یوخاری

ناسیونالیسم تبار‌گرا و معضلات آن برای ایران

آنا صحیفه یازارلار
12 Punto 14 Punto 16 Punto 18 Punto
ناسیونالیسم تبار‌گرا و معضلات آن برای ایران

سال ۲۰۲۰ از سوی یونسکو، سال «ابونصر فارابی» اعلام شده است.

بهمین مناسبت دولت های قزاقستان و ترکیه، موزه ای را برای پاسداشت هزار و صد و پنجاهمین سال ولادت فارابی در استانبول ترتیب داده اند که سال آینده توسط سازمان علمی/فرهنگی سازمان ملل متحد (یونسکو) افتتاح خواهد شد.

این خبر اما با واکنش های تند محافل ناسیونالیست‌ تبارگرای ایران مواجه شده است. روزنامه خراسان از این واقعه، با تعبیر «مصادره» شخصیت های ایرانی به نفع کشورهای دیگر یاد کرده و آن را در عداد مصادره مولانا و شمس تبریزی توسط کشورهای افغانستان و ترکیه قرار داده است. آنچه اما در این نگاه تقلیل‌گرایانه مکتوم می ماند، «علاقه» و «اراده» زیستی خود یک شخصیت فرهنگی است. بدین معنا که خود او کدامین هویت سیاسی یا فرهنگی را برای خود می پسندد؟ انگار یک شخصیت فرهنگی، کلید مالکیتش در دست اراده های سیاسی است، در حالی که باید پرسید اگر فارابی الان زنده می‌بود و در ایران تحت فشار زندگی می کرد برایش بهتر بود، یا با تغییر تابعیت و هجرت به کشور دیگر به زندگی آرامی می رسید و از زندگیش لذت می برد؟ در ایران می‌ماند و می‌پوسید و قدرش را نمی‌شناختند، برایش بهتر بود و یا به کشور دیگری رفته و در آنجا قدر می دید و بر صدر می نشست؟! آیا کشور و ملت ما قدر «مریم میرزاخانی» را بهتر فهمید یا ملت و دولت آمریکا؟ اگر مریم در ایران بود آیا می توانست به آن جایگاه در دانش ریاضی برسد؟ چه بسا در ایران، مشکلاتی هم برایش فراهم می شد.

صرف نظر از این همه، فارابی هم متعلق به جهان است، هم متعلق به قزاقستان است. در قزاقستان به دنیا آمده و نشو و نما کرده و در همان فرهنگ قزاقی هم بالیده بود. لیکن دلیلی ندارد که چون بخشی از قزاقستان در گذشته جزو ایران بوده است، فارابی را قزاقستانی ندانیم.

ما باید امروز در جغرافیای سیاسی جهان، یک‌بار برای همیشه مقصودمان از «ایران» را روشن سازیم تا به دام کژتابی‌های مفهومی که ناسیونالیست های ایرانی غالبا گرفتارش می شوند، نیفتیم. اگر مقصودمان از «ایران»، قلمرو امپراتوری های پیشین باشد، لاجرم باید پذیرفت که کشورهای اطراف ما هم زمانی مثل ایران، امپراتوری بوده و بسیاری از سرزمین ها هم بین امپراتوری ایران و دیگر امپراتوری ها دست به دست می شده و لذا سلطه سیاسی مثلا امپراتوری هخامنشی بر آن سرزمین‌ها، دلیلی بر وحدت و یکپارچگی فرهنگی سرزمین های مزبور نبوده است. مثلا منطقه ای که امروز «ارومیه» و آذربایجان نامیده می شود، زمانی بخشی از «روم» و یونان بوده و «رومیه» و «آتروپاتکان» نامیده می‌شده، آیا پان ایرانیست ها حاضرند امروز از این سرزمین ها بگذرند چون در گذشته، این سرزمین ها متعلق به امپراتوری های روم و یونان بوده اند؟! اگر حاضر نیستند، پس به چه دلیلی امروز خودشان چشم طمع به سرزمین های دیگر کشورها دارند که زمانی جزو امپراتوری های حاکم بر ایران بوده اند و به زبان بی زبانی و تحت عناوینی چون «قلمرو فرهنگی و تمدنی ایران»، نقشه های توسعه طلبانه درباره کشورهای منطقه در سر دارند؟!

امروز راهی نیست جز اینکه ایران را محدود به همین نقش گربه ای بدانیم که بر روی نقشه جهان نشسته و همان را به رسمیت بشناسیم و بی خودی عرض خود نبریم و زحمت دیگران نداریم!

نگاه «ناهم‌زمانانه» و «ناهم‌مکانانه» پان ایرانیست های تبارگرا، به تاریخ و جغرافیای منطقه، آتش زیر خاکستر یک جنبش ناسیونالیستی راست افراطی در ایران فردا خواهد بود. نگاه توسعه طلبانه آنان به پدیده ای سیاسی به نام «ایران»، خطرناک است و به توسعه طلبی آنها، مشروعیت ایدئولوژیک می بخشد. در حالی که ناسیونالیسم تبارگرای آنان از یک طرف، ملت هایی را که خارج از مرزهای سیاسی فعلی ایران هستند و امروز برای خودشان دارای دولت و واحد سیاسی هستند (مانند کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز و افغانستان)، جزیی از ایران قلمداد می کند و ادعای ارضی درباره شان دارد و عزم توسعه حاکمیت ایران به کشورهای همسایه را در ذهن می پرورد، از طرف دیگر ملت های غیر فارس ساکن در ایران مانند ترک ها و بلوچ ها و عرب ها را به اندازه کافی، ایرانی قلمداد نمی کند و به انحای مختلف می کوشد هویت زبانی و فرهنگی و تاریخی مستقل آنان را به رسمیت نشناسد و با جعل هویت تاریخی برای آنها، آنان را در زبان و فرهنگ فارسی ادغامشان کند. علت این امر نیز این است که برای این پان ایرانیست ها، «ایرانیت»، اصولا در «فارسیت» تعین دارد و به تعبیر دیگر، زبان و فرهنگ ایرانی در قاموس آنها یعنی زبان و فرهنگ و ادبیات فارسی!

ناگفته پیداست که در چنین نگاه تقلیل گرایانه ای تکلیف همه زبان ها و فرهنگ های غیر فارسی مشخص است: یا باید در زبان و فرهنگ فارسی، ادغام و مستحیل شوند و یا دستکم بپذیرند که در گذشته های تاریخ، بخشی از فرهنگ و زبان فارسی بوده اند و بعدها مثلا ترک و بلوچ و کرد و عرب شده اند (نظریات کسانی مثل احمد کسروی که در خدمت اردوگاه ناسیونالیسم تبارگرای پان فارسیست بودند) و لذا اکنون وظیفه شان بازگشت اختیاری و یا حتی اجباری (با طرح هایی آموزشی ای نظیر طرح بسندگی زبان فارسی در مدارس مناطق ترک زبان کشور از سوی وزارت آموزش و پرورش است) به پیشینه فارسی خودشان است تا ایرانی تلقی شوند؟!

تجزیه مفهومی ایران و ایرانیت را پان ایرانیست های تبارگرا، از یک‌صد سال پیش با برنامه ها و سیاست های فاشیستی نظیر «یک کشور، یک دولت، یک زبان» کلید زده اند، یعنی پیش از کلید خوردن هرگونه تجزیه سیاسی ایران توسط نیروهای گریز از مرکز. امروز برای حفظ تمامیت ارضی ایران، حقیقتاً راهی جز دست برداشتن از نگاه اسانسیالیستی به مقوله های تاریخ و فرهنگ نیست. «ذات پنداری فرهنگی» پان ایرانیستی، اصلی ترین عامل موجده «واگرایی سیاسی» در ایران خواهد بود. ناسیونالیسم تبارگرا (برخلاف یک ناسیونالیسم مدنی و معتدل که خود را در جنبش هایی مانند نهضت ملی دوران مصدق نشان داد و هرگز ذات پندار نبود و بر شاخصه های عینی و اکنونی منافع ملی توجه داشت و نه بر شاخصه های نژادپرستانه ارتجاعی و باستان‌گرایانه) یک جنبش راست گرایانه و «واگشت‌گرا» و «وحدت شکن» است و لذا نه تنها بخشی از راه حل برای خروج از بحران ملی کنونی نیست، بلکه خودش بخش مهمی از معضلات کنونی بر سر راه بحران ملی به شمار می آید.

تاریخ
2020.05.04 / 12:30
مولف
Axar.az
دیگر خبرلر

رضا پهلوینین سلطان احمده خیانتی

ارمنیلرین "آرشین مال آلان"ی تحریفی - ماگومایئو نه‌لر یازیب

توْکنیسم سیاستی و حکومت کادرلارینا اۆمود - بئشینجی بؤلوم

توْکنیسم سیاستی و حکومت کادرلارینا اۆمود - دوردونجو بولوم

توْکنیسم سیاستی و حکومت کادرلارینا اۆمود - اۆچونجو بؤلوم

توْکنیسم سیاستی و حکومت کادرلارینا اۆمود - ایکینجی بولوم

توْکنیسم سیاستی و حکومت کادرلارینا اۆمود - یوروش مهرعلی‌بیلی

پزشکیان علیئوله هانسی دیلده دانیشاجاق؟

تورکلره آتش آچمادیغینا گؤره گوله‌لنه‌ن ۲۰۰ عسگر

پرزیدنت سئچکیلری: رئیسینین یئرینه کیم گله‌جک؟

خبر خطّی
Axar.az'da reklam Bağla
Reklam
Bize yazin Bağla