در نهایت جناب نصیری دامنۀ صحبت های مفصّل خود را به گونۀ زیر جمع کرده؛ می نویسد:
« نوشته حاضر را با این مطلب به پایان می برم که با تثبیت مرزهای بین المللی، هر نوع تغییری در مرزهای شناخته شدۀ کنونی متصوّر نیست. نه ما که بر حوزۀ ایران فرهنگی تاکید داریم به امید عبث احیاء امپراتوری پارسی هستیم و نه کسانی که در چاپخانه های انگلستان نقشۀ آذربایجان بزرگ چاپ می کنند؛ از این سراب طرفی خواهندبست. عصبانیّت جریان پان ترکیسم از مواضع دکترسیّدجواد طباطبایی در این است که ماهیّت تجزیه طلبانۀ افرادی را که پشت نقاب «فعال اجتماعی» مخفی شده بودند، هویدا کرد. اینها در حالی از باکو و استانبول، کعبۀ آمال ساخته اند که می دانند ارمنی ها و کردها در آنجاها، نه تنها هویّت بلکه حق نفس کشیدن ندارند» .
در همین دهه های اخیر اتّحادجماهیر شوروی به پانزده کشور تقسیم شد؛ یوگسلاوی به شش کشور تقسیم شد؛ چکسلواکی، سودان و اتیوپی هم دو پاره گشتند، پس نمی توان با استناد به تثبیت مرزهای بین المللی به طور قطعی امکان تغییر در مرزهای جغرافیایی به کلّی منتفی دانست. راه برکنار بودن از اتّفاقات و حوادثی از نوع تجزیه راهی نیست که عالی جنابان طباطبائی و نصیری و همفکران آنها می روند و حق و حقوق همۀ اقوام غیر فارسی زبان را به یاری بازی با کلمات و خلق مفاهیم و استنادات من درآوردی کتمان می کنند.
راه حلّ اساسی روی آوردن به حق و عدالت، پرهیز از خودبزرگ بینی و نژادگرایی و زبان گرایی، وفاداری به الزامات مردمسالاری و عمل کردن به قانونی است که خود وضع کرده ایم، از این رهگذر همۀ ایرانیان به کشور خود دلگرم تر می گردند و به هیچ دمدمۀ خارجی روی خوش نشان نمی دهند. نکتۀ دیگر این است که مشکلات موجود در آذربایجان منشأ داخلی داشته و به چاپ نقشه در چاپخانه های انگلستان دخلی ندارد. با وجود بزرگوارانی چون طباطبائی و نصیری و قلم زهرآگین ایشان آذربایجانی از هر تحریک خارجی بی نیاز است.
اگر فعالان آذربایجانی از دست جناب طباطبائی عصبانی هستند؛ این عصبانیّت علل واقعی، ملموس و روشنی دارد. آقای طباطبائی با وجود ترک بودن از اصل و زبان بریده و به دشمن آن بدل گشته است. طباطبائی بی ادب و گستاخ است. او در نوشته ها و گفته های خود مسلّمات تاریخی، اجتماعی و میدانی را دستمایۀ کار خود قرار نمی دهد و به جای آنها از تخیّلات و ساخته های ذهن خود بهره می گیرد. آقای طباطبائی هیچگاه جرأت مباحثه و مناظره با هویّت گرایان آذربایجانی را به خود نمی دهد و ترجیح می دهد در آن سوی رودخانه ایستاده و ناسزا بگوید. او هویّت گرایان آذربایجانی را نمی شناسد تا آنها را افشا کند. راه دکتر طباطبائی راهی یک طرفه و یک سویه است و می خواهد بگوید و بنویسد و دیگران هم تنها تأیید کنند.