در اوایل ورودم به دادگستری بود ، گرچه دیگر در فکر نجات دنیا نبودم ، ولی چندین تحقیق و کتاب در دست نوشتن داشتم ، یکی از آنها یکانات بود ، شاید روزی علت کنار گذاشتن آن تحقیق را هم نوشتم.
خاطره امروز، تحقیق در مورد بهائیت بود ، من تاریخ تشکیل و ظهور آن را خوانده بودم ولی از کتاب های خود آنها محروم بودم به چند جا مراجعه کردم ولی موفق به دیدن آن کتاب ها نشدم، دادستان انقلاب اورمیه از دوستان دوره دانشگاه من بود ، باهم هم دانشکده بودیم و مرا می شناخت احساس کردم ازش بخواهم از کتاب های بهائیت که معمولا آن زمان به دست دادسرا و یا دادگاه انقلاب می افتاد ، از هر کدام یک جلد به عنوان امانت به من بدهد ، دریغ نمی کند چون مرا می شناسد ، آن موقع هم سه چهار کتاب من چاپ شده بود .
روزی به پیش ایشان رفتم ، آن موقع دادگاه انقلاب روبروی کلیسای ننه مریم در یک کوچه ای در پشت داروخانه تخت جمشید خیابان خیام اورمیه بود. جناب دادستان از پیشنهاد من خیلی خوشحال شد و قول داد از کتب مذکور از هر کدام یک جلد و به صورت امانت در اختیار من بگذارد. آن موقع یکی از آقایان روحانی که حاکم شرع دادگاه انقلاب تبریز بود ، در مواقعی به اورمیه می آمد و به پرونده های اورمیه و سایر شهرهای آذربایجان غربی هم حکم می داد ، ایشان الان روحانی نه تنها اصلاح طلب که رئیس روحانیون اصلاح طلب است.
قرار شده بود ، یک هفته بعد مجدد مراجعه کنم و طبق قرار یک هفته دیگر مراجعه کردم. آقای دادستان دیگر آن پیشواز کننده هفته قبل از پیشنهاد من و آن تمایل سابق را نداشت و به آرامی گفت: از هر کدام یک جلد کنار گذاشتم ، پرونده یکی از اصناف بهایی به نام پناهی بود ، وقتی حکم صادر شد و کتاب های ضاله معدوم شد، اقای سید حسین موسوی تبریزی که می خواست از دادگاه خارج شود ، چشمش به کتاب های مذکور افتاد و پرسید این کتابها چیست و من جریان را گفتم ، این کتاب ها مورد استفاده یک نویسنده اسلامی و دوست انقلاب که در مورد بهائیت تحقیق و در رد آن کتاب می نویسد ، به صورت امانت و در مدت معین اعاده خواهد کرد ، می باشد ، ایشان مسئول انجمن اسلامی دانشگاه در دوران انقلاب و الان از قضات انقلابی و یاقوتی است ( مقابل طاغوتی )
دوست من ، آقای دادستان انقلاب مکثی کرد و گفت : اقای حاکم شرع قسم خورد که اگر این کتابها ، به دست آن قاضی که می گویی ، می رسید ، هم تو و هم اون قاضی را در همین پرونده به اعدام محکوم می کردم !
دوست من ترسیده بود ، راستش منهم ترسیدم و کل تحقیقات را سر به نیست کردم ! آن آقای حاکم شرع الان ، اصلاح طلب شده است نه از من و نه از دادستان انقلاب که ترسانده بود ، طلب حلیت نکرده است و از خود انتقادی هم ننموده است فقط اصلاح طلب شده است !