ابوالفضل ایلچی بیک فرزند قدیر متولد متولد ۱۹۳۸ در نخجوان می باشد.
ایشان در ۱۹۵۷وارد دانشگاه باکو شد و در شاخه شرق شناسی در رشته عربی فارغ التحصیل شد و در عین حال رشته تاریخ شناسی آذربایجان را در دانشکده تاسیس نمود.وی مدتی در کشور مصر به عنوان مترجم کار کرد و در ۱۹۷۵ به اتهام فعالیت ملی گرایانه به یک سال و نیم حبس تحت فشار ک ک ب قرار گرفت .در ۱۹۸۹ جبهه خلق را تأسیس نمود و در سال ۱۹۹۲ رئیس جمهور آذربایجان شد دوران استقلال آذربایجان فی الواقع بسیار سخت بود زیرا مصادف با ادعای ارضی ارامنه بر قاراباغ مصادف شد این مسئله بزرگترین چالش سیاسی جمهوری آذربایجان بود .حمایت علنی مسکو از ارامنه حتی پیش از فروپاشی دولت شوروی مشهود بود .بنده به یاد دارم که در آن زمان میزان ترور ارامنه از آذربایجانی ها افزایش یافته بود وضعیت در قاراباغ نیز بسیار بحرانی بود طوری که بختیار واهابزاده شاعر مشهور آذربایجان در مصاحبه با تلویزیون دولتی، مسکو را به جانبداری یک طرفه از ارمنی ها متهم نمود .نتیجه سیاست مسکو انقلاب ژانویه 1990در19 و 20 ژانویه گردید.در واقع انقلاب ژانویه به معنای کامل نشانه نوع نگاه مسکو به موازنه قدرت بین باکو و ایروان بود. وقتی یلتسین پایان اتحاد جماهیر شوروی را اعلام نمود ،منازعات به جا مانده از کشور شوراها شروع شد.دگرگونی سریع وضعیت سیاسی در روسیه غرب را برای نفوذ هرچه بیشتر به منطقه اوراسیا ترغیب نمود.از بین جمهوری بجا مانده از دوران کشور شوراها آذربایجان بزرگترین چالش را در جهت ثبات سیاسی تجربه نمود. فروپاشی روسیه دست انها را در جانبداری آشکار از دولت ارمنستان بر ملا ساخت.ارمنی ها از دو جهت برای کرملین دارای حیات سیاسی بودند ، یکی کنترل و فشار بر ترکیه و جلوگیری از نفوذ غرب به اوراسیا و آذربایجان نیز به تبع آن به عنوان بازوی سیاسی غرب و ترکیه اهمیت اساسی داشت.
بنابراین مسکو در صدد محکم ساختن نیروی نظامی ارمنی ها بر آمد ضمن آنکه پایگاه نظامی آنها در منطقه در میدان نبرد هماهنگ با ارمنی ها عمل می کردند.در داخل آذربایجان جنگ قدرت بین کمونیست های باقی مانده از دوره شوروی و ملی گرایان نیز تشدید شده بود.آیاز مطلبف کمونیست سابقه دار رئیس جمهور آذربایجان فاقد صلاحیت لازم برای پست رئیس جمهوری بود.سرسپردگی مطلب اوف به مسکو و عدم انسجام در نیروهای نظامی آذربایجان باعث از دست رفتن شوشا و قبل از آن فاجعه نسل کشی خوجالی گردید.
طبعا مطلبف دیگر آن اراده لازم برای اداره کشور رانداشت لذا در ششم مارس 1992استعفا داد.و پس از ابوالفضل ایلچی بیک رئیس جمهور آذربایجان شد .دوران ائیلچی بیک یکی از سخت ترین دوران های جمهوری آذربایجان می باشد.در ابتدا آذربایجان کنترل عملیات در جبهه جنگ را به دست گرفت و کنترل اسکران و شاهومیان،مارتاکرت ...، به دست آذربایجان افتاد ،همچنین خطوط لوله گاز ارمنستان، گرجستان منفجر شد و ارامنه تحت فشار قرار گرفتند.اما حمایت دولت فرانسه و روسیه زمینه بازگشت موازنه قدرت را به دست ارامنه داد با آغاز شروع سال 1993اوضاع کاملا به نفع ارامنه جلو رفت .تصرف کلبجر توسط ارمنی ها باعث برکناری صورت حسینوف از فرماندهی گردید.و حسینوف برای بر کناری ابوالفضل ایلچی بیک خود را آماده نمود.شکست در میدان جنگ موقعیت سیاسی ابوالفضل ایلچی بیک را پایین آورد تهدید صورت حسینوف برای تصرف شهر باکو ،ایلچی بیک را در موقعیت سختی قرار داد.زیرا هجوم ارتش به باکو موقعیت آذربایجان را از نظر بین المللی و در جبهه ها در ضعف قرار می داد .در تبیین علل شکست ابوالفضل ائلچی بیک باید به چند نکته اساسی اشاره نمود.
اولا ابوالفضل ائلچی بیک علی رغم قدرت کاریزماتیک خود چندان به زیر دستان خود احاطه کامل نداشت و خودسری آنها را نادیده می گرفت.
ثانیا تعصبات بی وجه وی برای دولت ترکیه وی را از بسیاری از واقعیت جبهه و منطقه قراباغ غافل نمود ثالثا. ائلچی بیک یک ملی گرای با ثبات و صادق بود و هیچگاه آن بازی سیاسی که برخی زمامداران برای اعاده قدرت را دارند قبول نداشت.
ائلچی بیک در تحویل حکومت به حیدر علیف به عکس برخی ها دچار اشتباه اساسی نشد بلکه او کاملا احساس تنهایی رئیس جمهوری را داشت که قدرت های که به وی قول مساعد داده بودند پشت وی را خالی نمودند منظورم ترکیه و آمریکا و غرب بود.
اگر ایشان قدرت را به علیف نسپرده بود شاید از آذربایجان اثری نمانده بود زیرا عوامل روسیه چون آیاز مطلب اوف و صورت حسینوف.... مترصد فرصتی بودند تا با یک کودتای خونین در باکو حمام خون به راه بیندازند و کشور را دو دستی تقدیم روسیه کنند ائلچی بیک این واقعیت را خوب می دانست لذا ذره ای به آنها اطمینان نداشت به همین جهت بدون هیچ ادعای از قدرت کنار رفت.