بر خلاف نظر جناب نصیری حتّی شاعران دری گو در ستایش از شاهان ترک نیز راه مبالغه پیموده اند. ابن یمین فریومدی در ستایش از دو سلطان ترک، محمود و سنجر می گوید:
مربّی چو محمود اگر باشدم
چه سنجد به میزان من عنصری
چو سنجر هنرپروری کو مرا ؟
که تا بشکنم رونق انوری
بزرگی این هر دو شاعر ز چیست؟
ز اکرام محمودی و سنجری
مهم تر و معروف تر از این ستایشی است که فردوسی توسی از سلطان محمود به عمل می آورد و می گوید:
یکی گفت کین شاه روم است و هند
ز قنّوج تا پیش دریای سند
به ایران و توران ورا بنده اند
به رای و به فرمان او زنده اند
بیاراست روی زمین را به داد
بپردخت از آن تاج بر سر نهاد
جهاندار محمود شاه بزرگ
به آبشخور آرد همی میش و گرگ
ز کشمیر تا پیش دریای چین
برو شهریاران کنند آفرین
چو کودک لب از شیر مادر بشست
ز گهواره محمود گوید نخست
به بزم اندرون آسمان سخاست
به رزم اندرون تیز چنگ اژدهاست
به تن ژنده پیل و به جان حبرئیل
به کف ابر بهمن به دل رود نیل
جهان بی سر و تاج خسرو مباد
همیشه بماناد جاوید و شاد
همیشه تن آباد با تاج و تخت
ز درد و غم آزاد و پیروز بخت (شاهنامه، سروده ابوالقاسم فردوسی، تحت نظر ی . ا. برتلس، صص 19 ـ 18)
مسعود سعد سلمان نیز در قصیده ای بلند سلطان مسعودبن ابراهیم و سربازان ترک او را می ستاید و می گوید:
ترکان که پشت و بازوی ملکند و روزگار
هستند گاه حمله بزرگان روزگار
گردان سرکشند و دلیران چیره دست
شیران بیشه اند و پلنگان کوهسار
خاقانی در مدح سلجوقیان می گوید :
هست آفتاب دولت سلجوقیان به عدل
اکسیر گنج ملک به گوهر نکوتر است
اوحدی مراغه ای هم از ترکان چنین یاد می کند:
میل ترکان کن که یابی برقرار
نزد ترکان رو که بینی بردوام
اینها تنها بخشی از دریای ستایش شعرای فارسی گوی از ترکان است که حضرت نصیری به دلیل فقر مطالعاتی از وجودشان بی خبر مانده است. ملاحظه می شود که آقای نصیری در باب توبیخ و تقبیح ترک به عنوان یک قوم خونریز و یغماگر در ادبیّات فارسی هم رسوایی به بار آورده اند.