به مدت سی سال در خدمت دستگاه قضائی بوده ام از دادیاری ازمایشی درجه دو شروع و تا مستشار ی و ریاست دادگاههای مختلف کیفری و عمومی به ویژه در وجه کیفری فعالیت داشته ام.
اولا من بیست وپنج سال داشتم که وارد
دادگستری شدم،پنجاه و پنج سالم شده بود که بازنشست شدم و از ان تاریخ وکیل دعاوی شده ام،این پروژه خود دارای پارادوکس است،زمانی که جوانی پر شر و شور بودم ، قاضی بودم و الان که پیری جا افتاده و گرم و سرد روزگار کشیده وکیل شده ام گر چه کار وکالتی جز برای متهمینی که دولت و دولتیان شاکی انها هستند ، انجام نمی دهم!
اما به هر حال این پروژه باید معکوس
شود.
در زمان ما هنوز اخذ قرار تامین مجازات
تلقی نمی شد،چون تشکیلات قضائی از دادسرا تا دادگاه و زندان دارای هدف واحدی بود ، من انقلابی ترین دادیار
تشکیلات بودم،صفحه اول پرونده کارگزینی من ، دستخط شهید بزرگوار بهشتی است که مرحمت فرموده و مرا تعدیل و به دستگاه قضائی معرفی کرده است و یا کرده بود.
ما به عنوان انقلابی از یاران انقلاب اموخته بودیم که برای فصل خصومت، برای حل معضلات اجتماعی در بعد قضائی نباید دنبال مجرمین بگردیم ، اگر مجرمین وقاحت را از حد گذراندند ، انها را تادیب و مجازات کنیم،ما از چهار دیواری مردم سرک نمی کشیدیم که در عروسی فرزند خود می رقصد و یا نمی رقصد ، اصلا ربطی به ما نداشت،
ما می دانستیم که دو نفری که برای حل معضل خود پیش ما می ایند،دقیق دو مردی هستند که واقعیت را می دانند و به صورت نمادی و باز سازی شده برای
اجرای نمایشنامه پیش ما می ایند ، انها هردو واقعیت را می دانند و ان را مجدد بازی می کنند و ما به عنوان قاضی رسیدگی کننده تنها مجهول واقعی قضیه هستیم دو نفر می دانند و از ما که نمی دانیم ، انتظار قضاوت دارند،نتیجه معلوم بود،نیازی به شعار دادن نبود
می دانستیم اجرای عدالت می تواند نتیجه کار و کوشش چند وزارتخانه اقتصادی دولت باشد که انهم ممکن است
نتایج عادلانه ای به دنبال داشته باشد،
کار قاضی اجرای عدالت نیست،فصل خصومت است ، پایان دادن به قضیه است.
چند روز قبل ، مقامی از مرکز وکلا به دادگستری امده بود ، توصیه میکرد
که وکلای محترم از حق وکالت بگیرند و نه از ناحق!
خواستم بگویم برادر من،اولا حق و ناحق به طور جداگانه لباس های جداگانه
سیاه و سفید نپوشیده اند که بدانی ان سفیده حق است و ان سیاهه ناحق،
پس از کلی رسیدگی از طرف قاضی تازه پس از مدت ها معلوم نمی شود ، کدام حق است و کدام ناحق!
در ثانی ، من وکیل هستم از کجا تشخیص می دهم که موکل حق است و یا ناحق!مگر من به عوض وکالت ، قضاوت می کنم؟
ثالثا- من وکیل از کجا امام زادگان حق و حقیقت را پیدا کنم و از انها وکالت بگیرم
رابعا - مگر در قانون گناهکار و یا ناحق ، حق دفاع ندارد؟
اتفاقا در میان این همه مقدسات،حق دفاع به صورتی برابر مقدس ترین حقوق
مردم است، اتفاقا هر چقدر ناحق تر و مجرم تر به همان اندازه مستحق دفاع بیشتر است،طوری که در موارد مهم تر
اصلا بدون دفاع و بدون وکیل ، از نظر قانون مصوب و موضوعه،تشکیل دادگاه
قانونی نخواهد بود.
اما نگفتم چون در مملکت نقد را تخریب معنی می کنند
نگفتم چون اگر قاضی ناراحت شود,می تواند از جلسه بیرونت کند
همه به شکل عجیبی،حق طلب و حقگو شده اند.
مهم نیست که قرار وثیقه و یا کفالت صادر شود و اگر متهم نتوانست ان را تودیع کند به زندان معرفی شود،عرف
کار این است،دادگاه و یا بازپرس جز یک مامور و چند متهم،برای خود زندان خصوصی ندارد که از متهم نگهداری کند
مسئله صدور قرار و قبول ان نیست ،
مسئله اصلی این است که قاضی انقلابی
ما قرار تامین صادر می کند و وقتی وثیقه و یا کفالت معرفی می شود، صراحتا اعلام می کند کور خواندی ایشان باید مجازات شود.
با عرض معذرت وقتی اقای دادیار و یا بازپرس و حتا دادستان قبل از تشکیل
دادگاه در فکر مجازات متهم هستند و یا
وقتی مسئول مرکز وکلا از وکلا بخواهد
که از حق وکالت قبول کنند و نه از ناحق،معلوم می شود اصول قضائی مخدوش شده است.
ریاست محترم قوه ، امام زاده ها به وکیل احتیاج ندارند و حداقل قاتل ها ومجرمین بیشتر از انها نیازمند وکیل
هستند،اصول قضائی و مواد مصوب
محاکمه قاتل ناحق را بدون حضور وکیل
ممکن نمی داند و ان دادگاه را غیر قانونی میداند,اما مسئول وکلا در سالن
دادگستری استان اذربایجان غربی، در حضور مسئولین می فرماید،وکلا از حق
وکالت کنند و نه ناحق!
کسانیکه در داخل قوه و به ویژه دادگستری از دادیاری شروع نکرده اند و به لحاظ برخی مسائل در جوانی رئیس و روسای دادگستری و یا قوه شده اند ، معمولا خارج از دادگستری محسوب و یا انها که در دانشگاههای کشور و دانشکده های حقوق سیستم را نیاموخته اند ، همواره در تشخیص مرجع تحقیق