اديب توسي يك اقدام بيحاصل ديگر نيز انجام ميدهد و در بخشي از نوشتة خود ميگوشد تا نزديكي گويش مورد ادّعاي آذري به گويشهاي خراساني و لري را مطرح كرده و براي اثبات اين ادّعا لغاتي از گويش خراساني را بياورد و سپس با دستاويز قرار دادن آن بگويد كه زبان آذري هم قطعاً وجود داشته و هم با ديگر گويشهاي فارسي شباهت در لغت و همريشگي دارد، لكن تلاش او در اين بخش به رسوايي ميانجامد، زيرا اكثريّت قريب به اتّفاق لغاتي كه ميآورد واژههاي تركي رايج در گويش مردم خراسان هستند كه تركي بودن آنها از سوي قديمترين لغتنامههاي فارسي هم تأييد ميشود.
نيز برخي از اين لغات در ميان تركاني كه بده بستاني با زبان فارسي نداشتهاند و يا ارتباط محدودي با زبان فارسي داشتهاند هم به چشم ميخورد و نشان ميدهد كه اديب توسي تا چه حدّ ديدي كوتهنگرانه به اين واژهها داشته است.
ادیب طوسی با سخاوت و لوطی گری بسیار کلمات ترکی بسیاری از قبیل: آستانه، ارخ، انگج، باجه (پاجا)، بی بی، پخمه، تایا، جهره، چیلیس، دام (بام)، دلی (دیوانه)، زیان، کرد (کردی = باغچه و پالیز)، گوز (گردو) و ... را به صرف استعمال آنها در خراسان که خود یکی از حوزه های اسکان ترکان بوده؛ به فارسی می بخشد. او با برخی اسامی جغرافیایی آذربایجان نیز همین معامله را کرده و این گروه از کلمات را به فارسی منتسب می دارد.