اوایل قرن سوم هجری، هم خلافت عبّاسی و هم اعراب ساکن در اطراف و اکناف ایران و دیگر نواحی مفتوحه با دور شدن از آموزه های قرآن کریم و سیرۀ نبّی مکرّم اسلام، به مشکلی برای ملل تحت حاکمیّت خلافت اسلامی تبدیل گشته بودند؛ لیکن عقل سلیم حکم می کند که از صدور احکام کلّی در بارۀ خیر مطلق یا شرّ مطلق بودن یگ گروه قومی یا زبانی پرهیز کنیم. با این وجود دستگاه فکری طوایف ناسیونالیست فارسی گرای ایرانی نتایجی غیر از این تولید نمی کند و از نظر این گروه، ایرانی و مسامحتاً ملل آریایی کسانی هستند که به هنر و اخلاق و راست پنداری و درست کرداری آراسته اند، امّا عرب و ترک کسانی هستند که به انواع رذایل اخلاقی آغشته می باشند. به عبارت دیگر تعلّق به ایران یا غیر ایران، الزاماً ناشی از تمایز زبانی و نژادی و قومی و سرزمینی نیست، بلکه از آن مفاهیم خیر و شر استنباط می شود.
مجتبی مینوی ناسیونالیسم فارسی گرا و زبان ترکی
علی بابازاده
این خودبرتربینی نژادی مینوی در فراز دیگری هم مورد تأکید نویسنده قرار می گیرد. او در ستایش از مراتب کاردانی و پشتکار مازیار می نویسد:
« در میان شاهان این ناحیه ازو مقتدرتر و باهوش تر و فعال تری بوجود نیامده است. این مرد نامی همین که بشاهی طبرستان رسید؛ باطمینان موقع محکم طبرستان اکتفا نکرده؛ بیشتر دورۀ شاهی خویش را بساختن قلاع جنگی و سنگربندی و کشیدن دیوار در برابر یأجوج و مأجوج تازی صرف کرد و پیوسته به لشکرآرائی و تجهیزات جنگی مشغول بود. » ( همان ص 11)
می توان دریافت در این بخش مینوی در بارۀ قومیّت عرب به گونه ای شرّ مطلق معتقد است و از تشبیه آنها به یأجوج و مأجوج چنین مفهومی را اراده می کند. شاید در زمان خروج مازیار؛ یعنی اوایل قرن سوم هجری، هم خلافت عبّاسی و هم اعراب ساکن در اطراف و اکناف ایران و دیگر نواحی مفتوحه با دور شدن از آموزه های قرآن کریم و سیرۀ نبّی مکرّم اسلام، به مشکلی برای ملل تحت حاکمیّت خلافت اسلامی تبدیل گشته بودند؛ لیکن عقل سلیم حکم می کند که از صدور احکام کلّی در بارۀ خیر مطلق یا شرّ مطلق بودن یگ گروه قومی یا زبانی پرهیز کنیم. با این وجود دستگاه فکری طوایف ناسیونالیست فارسی گرای ایرانی نتایجی غیر از این تولید نمی کند و از نظر این گروه، ایرانی و مسامحتاً ملل آریایی کسانی هستند که به هنر و اخلاق و راست پنداری و درست کرداری آراسته اند، امّا عرب و ترک کسانی هستند که به انواع رذایل اخلاقی آغشته می باشند. به عبارت دیگر تعلّق به ایران یا غیر ایران، الزاماً ناشی از تمایز زبانی و نژادی و قومی و سرزمینی نیست، بلکه از آن مفاهیم خیر و شر استنباط می شود.