از اینها جالب تر نصیری بر اساس مندرجات شاهنامۀ منحصر به فردی که خود در اختیار دارد و تاکنون بنی بشری آن را ندیده است؛ سند آذربایجان و ترکیّه را نیز به نام ایران زده است.
در شاهنامۀ مشهوری که همه می شناسند و سرایندۀ آن ابوالقاسم فردوسی است؛ از هرات و مرو و بلخ و توس و کابل و زابل و سمنگان و گاهی هم از مازندران و البرز و سیستان سخن رفته بود؛ ظاهراً در شاهنامۀ جدید التّأسیس آقای نصیری از استانبول و ازمیر و بورسا و طرابوزان و قونیّه و آنکارا و باکو و نخجوان هم صحبت شده و آشکارا معلوم شده که شش دانگ آذربایجان و ترکیّه هم در قرن چهارم هجری در دفترخانۀ توس به نام اندیشۀ ایرانشهری سند خورده است!! جالب است که این املاک اسم و حدودی هم نداشته اند تا در شاهنامه بیاید و نام های فعلی آنها هم جعلی است
! علاوه بر اینها افاضه فرموده اند: «از لحاظ فرهنگی، آنها [آذربایجان و ترکیّه] نتوانستند و نخواهندتوانست از زیر سلطه و سایه فرهنگ ایرانی مثل نوروز و غیره بیرون بیایند.» کاش به جای «و غیره» مصادیق دیگری هم بیان می فرمودند، تا مدّعای ایشان برای ما قابل باورتر باشد. کاش اصلاً نوروز را هم نمی گفتند چون تعدادی از خود حاملان اندیشۀ ایرانشهری من جمله یکی از آنها که اصرار بسیاری برای صحبت کردن به فارسی سره دارد؛ انتساب نوروز به ایرانشهریّون را ردّ می کند و ریشه و خاستگاه آن را بین النّهرین می داند.