یکی از دوستانی که علاقمند به ایران باستان است می گفت همه جای ایران سرای من است و همه جای کشور عین هم است و اگر لذت و برخورداری هست همه جا هست و اگر تبعیض هست باز در همه جای کشور هست.
البته نتوانستم سخن اش را قبول کنم چون نه تنها همه جای کشور چنین نیست حتی برفهای کشور هم با هم فرق دارند حتی کوههای کشور هم یکی نیستند چون همین برف در یک جای کشور، جان میستاند و در جایی دیگر به مانند عروسی سپیدپوش جان و لذت می بخشد! کوههایمان نیز چنین است: در یکی، نوجوانی کولبر برای تکه ای نان، جان خویش را به کوه می بخشد و در دیگری این کوه است که به نوجوانی دیگر، جان و نشاط می بخشد ...!
کوههایی مانند اورامان، سروآباد، کوسالان...کجا؟! و کوههایی مانند توچال، دارآباد، کلکچال در تهران کجا!؟. حتی وسایلِ نوجوانان کوهنوردش هم با همدیگر فرق می کند: آنجا باری از تلویزیون، کولر، بخاری، سیگار، لاستیک...بر پشت شان دارند که انگار به صلیب شان می ماند! اما در اینجا، بارشان وسایل اسگی، کفش های یخ شکن، باتوم کوهنوردی و در کنار این؛پر از سفره خانه ها، رستورانها، کافه ها، ایستگاههای پیست اسکی، تله کابین، پارکینگ ....البته برای اینکه لذت کامل برده باشند احتیاط آنست که قبل از آغاز کوهنوردی، آب و هوا را هم چکی بکنند!
برادران! من هرگز باور نمی کنم که این مملکت همه جایش یکی باشد، آسمانش ممکن است یکی باشد و ماه و ستارگانش به عدالت تقسیم شده باشد اما زمیناش هرگز! چون حتی کوههایمان و برفهایمان هم، به همدیگر نمی خورند و شبیه هم نیستند...! همینطور کوهنوردان نوجوانمان، همینطور وسایلشان...!