Axar.az
یوخاری


شعبان بی مخ ها و لمپن ها

آنا صحیفه یازارلار
12 Punto 14 Punto 16 Punto 18 Punto

واژه لاابالی برای لومپنها مناسب است کسانیکه برخلاف موازین عرفی و شرعی جامعه رفتار میکند گروههای فشاری هستند که توسط نهادهای قدرت برعلیه سازمانها، نهادها،احزاب و افراد به کار گرفته میشوند البته وقتی تاریخ مصرفشان تمام میشود به تحلیل می روند.

محمدعلی شاه بارها از این گروه برعلیه مشروطه خواهان استفاده کرد قبل از اینکه خودش مجلس را به توپ بندد این عده، عربده کشان مجلس را سنگباران کرده بودند!

اما گروه لمپنها، فجیعترین اعمال را پس از شکست فرقه دمکرات،در شهرهای تبریز، اردبیل و زنجان انجام دادند آنان،افراد فرقه را دستگیر و در پای نیروهای ارتشی مانند گوسفند سر میبریدند و شعار میدادند: قربانی برای ایران!

شعبان بی مخ مشهورترین لمپن تاریخ معاصراست در محله سنگلج تهران در خانواده سیزده خواهر و برادر متولد شد اما خودش یک پسر بیشتر نداشت میگفت«چون همش دنبال این بساط بودم دیگر زاد و ولد نکردم»! در خصوص لقب«بی مخ» میگوید در مدرسه«بچه ها میخواستن برن دستشویی،انگشت سبابه را به نشان اجازه گرفتن بالا میبردن. آنوقت معلم میگفت برو. اما من اینکارو نمیکردم، هروقت میخواستم راهمو میکشیدم میرفتم بیرون. اون وقت معلمه با انگشت میزد به شقیقه اش و به بچه ها میگفت: مخش خرابه، مخ نداره. از همونجا اینا اسم ما رو گذاشتن بی مخ!»

در پانزده سالگی به زندان افتاد و اولین اقدامش، برهم زدن نمایش عبدالحسین نوشین بود که محتوای ضد شاهی داشت اما شعبان پس از برهم زدنش فهمیده! میگوید:«... یه خرده مشروب و اینا خوردیم بچه ها گفتن بریم تماشاخونه... تا رفتیم از در بریم تو، یارو گفتش که نه، امشب افتخاریه. مام کله مون گرم بود. گفتیم افتخاریه،از ما افتخارتر کی؟ مام افتخاری میریم تو دیگه. یک سروان دژبان گفت بیرون! گفتم؛ مرتیکه پدرسوخته، چرا دست تو جیب ما میکنی؟ و شلوغی راه انداختیم...از طرف اداره آگاهی یه سرگردی اومد خونه گفت: کار خوبی کردین. اینا داشتن نمایش میدادن علیه شاه...خلاصه پونصد تومن به ما دادن ...

قبل از ظهر کودتا، شعبان در زندان بود و طیب توانسته بود صدها نفر را به همراهی شمس قنات آبادی در پامنار گرد آورد صبح کودتا چهار دسته از جنوب شهر با تظاهرات شاه دوستانه به شمال شهر خانه مصدق رهسپار شدند دسته اول به سركردگی طیب و رضایی ها، ناصر جیگركی، اصغر سكسی، اصغر شاطر، رضا صاحب قمارخانه شهر نو ... در حدود سیصد نفر سیاهی لشكر از خرده پاها و عمله های میدان. دسته دوم به سركردگی حسین رمضون یخی كه از باغ فردوس حركت كرده با چند صد نفر اوباش مجهز به چوب. دسته سوم به سركردگی محمد مسگر از محله بدنام شهرنو با همراهی روسپیان شهرنو و خانم رئیس ها. دسته چهارم به سركردگی صابر از جوادیه...

دسته طیب و رمضون یخی در میدان مولوی به هم پیوسته، بسوی خانه مصدق رهسپار شدند در محاصره خانه، شعبان بی مخ هفت تیر بدست، جیپی را متوقف و روی آن نشسته پیوسته به درِ خانه مصدق میكوبید پس از ورود ، اوباشان حمله ور شده تمام اموال، اثاثیه و حتی شیر آلات خانه را به یغما بردند چهار اوباش كه بر سر یك قالی پانزده متری درگیر بودند سرانجام به توافق رسیدند كه قالی را چهار تكه كنند!

و اینها ناجیان وطن بودند که ده روز بعد از كودتا، بدستور شاه، زاهدی میهمانی باشكوهی در باغ خودش تشکیل و مدال افتخار و قطعات زمین هدیه داد سهم شعبان بیشتر بود او تا نیمروز کودتا در زندان بود اما بعد از ظهر کودتا، غیبتش را جبران کرد! و به لقب سیف الاسلام و تاجبخش ملقب شد. هر زمان یک مصدقی دستگیر میشد بلافاصله شعبان با برنامه قبلی سر میرسید و با چاقو حمله میكرد. به فاطمی حمله کرد اما خواهر فاطمی خود را سپر کرده زخمی شد...

پاداش او قطعه زمینی در شمال پارک شهر و سرمایه ای برای ساخت یک زورخانه بود که بدست شاه افتتاح شد از آن پس، هرگاه شخصیتهای خارجی به ایران می آمد یک از برنامه ها هم بازدید از زورخانه شعبان بی مخ بود همه ساله، روزهای چهارم و نهم آبان(تولد شاه و ولیعهد) اوج نمایش شعبان در ورزشگاه امجدیه بود

پس از انقلاب شعبان به ارتشبد آریانا پیوست و آپوزوسیون شد! اما پسر آریانا تمام پولهای حزب را برداشت و در رفت!

شعبان سالهای آخرش را در لوس آنجلس بسر برد به علت بیسوادی دیگر نتوانست نقشی بازی کند اما تنها رخداد جالب،روزِ مرگش بود! از بین 365روز، روز 28 مرداد را برای مردن انتخاب کرده بود اصلا نافش را با این روز بریده بودند!

از آن گودی زورخانه دو انسان ناهمگون و متضاد بیرون می آیند: یکی میشود شعبان بی مخ. اما دیگری میشود تختی...!

تاریخ
2020.05.19 / 12:30
مولف
علی مرادی
شرح لر
دیگر خبرلر

زمانی که ‍ نچروان بارزانی به کلیم الله توحدی بزرگداشت می‌گیرد!

چه خوشبخت است این تبریز...

برگی از تاریخ حزب توده در پس از انقلاب

وحشت بیجا از آذربایجان، مانع استفاده از ظرفیتهایش و ظرفیتهای قفقاز

تهرانداکی خاطیره لریمدن دوقوزونجو بؤلوم

اوز مقدراتیمی و گله‌جه‌ییمی اسیر و ظولمه معروض قالمیش بیر میللت اولاراق اله آلام!

تو بچه بیار، من می‌فروشمش!

آیا دکتر مصدق موافق دولت‌های خودمختار بود؟

چگونه ذهنی تحلیل‌گر داشته باشیم؟

آذربایجان گنجلییی

خبر خطّی
 
Axar.az'da reklam Bağla
Reklam
Bize yazin Bağla