البتّه مینوی با مشکلی که نخبگان بی تقوی و حکومت های یکصد سال اخیر ایران برای مردم غیر فارس ایران پدید آورده اند؛ بیگانه نیست و می داند از رهگذر تعطیل کردن زبان های غیرفارسی چه دشواری هایی برای این دسته از هم وطنان که ناچار از خواندن به فارسی و فهمیدن به زبان مادری هستند ایجاد شده است. او می نویسد:
«بعضی معتقدند که انسان تمام معنی یک جمله یا عبارتی را که به زبانی غیر از لسان مادری نوشته شده است؛ نمی تواند بفهمد، مگر آنکه ابتدا آن را به زبان خود ترجمه کند. به عبارت دیگر در فکر انسان برحسب ترتیب طبیعی اوّل ترجمه کردن است و سپس فهمیدن. » ( فردوسی و شعر او، ص 16)
معلوم نیست با این شناخت و اعتقاد چرا مینوی از ایجاد دشواری برای مردم غیرفارس زبان در ایران دفاع کرده و منحصراً خواهان تدریس به فارسی می شود و از اندیشۀ کسانی که در پی نابودی زبان ترکی در ایران هستند؛ حمایت می کند.
مینوی مضمونی قریب به این را در مقالۀ «فردوسی و مقام او» نیز به گونۀ دیگری مورد تأکید قرار می دهد و فارسی را بنیاد اتّحاد قومی ایرانیان به شمار می آورد. او بعد از تأکید بر ارزش هنری شاهنامه، آن را سند اصالت ایرانیان، سند ریشه داشتن و پدر و مادر داشتن ایرانیان معرّفی می کند و در مقام معرّفی سومین لحاظ اهمیّت شاهنامه می نویسد:
« زبان فارسی وسیلۀ استحکام علقۀ اتّحاد و ارتباط طوایف ایرانی است و شاهنامه مایه و پایۀ زبان فارسی را چنان غنی و محکم کرد که از آن پس فراموش شدنش و از میان رفتنش محال بود؛ این کتاب پایه و بنیاد اتّحاد قومی ما بشمار می آید. » (نقد حال ص 137)
این ادعا معنایی جز این ندارد که از نظر مینوی در ایران غیر از فارسی دیگر زبان ها محلی از اعراب ندارند.