سکورلاريسم، از دغدغده هاي دينداران بوده است. در ايران، هم در دوران مشروطه و هم در دو دهه اخير، اين موضوع در وهله اول مورد توجه متفکرين مؤمن به دين اسلام بوده است.
نفرت از دين که اينک از سوي نيروهاي نابردبار intolerant و در يک رفتار برگشت پاندولي (بعداز اسلامگرايي اواخر پهلوي) از سوي افراد زيادي سکه روز است. اين برخورد مملو از نفرت، علاوه بر مشکل دموکراسي و حقوق بشري و اخلاقي، يک مشکل جدي پراتيکي هم دارد. مشکل پراتيکي به اين معني است:
اگر همين امروز، نيروهايي دين ستيز متنفر از اسلام با توسل به طريقي از طرق به مسند قدرت در ايران مسلط شوند، يا بايد به نيروي معجزه آسايي که کمونيستها طي 7 دهه در شوروي صاحب آن نشدند، 100 درصد جامعه را با خود همراه کنند و يا تا مدتي با درصد معيني از شهروندان معتقد به دين، در يک جامعه زندگي کنند. تجربه بي دينترين جوامع غربي بما ميگويد که موفق ترين دين زدايي به معني کمرنگ شدن نقش دين در جامعه (و نه از بين رفتن مطلق آن) يک پروسه چند صد ساله است.
اما حتي اگر اين پروسه در ايران، طي صد سال هم عملي شود، طي اين مدت، تکليف کساني که اسلام را "دين عرب" و "دين متجاوزين بيگانه" و امثالهم ميخوانند، با بخش مؤمن جامعه چه خواهد بود؟
حداقل سه تجربه از اين رفتار يعني رفتار رژيمهاي آته ئيست يا سکولار با مردمي ديندار در دست است: کشورهاي کمونسيتي، ايران پهلوي و ترکيه 1923ـ2002. در همه اين نظامها، اکثريتي از شهروندان در احساس بيگانگي با حکومتهاي حاکم، در زير بار سنگيني از احساس تحقير مي زيستند. در مؤثر نبودن موعظه هاي دين ستيزانه در اين کشورها، نظامهاي حاکم متوسل به درجات متفاوتي از خشونت و محدودکردن اراده آزاد شهروندان ميشدند.
از اينرو، مشارکت خادمين دين در بحث لزوم سکولاريزاسيون جامعه از نوعي که در کليپ زير مي بينيم و شبيه آنچه در سالهاي اخير از زبان محمد مجتهد شبستري و پاره اي از روشنفکران ديني ميشنويم و ميخوانيم براي گذار کم هزينه به يک جامعه سالم و قابل حکومت و داشتن رژيمهاي برخوردار از همدلي مردم، اهميت حياتي دارد. جا دارد که از زبان محمد مجتهد شبستري نقل کنم که ميگويد: نقش روشنفکران ديني در ايجاد سازش ميان دينداران و نيروهاي سکولار نيست، نقش روشنفکران بايستي مجاب کردن اکثريت مسلمان معتقد جامعه به لزوم اداره جامعه براساس معيارهاي سکولار باشد.
ما بايستي به جايي برسيم که حاکمان در صورت مؤمن بودن، بتوانند در حرف و در عمل، بدون نياز به دست کشيدن از اعتقادات ديني خود، ضامن نظامهاي سکولار باشند.
سکولاريسم يک نظام دين ستيز نيست، سکولاريسم يک ويژگي حکومتي ناظر بر فاصله مساوي حاکميت سياسي از همه اديان و ايدئولوژيهاست.
متأسفانه سخنان يک روحاني يا چند روشنفکر ديني در جامعه بزرگ مسلمانان جهان، نشان پيشرفت زيادي در اين مورد، نيست. اما با ازدياد و گسترش نگاههاي از نوع آنچه در کليپ زير مي بينيم، ميتوان منتظر دوراني شده که کشورهاي اسلامي به دور از فوندامنتالسيسم ديني يا فوندامنتاليسم سکولاريستي مثل جوامعي باز و تولرانت اداره شوند.
"کلیپ یاد شده را در آدرس زیر میتوانید مشاهده فرمایید".