راز قتل همسر
تقریبا نیمی از قتلها اتفاقی است و عاملان آنها افرادی خانواده دار، شاغل، معمولی و همیشه کم سن و سال هستند که در شرایط خاصی یکبار برای همیشه دست به جنایت زدهاند و تقریبا احتمال تکرار آن در آینده صفر است و به اصطلاح حقوقی بیم تجرّی وجود ندارد.
ولی در بقیه موارد آنهایی که جرایم سنگینی مانند قتل، آدم ربایی، فروش مواد مخدر را مرتکب شدهاند کسانی هستند که پیشتر مرتکب جرایم دیگری شدهاند. ولی افرادی که همسر یا نامزدشان را به قتل می رسانند حتی در مقایسه با مرتکبین قتلهای اتفاقی نیز افراد معمولیتری محسوب میشوند. آنها یک فرد غریبه یا فردی که خصومتی با او داشته باشد را نکشتهاند، آنها دزد یا مجرمان سابقهداری نیستند برعکس آنها کسی را کشتهاند که مهمترین قسمت زندگیشان را با او سهیم بوده، به او عشق ورزیده و خاطرههای شیرین داشتهاند. بیشتر این افراد اعتیاد، بیماری مزمن روانی، خانواده از هم گسیخته، مشکلات زمان کودکی نیز ندارند.
در ریشه یابی این پدیدهها با دو نوع علل موجوده و علل فعاله مواجه هستیم. علل موجوده مجموعهی گستردهای از علل تربیتی، فرهنگی، اقتصادی و معرفتی را شامل میشود که باعث نهادینه شدن آن خصلتها در فرد شده، ولی علل فعاله دلایلی هستند که فقدان یا حضور آنها، خصلت نهادینه شده را فعال می سازد. برای مثال دزدی خصلتی است که به دلایل متعددی میتواند در فرد نهادینه شود ولی هیچ دزدی در شرایطی که دوربینهای نظارتی حاضر و ناظر باشد اقدام به دزدی نخواهد کرد. بنابراین اگر نتوان علل موجوده خصلتهای ناپسند افراد را تغییر داد میتوان با اتخاذ تدابیری راه را برای فعال شدن آن خصلتها بست.
استفاده از زور و خشونت برای رسیدن به اهداف خصلتی است که در سرتاسر جامعه ما ساری و جاری است، از محیط خانواده تا مدارس عنصر خشونت جایگزین مسیر پرزحمت تفهیم و تفاهم شده است که مربوط به همان علل موجوده است ولی کسانی که خشونت را سرلوحه کارهای خود قرار دادهاند، اگر حس کنند ارتکاب خشونت باعث متضرر شدن خودشان خواهد شد از اعمال خشونت منصرف میشوند.
مهمترین علت موجوده قتل همسر فرهنگ مرد سالارانه است، ریشه این امور در تایید خشونت علیه زنان توسط عرف جامعه است، این عرف اجازه خشونتهای غیرمرگبار را صادر کرده است. این عرف خشونت مردان بر علیه زنان خود را، جرم ندانسته بلکه تایید نیز میکند و این خشونتهای هر روزه هرگاه با شک یا مسالهای ناموسی و یا حرکتی حمل بر عدم تمکین توام گردد به قتل منجر میگردد.
آیا میتوان نتیجه گرفت جهت ممانعت از جرائمی مانند قتل همسر یا سایر قتلهای اتفاقی باید مبارزه با جرایم سبکتر و خشونتهای شایع بر علیه زنان در جامعه را جدی گرفت؟