به مردم گفتیم و نوشتیم ، هیچ عملی را نمی توان پنهان کرد ، پنهان کاری یک اصل اساسی مبارزات مسلحانه قبل از انقلاب بوده که در آن خانه های تیمی هم
نمی شد همه چیز را پنهان کرد ، پنهانکاری چه از طرف مبارزان مسلح برای کشتار سربازان یک ملت و چه از طرف یک دولت برای کشتار فرزندان آن ملت یک رذالت موقت است به خصوص در این زمانه اگر دولتی و یا فردی بتواند
چند ساعت و یا چند روز ، امری را مخفی کند ، کاری کرده است خود افشان ، گذر زمان آن را افشا می کند و از موضع یک سهل انگاری به موضع یک
فریبکار ، دغلکار و جنایتکار ارتقا می دهد
من در مورد قتل یک دختر بچه خاطره ای نوشته ام که یک خانم با شخصیت را ازموضع یک سهل انگاری به موضع یک قاتل بی رحم تبدیل کرده بود .
مخفی کاری و یا همان پنهان کردن اصل
موضوع اولا غیر ممکن است ، در ثانی
در شرایط فعلی ممکن نیست ، ثالثا
همه چیز مقابل چشم همه اتفاق می افتد
پنهانکاری تنها آن را از یک اشتباه به یک
جنایت تبدیل می کند ، اینجا دیگر من مسلمانم و یا تو کافری ، من راست می گویم تو دروغگو هستی ، من جمهوری مقدس هستم تو امپریالیسم خونخوار ،
من طرف حق هستم و تو طرف ناحق ،
دیگر خود فریبی و دیگر فریبی است و در این وسط تو بیشتر هواداران خودت را بی اعتبار می کنی تو خود ریزش نیرویت کلید می زنی !
دیگر لازم به نیشخند و خنده دشمن نیست ، تو خودت عالم را ، دوست و دشمن را ، همه را به ریشخند وا میداری
تو خودت را هر چقدر هم نادانسته و نا فهمیده ، از اعتبار می اندازی !
دیگر فرد و دولت دو بال یک جامعه است
دیگر هیچکس پادشاه نیست ، دیگر همچنانکه شهروند نباید دروغ بگوید ، هیچ رئیس جمهوری ، هیچ وزیری ، هیچ دولتی و حکومتی و یا وابستگان یک حکومت از آغاز تا پایان ، حق ندارد ، دروغ بگوید ، چون هم خود را از لباس آدمیت و انسانیت خارج می کند و هم اعتبار و ارزش شهروندان و افراد را بی اعتبار می کند ، برای همین در همین شیخ نشین هایی که هنوز نمی دانند دولت و ملت چیست ، وقتی از هواپیما خارج می شوی می گوید ، ایرانیها برای عکسبرداری در این قسمت صف بکشند و بقیه ملت های دنیا از درب روبرو خارج شوند ، لازم به کنترل گذرنامه هم نیست !
من در تهران دوره مطبوعات می گذراندم از هر استان یک نفر از دادگاههای تجدید نظر بود ، همراه ما آقای دادستان تهران هم بود ، آن موقع های و هوی کشته شدن زهرا کاظمی بود ، من به آقای دادستان گفتم : تو اگر قسم بخوری که من رفتم
زهرا کاظمی را کشتم ، من باور نمی کنم
برای اینکه هیچگونه دلیلی برای این عمل ممکن نیست ، اما بگذار نمایش را من برایت اجرا کنم ، در آن ایام شلوغی تو گذرت به اوین می افتد ، در همان حین مامور ایشان را جلوی زندان اوین حین
عکسبرداری دستگیر می کند تو با او در آن دفتر روبرو می شوی چند سیلی نثارش می کنی به زمین می افتد و تو برای اینکه انقلابی بودنت را نشان مامورین بدهی چند تا هم لگد نثارش می کنی و همین یک ضربه نا خواسته و اشتباها به جای حساس ، طرف ضربه می بیند و به عوض دخالت و مداوای آن ، بازی من نبودم آغاز می شود و طرف می میرد از تو انکار و از آنها اصرار ، این بازی من نبودم از او یک مقتول و از تو یک قاتل می سازد ، حالا ها حالاها به چرخید !
▪️شفافیت ، شما فکر کردید ، موشک امریکایی به طرف شما می آید ، آن را زدید و حین زدن برای پز دادن که موشک امریکا را اینطوری زدیم خودتان از آن
فیلم گرفتید !
دیگر فیلم بازی ثانوی شما ، هم خیانت به خودتان است و هم کشور تان و هم مسئولین و هم من و مای ، شهروندان !
تا کی ما باید ، تاوان غلط کاری های شما را بپردازیم ؟
تا کی ما باید قاتلین فرزندان خودمان باشیم ، تا کی باید قبرستان های خودمان را آباد کنیم ؟
هیچ کس انتظار ندارد که نباید کسی اشتباه کند ، اشتباه می کند و اعلام می کند برادران ما اشتباه کردیم فکر کردیم
هواپیمای دشمن است بعد زدن متوجه شدیم نه هواپیمای خودی را زدیم عذر
می خواهیم .
حالا می خواهید داغ دل
بیشتر نکنید یک چند نفر هم از ابواب جمعی آن گردان و یا ستاد یا استعفا می دهند و یا اخراج می شوند
در تمام دنیا این اشتباهات رخ می دهد و در تمام دنیا هم اعلام می شود !