فراز بعدی نوشته های آقای نصیری نیز از یک سوز و درد ناشناخته و در کنار آن از رفتار و منشی کودکانه حکایت می کند:
« در عصر معاصر می توان هر کتابی را به هر زبانی ترجمه کرد و حتی ترجمۀ آنها را به گوگل مترجم سفارش داد! اما مهم این است که اندیشۀ ترجمه شده، چه قرابتی با زبان مقصد دارد و چه نیازی را در زبان مقصد برآورده می کند، یا اینکه برای پاسخ دادن به کدام نیاز ترجمه شده است. ترجمۀ کتاب شهریار به ترکی آرانی یا استانبولی که استاد دانشگاه اش به دلیل فقر فلسفی و فقد اندیشه تاریخی در سیاست و حکومت و تنها با توسّل به مدفن ابن سینا، حکم به مصادره دیرینه و تعلّق فرهنگی او می کند، کمکی به غنای فرهنگی آن زبان ننموده و نیز مبنایی برای تولید اندیشه سیاسی جدید در زبان مقصد ایجاد نکرده و تا اطلاع ثانوی نخواهدکرد. »
شما که با همین زبان مادری خود تا این حد ناشناس و نسبت به آن غریبه هستید و حتّی شناخت درستی از زبان فارسی هم ندارید، چگونه به خود اجازه می دهید در بارۀ زبان کشورهای دیگر اینگونه گستاخانه اظهار نظر کنید. چگونه است که در نظر شما ترجمه به غنای فارسی می افزاید، امّا به غنای ترکی نمی افزاید؟ مثلاً کتب ترجمه شده از زبان های خارجی چه قرابتی با زبان مقصد در ایران داشته که در ترکی نداشته؟ و چه نیازی را در ایران برآورده کرده که در ترکی نکرده؟ به فقر فلسفی و فقد اندیشۀ تاریخی در سیاست و حکومت آذربایجان و ترکیّه چگونه واقف شده اید؟
ترکیّه اگر هیچ چیز نداشته باشد؛ سابقه و تجربۀ یک امپراتوری ششصد ساله را در انبان افتخارات خود دارد. ترکی که هزار سال در ایران فرمان رانده و بر اصلی ترین بخش های آسیا و خاورمیانه و حتّی مصر حکومت کرده و مرز خود را تا شرق اروپا و حتّی پشت دروازه های وین پیش برده؛ و قرن ها سیطرۀ خود را حفظ کرده، چگونه می تواند فاقد اندیشۀ تاریخی در سیاست و حکومت باشد؟ آذربایجان جدا از سوابق تاریخی سردمدار بسیاری از تازه های فرهنگی و اجتماعی بوده است. همین ترکیّه و آذربایجان مدّتی مدید دروازۀ افکار و فنّ جدید در ایران به شمار می آمده اند و قس علیهذا! تولید اندیشۀ سیاسی جدید یعنی چه؟ حاکمان ترکیّه در سیاست آن قدر سررشته داشتند که از همۀ اتّفاقات کشورهای پیرامونی خود و حتّی دیگر نقاط به نفع ملّت خود بهره برداری کنند و موقعیّت خود را در سیاست و اقتصاد به جایی رساندند که دیگر با ما پلو نمی خورند تا سبیل شان چرب نشود. ما با این همه غنای فلسفی و دارا بودن اندیشه تاریخی در سیاست و حکومت و با این همه غنای فرهنگی و تولید اندیشۀ سیاسی جدید که شما از آن دم می زنید، چه گلی به سر ملّت خود زده ایم؟ و چه رفاهی در داخل یا چه حرمتی برای ملّت خود در عرصۀ بین المللی دست و پا کرده ایم؟