سازمان انقلابی حزب توده تقریبا اولین گروهی بود که مشی مسلحانه و چریکی را برعلیه رژیم پهلوی برگزید این گروه از حزب توده جدا شده و در بهار۱۳۴۳ش نخستین کنگره خودشان را در تیرانا پایتخت آلبانی برگزار کردند (دانشجویان ایرانی،حمیدر شوکت، آلمان،ص۱۵۰) در این کنگره افرادی چون محسن رضوانی،بیژن حکمت،منوچهر بوذری،علی صادقی،دکتر کشاورز...
حضور داشتند شماری از آنها، عضو سازمان جوانان حزب توده و کثیری عضو کنفدراسیون بودند علت جدا شدنشان این بود که میگفتند حزب توده سازشکار است و از مبارزه انقلابی دست شسته و در خارج نشسته است و متاثر از مائو، بر تز محاصره شهرها از طریق روستاها تاکید داشتند.
تیمهای هفت یا هشت نفری برای آموزش نظامی سه ماهه به چین می فرستادند تا با طرز کار مواد منفجره، مین گذاری، تاکتیکهای پارتیزانی و با ابزارهای جنگی آشنا شوند دومین گروهیکه به چین رفتند به گروه پزشکان معروف بودند شامل دکتر بیژن قدیمی، دکتر سیاوش پارسانژاد، دکتر کوروش لاشایی... (ایرج کشکولی ،حمید شوکت،...ص۳۳) قرار بود بجای پزشک، چریک شده و به ایران برگردند!
شناخت شان از اوضاع ایران در حد صفر بود حتی بر مبارزه علنی تاکید میکردند نه مخفی! (ستاره سرخ شماره ۲۹ ص12)ا ما وقتی برخی را به ایران فرستادند مشخص شد که در شرایط خفقان،حتی مبارزه غیرعلنی نیز سخت است چه رسد علنی! به همین خاطر همگی دستگیر،کشته و یا بخارج برگشتند. متاثر از مائو و انقلاب چین بر محاصره شهرها از طریق روستاها پای میفشردند و جزوه «پیروز باد راه محاصره شهرها از طریق دهات...»را منتشر کردند معتقد بودند«صحنه اصلی،عرصه روستا و مبارزات دهقانییست» (جزوه...ص22) در این جزوه، از کشورهای مختلف مانند چین یا آلبانیِ انور خوجه سخن رفته اما تنها از ایران سخن نرفته بود و جامعه ایرانی را هنوز ارباب رعیتی دانسته آنرا با جامعه مفلوک و فقرزده آلمانی یکی گرفته بودند!
هرکسی که به ایران فرستادند یا مانند پرویز واعظ زاده،خسرو صفایی، طوافچیان ،برومند... کشته شدند و اینها از سوی سازمان شهید اعلام شد و هرکسی مانند پرویز نیکخواه، کوروش لاشایی،سیاوش پارسانژاد...دستگیر و یا با دیدن واقعیتهای موجود ایران پس از اصلاحات ارضی به تجدیدنظر پرداختند و اینها از سوی سازمان،مرتد و خائن قلمداد شدند و دارای ضعفهای عدیده شخصی و نشانه هایی ازدلبستگی به زندگی بورژوازی مانند علاقه به اسکی!(ستاره سرخ،شماره33،بهمن1352 )
عجیب اینکه، حتی برخی از آن شهدایشان نیز بر نفی فئودالیزم و حاکمیت بورژوازی کمپرداور در ایران تاکید کردند اما سازمان به راه خود میرفت. پارسانژاد پس از تغییر موضعش در نامه ای نوشت که«ایران خصلت نیمه فئودالی خود را از دست داده و فکر قیام مسلحانه در ایران بچه گانه است...» اما بی فایده بود!
بدون شک، اگر در آن زمان،فضایی مستعد می بود شاید پس از این تجدیدنظرها بحثی در میگرفت که هم برای جنبش چپ ایران و هم برای رژیم سودمند میشد اما نه حزب، گوش شنوا داشت و نه آن سیستمِ رو به «پاییز پدرسالاری» مغرور از پترودلارها گوش شنوا داشت سیستمی که چنان مغرور گشته بود که به هیچ هشداری جز جنبه های تبلیغی توابانش راضی نبود و این یکی از جنبه های تراژیک جوامع انسانی است که تقریبا همیشه در آن، حکومت ها و احزابشان به رنگ و شکل همدیگر درمی آیند!
محسن رضوانی رهبر سازمان انقلابی را می توان برجسته ترین نماد جزم اندیشی دانست او به اکثر کشورها رفته بود 13بار به چین رفته بود اما تنها به کشور خودش ایران که برای نجات آن می جنگید و تحلیل میکرد نیامده بود! بقول خانبابا تهرانی«او در کوبا کاستریست بود و در چین مائوئیست»! اما باید به این سخن او افزود که در کامبوج نیز پل پوتیست میشد!
او تنها ایرانی بوده که در دوران سفاکی و قتل عام وحشیانه خمرهای سرخ به کامبوج رفته و آنها را از نزدیک دیده و با رهبر جنایتکار خمرهای سرخ ،دیدار کرده بود، اما پس از بازگشت از کامبوج، جزوه ایی منتشر کرده با عنوان«کامبوج انقلابی می رزمد»! و در آن، به ستایش از خمرهای سرخ پرداخته بود! و بعدها در توضیح و توجیه آن میگوید:
«ما وظیفه انقلابی خود می دانستیم که در اظهار نظر رسمی از احزاب برادر پشتیبانی کنیم»(محسن رضوانی،حمید شوکت، آلمان...ص۱۷۵ )
هگل جمله طنزآمیزی دارد که به نظرم بهترین مصداق برای آدمهای دگم و جزم اندیش است او مینویسد:
«واقعیت ها مطابق با ذهنیات و ایده های من نیستند، پس بدا به به حال واقعیت ها»!